<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456</id><updated>2012-02-16T11:10:16.519-08:00</updated><title type='text'>ادبیات</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>145</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1813734897386102892</id><published>2009-05-14T05:14:00.001-07:00</published><updated>2009-05-14T05:15:29.852-07:00</updated><title type='text'>محمود دولت‌آبادی : انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SgwLTb0qUyI/AAAAAAAAFPE/SISAr_gSfKM/s1600-h/dolat_abadi_.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5335652087041250082" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 191px; CURSOR: hand; HEIGHT: 199px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SgwLTb0qUyI/AAAAAAAAFPE/SISAr_gSfKM/s320/dolat_abadi_.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;محمود دولت‌آبادی : انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود&lt;br /&gt;سايت سرو : نشست شاعران و ادیبان حامیان میرحسین موسوی که عصر روز 22 اردیبهشت در تالار مسجد امیرالمومنین بلوار مرزداران برگزار شد، میهمان ویژه ای داشت. همه آنهایی که گوش به اشعار شاعران سپرده بودند به یکباره متوجه ورود میهمانی شدند که چند نفر او را همراهی می کردند و هر قدم که پیش می آمد سالن به احترامش از جا بلند می شد. محمود دولت آبادی کنار دیوار تالار را که منقوش به تصاویر میرحسین موسوی بود طی کرد و کنار حاضران نشست. قرار بر سخنرانی دولت آبادی نبود ولی شور و درخواست حاضران او را مجاب کرد تا چند دقیقه ای در جمع دوستداران میرحسین موسوی سخنرانی کند. با تشویق حضار روی سن رفت و بعد از ذکر جمله "خدایا مسجد من کجاست... ای ناخدای من" حرف هایش را این گونه بر زبان آورد: اگر من اینجا هستم به اعتبار احترامی است که برای دعوت کننده خود قائلم. آقای مسجد جامعی یادآور دورانی از مدیریت فرهنگی هستند که دوره خوبی بود. من نیامده ام برای کسی تبلیغ کنم چرا که اینکاره نیستم. اگر هم چیزی به ذهنم رسیده، در مطبوعات بیان کرده ام. فقط می خواهم مروری داشته باشم بر دورانی که در آن به طرز مضاعفی پیر شدیم؛ یعنی ما را پیر کردند و خواستند که بمیرانند. و این بیش از آنکه از نظر من امری تراژیک باشد، یک سوال است.دولت آبادی که با لحنی غم آلود و اعتراضی سخن می گفت ادامه داد: ما در کجا زندگی می کنیم؟ چه مناسباتی با یکدیگر داریم؟ چند سالی است که شده ایم ملت ایران. قبلا امت بودیم. حالا هم در عین اینکه ملت ایرانیم، بخشی از امت محمدی هم هستیم. ولی این چگونه ملتی است که در آن هیچ کس از دیگری خبری ندارد؟ این چگونه ملتی است که هیچ گونه مناسبات انسانی فیمابین در آن برقرار نیست و فقط در آستانه انتخابات است که حق داریم به عنوان ملت مطرح شویم و در جایی جمع شویم و احیانا حرفی بزنیم. وی خطاب به مخاطبانش گفت: من نویسنده مملکت شما هستم. معمولا به مناسبت، برنامه های فرهنگی تلویزیون را نگاه می کنم. و وقتی که دکتر محسن پرویز به عنوان معاون وزیر ارشاد در آن صحبت می کند بیشتر دقت می کنم. در آخرین گفتگوی او که با آقای حیدری در تلویزیون انجام شد، وقتی از وی پرسیدند که چگونه ممکن است که معدود افرادی بر تمام نویسندگان و شاعران و محققان و اندیشمندان این مملکت اشراف داشته باشند، او اول پاسخ داد که ما باید این بحث را در جای دیگری مطرح کنیم ولی بعد گفت که ما بر اساس آیین نامه انقلاب فرهنگی در مورد کتاب تصمیم می گیریم. دولت آبادی سپس با لحنی رسا و پرطنین ادامه داد: من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی بوده است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون مورد قضاوت قرار بگیرد. پای این قضاوت هم می ایستیم. انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود. آن انقلاب فرهنگی دامن یکی از چهره های معاصر جهان را برای همیشه لکه دار کرد؛ یعنی مردی که مردم پریمیتیو کشوری را به دنیای بزرگ معرفی کرد، با آن انقلاب در چین به لکه ای سیاه دچار شد. بنابراین تقلید از آن انقلاب تقلید از یک شنائت بود.نویسنده رمان های "کلیدر" و "جای خالی سلوچ" تاکید کرد: من به مسئولین ارشاد می گویم که آن آیین نامه نه قانونیت دارد و نه مشروعیت. ما قانون اساسی داریم. آن انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود. وی سپس عبدالکریم سروش را خطاب قرار داد و گفت: آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید.دولت آبادی به انتخابات هم اشاره کرد و گفت: من به کسی رای می دهم که از تمام ایرانیان فرهیخته ای که از این کشور بیرون رانده شدند، اعاده حیثیت کند و به کسی رای می دهم که به انسجام ملی معتقد باشد. ما را نسبت به هم غریبه کرده اند. اگر کسی که این ستاد مال اوست چنین قابلیتی دارد از رای دادن به او پشیمان نخواهیم شد. مسئله اشخاص نیستند، مسئله یک ملت است. ملت دارد از برکت رفتار آقایان به جان هم می افتد. مملکت داری یعنی مردم را نگه داشتن. زخم زدن به مردم و تاب زخم را آوردن از سوی مردم باید تا به حال حوصله آقایان را هم سر برده باشد. شما با چه مرهمی می توانید به این زخم ها التیام ببخشید؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1813734897386102892?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1813734897386102892/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1813734897386102892&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1813734897386102892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1813734897386102892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/05/blog-post_14.html' title='محمود دولت‌آبادی : انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SgwLTb0qUyI/AAAAAAAAFPE/SISAr_gSfKM/s72-c/dolat_abadi_.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1458402109856261046</id><published>2009-05-10T22:20:00.001-07:00</published><updated>2009-05-10T22:22:07.637-07:00</updated><title type='text'>گفت‌وگو با رسول يونان، شاعراصلا دنيا را بدون قطار نمى‌توانم تجسم کنم</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sge1tht68GI/AAAAAAAAFNU/hLeTWF_025s/s1600-h/rasoul.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5334432077393358946" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 228px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sge1tht68GI/AAAAAAAAFNU/hLeTWF_025s/s320/rasoul.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;گفت‌وگو با رسول يونان، شاعراصلا دنيا را بدون قطار نمى‌توانم تجسم کنم&lt;br /&gt;مريم منصوري&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حیات نو&lt;br /&gt;رسول يونان مثل شعرهايش ساده است. يا همانطور که خودش مى‌گويد: مثل راه رفتنش!با يونان در دفتر انتشارات افکار قرار گذاشته‌ام.يونان هم در آدرس دادن‌هاى دقيق، مثل همه شاعران دنيا پايش روى زمين نيست و دست راست و چپش را اشتباه مى‌کند. زير پل چوبى از آژانس پياده شدم تا خيابان انقلاب را به سمت پيچ شميران پياده بروم که کوچه نوبختى را پيدا نمى‌کردم و يونان که آمده است تا سر کوچه سيگار بخرد، منتظر مى‌ايستد و با گوشى تلفن دستى‌اش مرا راهنمايى مى‌کند و با هم به دفتر انتشارات افکار مى‌رويم که روزهاى شلوغ پيش از نمايشگاه کتاب را از سر مى‌گذراند.&lt;br /&gt;يونان ساده است. مثل شعرهايش و اصلا قرارى با زندگى نگذاشته است تا جهان را زيرورو کند. اين قرار در شعرهايش هم هويداست و خودش هم آگاه است. اصلا اين، انتخاب زندگى‌اش است. شايد اين شعر کوتاه، مانيفست شاعرانگى يونان باشد که مى‌گويد: «چه زيباست اين گل ياس / در اين گلدان شکسته / يادآور آرامش ويرانه‌هاست. / و چه زشت است / کراوات تئوري/ بر گردن شاعران.»&lt;br /&gt;در ابتدا بفرماييد که فعل شعر گفتن چگونه براى شما اتفاق مى‌افتد. تعدادى از شاعران هستند که نسب‌شان به ماياکوفسکى مى‌رسد که معتقد است؛ کار شاعرى هم نوعى کارگرى است و يک شاعر بايد هر روز شعر بگويد و اعتقادى به الهام شاعرانه ندارد. عده‌اى ديگر هم در مقابل اين نگاه قرار دارندکه به اتفاق شاعرانه معتقدند. شما چگونه شعر مى‌گوييد؟&lt;br /&gt;من تا جايى که امکان دارد سعى مى‌کنم که شعر نگويم. حالا امکان دارد مبناى اين اتفاق تنبلي، شطرنج‌بازى کردن يا حتى بازى دارت باشد.گاهى اوقات شعر مى‌آيد و ديگر مجبور مى‌شوم که آن را بنويسم. من فکر مى‌کنم.ادبيات و هنر بيشتر زاييده تجربه‌هاى جديد است و نه آزمون‌هاى جديد. من زندگى مى کنم و سعى مى‌کنم به جاهاى نرفته بروم. فيلم‌هاى نديده را ببينم و به دنياهاى مجازى که نرفتم، بروم و اين شعرها، سفرنامه من از اين دنياها باشد. شعر براى من همان زندگى است. نوعى عکسبردارى از زندگى خودم و نه به عنوان يک فرد منزوى بلکه به عنوان فردى که در داخل اجتماع است. شعرهاى من عکس‌هاى يک عابر از جهان اطراف و پيرامونش است.&lt;br /&gt;پس در واقع اين شعرها واکنش شما به زندگى جمعى است.&lt;br /&gt;دقيقا همين است. شعر من نوعى کنش در برابر اتفاق‌هاى روزمره است.&lt;br /&gt;زبان مادرى شما ترکى است. بسيارى غلامحسين ساعدى را به خاطر مشکلاتى که در فارسى‌نويسى‌اش وجود دارد، محکوم مى‌کنند. اين مشکل شعر شما را تهديد نمى‌کند؟&lt;br /&gt;سوال بسيار جالبى است. من ترکى فکر مى‌کنم و فارسى مى‌نويسم. يعنى انديشه من ترکى است که به صورت فارسى نوشته مى‌شود. اما گريزى نيست و خواه‌ناخواه زبان من، از دستور زبان ترکى تبعيت مى‌کند. غلامحسين ساعدى و صمد بهرنگى هم همين طور بودند. اما اين ضعف نيست بلکه يک قدرت است.&lt;br /&gt;چرا قدرت است؟&lt;br /&gt;نوام چامسکى ساخت‌هاى نحوى را مطرح کرد. يعنى وقتى ما ساخت‌هاى نحوى يک جمله را به شکل‌هاى مختلف به هم مى‌ريزيم گاهى از دستور زبان و نحو زبان ديگرى پيروى مى‌کند. ساخت‌هاى نحوى کار نويسندگان ما را آسان کرده است. قبل‌تر هم گاهى به من تهمت مى‌زدند که شعر شاعران خارجى را ترجمه مى‌کنم، هنوز هم که هنوز است، هيچ‌کس مثالى نياورده است که من از کدام شاعري، اين همه شعر دزديده‌ام. از کدام شاعرى که خودش معروف نيست، اما شعرهايش توانسته‌اند مرا معروف کنند. اين نکته را فقط دو، سه نفر منتقد مطرح کردند و بعد هم از خود من معذرت‌خواهى کردند، چون نتوانستند مثالى بياورند، شايد اشتباه آنها از اينجا نشأت گرفت که در شعر من، گاه ساخت نحوى جملات ترکى را مى‌ديدند. گاهى اوقات ما با اين کار آشنايى‌زدايى مى‌کنيم و خواننده در خوانش شعر، با يک سرى تازگى‌هاى نحوى روبه‌رو مى‌شود.&lt;br /&gt;به اين ترتيب، شعرهاى شما به زبان ترکى از اين حسن خالى است!&lt;br /&gt;آنجا نکته‌هاى ديگري، جايگزين اين ويژگى مى‌شود. اصولا من به نوع ديگرى حرف مى‌زنم. منتقدهاى ترک هم مى‌گويند که؛ «يونان نوع ديگرى حرف مى‌زند.» آنجا هم گاهى به دستور زبانم ايراد مى‌گيرند.&lt;br /&gt;شما در هنگام شعر گفتن به مخاطب هم فکر مى‌کنيد و اصولا براى چه مخاطبى شعر مى‌گوييد؟&lt;br /&gt;من آدم مخاطب محورى نيستم. اما به مخاطب اهميت مى‌دهم. من در زبان شعرى‌ام، يک زبانى را رعايت مى‌کنم و آن زبان کودکى و سادگى است. اين کودک در درون همه انسان‌هاست. من به همه انسان‌ها شعر مى‌گويم.&lt;br /&gt;آيا مفاهيم عميق‌تر و فلسفى را مى‌شود با زبان کودکانه بيان کرد؟&lt;br /&gt;خيلى راحت. چون يک کودک هم به دريا نگاه مى‌کند و يک بزرگسال هم به دريا نگاه مى‌کند و بستگى به نوع نگاهش دارد. هميشه در نگاه کودکان يک نوع دانايى است. امکان دارد آن دانايى را نتوانند تعريف کنند. ولى آن دانايى پنهان را دارند.&lt;br /&gt;شما در مجموعه «من يک پسر بد بودم» يک شعر داريد که کروات تئورى را بر گردن شاعر نمى‌پسنديد. فکر مى‌کنيد شاعرانى که به صرف احساس‌شان شعر مى‌گويند، تا کجا پيش مى‌روند؟&lt;br /&gt;در کالبدشکافى يک احساس ما به دانايى هم مى‌رسيم. احساس فقط، صرف عاطفه نيست. احساس فقط يک نوع نيست. امکان دارد من در شعر به بيان حس سوم برسم. در فلسفه ما با سه نوع حس مواجهيم؛ حس اول اين است که آتش را مى‌بينيم. حس دوم اين است که دستم را روى آتش مى‌گيرم و دستم مى‌سوزد و سوختن را احساس مى‌کنم. اما حس سوم اين است که با ديدن آتش، سوختن سرانگشتان را حس کنيم. من به اين طريق کالبدشکافى احساس مى‌کنم. يعنى احساس به علاوه دانايى و تجربه!&lt;br /&gt;شاعران دهه 40 و 50 در تاريخ ادبيات معاصر ما خوش درخشيدند و من فکر مى‌کنم که شهرت شاعران امروز به گردپاى افرادى مثل شاملو، اخوان، فروغ و سپهرى نرسيده است. به جز، فروغ و سهراب، شاملو و اخوان شاعران ايدئولوگى بودند، ولى با اين وجود اين شاعران در برخورد با مخاطب امروز هم در صدر قرار دارند. شاعران دهه 70 و 80، هنوز نتوانسته‌اند به پاى اين شاعران برسند. شما چه نگاهى به اين اتفاق داريد؟&lt;br /&gt;اين از بدشانسى شاعران دهه 70 بود. بدشانسى اين شاعران را هم مدرنيته و جهان جديد رقم زد.&lt;br /&gt;چطور؟&lt;br /&gt;در دهه 40 اين همه کانال‌هاى تلويزيون نبود. اصلا تلويزيونى در کار نبود. اين همه تفريحگاه و سينما و اينترنت نبود. به اين نکته هم اشاره کنم که همان شاعران در عصر کنونى نمى‌توانند شهرت فعلى‌شان را به دست آورند. زمانى شعر در سرتاسر دنيا هنر اول بود. در فرانسه ما هم پل الوار و ويکتور هوگو را داريم. آيا شاعران معاصر فرانسه، شهرت آنها را دارند؟&lt;br /&gt;خير ! اين بدشانسى را مدرنيته براى شاعران رقم زده است. در آن زمان، اين همه نشريات رنگارنگ و امکانات متنوع تفريح نبود. هر فردى امروز، ساعت‌ها پشت ميز اينترنت است. اما در روزگار قديم اين‌طور نبود و هر فردى مجبور بود که به هر حال کتابى را ورق بزند و شاعرى را دوست داشته باشد. اما در شلوغى اين روزگار، ما نهايت تلاش‌مان را کرديم و تا جايى هم که خدا کمک کرده درخشيديم. درخشش ما در اين ازدحام، از درخشش آنها خيلى بيشتر است. اين را منصفانه مى‌گويم. آنها شاعران بزرگى هستند و ما از آنها ياد گرفته‌ايم. آنها راه را هموار کردند و شعر را به اين شکل ساختند و به دست ما دادند، دست‌شان را مى‌بوسم. زحمت کشيدند، اما آنها خوش‌شانس بودند. دنيا و جهان قديم آنها را حمايت مى‌کرد. جهان جديد ما را حمايت نمى‌کند. جهان جديد فوتباليست‌ها و ورزشکاران را حمايت مى‌کند.&lt;br /&gt;اما در اين دنياى جديد هم شاملو و فروغ، همچنان خيلى طرفدار دارند!&lt;br /&gt;کاملا صحيح است. اما اينها يک پشتوانه دارند و مثل خانواده‌هاى ثروتمندى هستند که اعتبارشان به فرزندانشان مى‌رسد. مثل خانواده «دوچيله» در فرانسه، که از خانواده‌هاى ثروتمند فرانسه بودند. الان از آنها يک نوشابه به همين نام مانده است. ما با ديدن آن نوشابه به ياد آن خانواده مى‌افتيم و ثروت آنها، اين نوشابه را به شهرت رسانده است.پشتوانه مالى اين خانواده، موفقيت امروزشان را در برخورد با مخاطب رقم زده است.&lt;br /&gt;يعنى شما معتقديد که اين شاعران مخاطب امروزشان را هم وامدار خيل مخاطبانشان در دهه 40 هستند؟&lt;br /&gt;بله! من از خانواده‌اى آمده‌ام که پدرش اصلا خواندن و نوشتن نمى‌داند. اصلا هيچ‌کدام از افراد خانواده من فارسى نمى‌دانند. شما در نظر بگيريد که يک فرد فارس زبان که پدرکتاب خوانى هم داشته باشد، اين کتاب‌ها را در خانه پدرش ديده است و اسم اين شاعران و کتاب‌هايشان را از زبان پدرش شنيده است. همه اينها پشتوانه است. مثل ثروت خانوادگى دوچيلد فرانسه! اين اشرافيت آن اسم را سرزبان‌ها انداخت. الان ثروتمندان جهان بسيار ثروتمندتر از اين خانواده هستند ولى قدرت اتفاق مربوط به زمان وقوع آن است.50 سال قبل اگر در يکى از دهات‌ها سينما مى‌ساختند اتفاق عجيبى بود. ولى در جهان کنوني، اصلا اتفاق عجيبى نيست.&lt;br /&gt;ولى به نظر مى‌رسد که درد بزرگ‌ترى در شعر شاعران دهه 40 وجود دارد. حتى در اشعار شاعر غيرسياسى مثل فروغ! هرچند که شاملو هم در عاشقانه‌هايش ديگر شاعر ايدئولوگى نيست. اما درون مايه شعر فروغ، همچنان با مخاطب امروز، ارتباط برقرار مى‌کند. کسى نمى‌تواند قدرت «ايمان بياوريم به آغاز فصل سرو» «تنها صداست که مى‌ماند» يا «آيه‌هاى زميني» را انکار کند. يعنى من فکر مى‌کنم در بررسى اين بحث نبايد فقط به مخاطب توجه داشته باشيم. بلکه کيفيت اثر هم اهميت دارد.&lt;br /&gt;بله! کيفيت اثر هم اهميت دارد. ولى درد شاعران دهه 40 هم مثل جهانشان کلاسيک بود. دردشان بنيادين بود. ما الان دردهايمان فرعى است. درد بنيادين اين بود که تو ثروتمندى و من فقير. در اينکه فروغ، شاعر بسيار توانمندى است، هيچ شکى نيست. اما شما از دردى گفتيد که سازنده اين شعرها است. من مى‌گويم؛ آن درد کلاسيک است. درد، بنيادين است. در زمان اينها، جهان بنيادين بود. جهان با نشانه‌هاى بنيادين پابرجا بود. ببينيد تارزان يک تنه دنياى سينما را به هم مى‌ريخت و ساختمان‌ها را به آتش مى‌کشيد، الان ديگر تارزانى درکار نيست. آن قهرمان کلاسيک مرده است، الان مدرنيته آمده است و تپانچه و سلاح مرگبار را به دست «برات پيت» داده است که جثه‌اش هم زياد قدرتمند نيست، او همان کارى را مى‌کند که تارزان مى‌کند. منتها اين به صورت فرعى و آن به صورت بنيادين. دردهاى بنيادين، ادبيات بنيادگرا هم مى‌سازد و محصول دردهاى فرعي، ادبيات فرع‌گراست. کارى ندارم که آيا بنيادگرا خوب است يا فرع‌گرا! اما محصول هنرى هر کدام از اين نگرش‌ها بايد قوي، محکم و قابل ورق زدن و تامل باشد.در اين شکى نيست. اما مى‌خواهم بگويم که دنيا عوض شده است. يک زمانى مى‌گفتند؛ تو ثروتمندى و من فقير! اين جمله الان خط خورده است. الان ما اعتراض مى‌کنيم که؛ «مادر! چرا من را به دنيا آوردي!» باز هم مى‌خواهيم فقر را بگوييم. اما به يک زبان ديگر! مى‌خواهم به تفاوت اين دو سوال توجه کنيد، جهان ما الان، جهان خرده فلسفه است. فرق مى‌کند! اگر آن انديشه را الان کسى مطرح کند، چندان کار خوبى نمى‌کند. من به ادبيات ديگران کارى ندارم. اما هرکس بعد از مرگ من کتاب خود من را بخواند ديوانه است.&lt;br /&gt;چرا؟&lt;br /&gt;چون من آينه آن زمانى هستم که در آن زندگى مى‌کنم.&lt;br /&gt;اما ادبيات امروز بر شانه‌هاى تاريخ ادبيات مى‌ايستد.&lt;br /&gt;نه! اجازه بده! زمان ديگر، ادبيات ديگرى طلب مى‌کند.&lt;br /&gt;يعنى ما الان نبايد حافظ بخوانيم؟&lt;br /&gt;حافظ شاعر قدرتمندى است. در قدرتمندى‌اش شکى نيست. اگر ما هنوز آن را مى‌خوانيم، ما عقب مانده‌ايم، او پيشرفته نيست. او آينه‌گردان زمان خودش است. يک ذره بايد تعصب را کنار بگذاريم. من آدم بى‌احترامى نيستم. همه شاعران و نويسنده‌ها را دوست دارم. اينها جهان ادبيات را ساخته‌اند. اما «طاهر صفار زاده» شعرى دارد که مى‌گويد: «رنج ابراهيم از بت نيست، از بت‌پرستان است.» من مى‌گويم: از حافظ عبور کنيم. «ارنست کاسيرر» در افسانه دولت مى‌نويسد: « تا زمانى که از چيزى نگذريم به چيز ديگرى نمى‌رسيم.» گاهى وقت‌ها بايد بگذريم. گاهى وقت‌ها اين قدرت شاعر نيست که ما را شيفته اثرش مى‌کند، بلکه تعصب ما نسبت به او است، نمى‌خواهيم رد شويم، در اينکه حافظ شاعر بزرگى با جهان‌بينى عظيم است، هيچ شکى نيست. ولى من دوست دارم که حافظ زمان ما هم طلوع کند که يک جهان‌بينى عظيم امروزى داشته باشد. حرف من اين است. پدربزرگ من، هرچه بود تمام شد، من با پدر مبارزه نمى‌کنم، با پدرسالارى مبارزه مى‌کنم، احترام پدر به تک تک ما واجب است. اما پدرسالارى خوب نيست. ما عقب مى‌مانيم. ما بايد چشم‌هايمان را خوب باز کنيم. شعر نوشتن تنها کاغذ و قلم، به اضافه کلمات و کمى مخلفات عشق و عاشقى نيست.&lt;br /&gt;شعر نوشتن چيست؟&lt;br /&gt;نوشتن چيزهايى فراتر از اينهاست. دانايى است. فلسفه است. جهان‌بينى امروزى است. طبيعى است که در شعر امروز ما، سوز و گدازى که در شعرهاى قديم بود، نباشد، در جهان قديم، عاشق و معشوق‌ها به زور همديگر را مى‌ديدند. الان يک ربع بعد، قرار ملاقات مى‌گذارند. در روزگار قديم، نامه‌ها به مقصد نمى‌رسيد. نويسنده‌ها با عنوان «نامه‌اى که به مقصد نرسيد» کتاب مى‌نوشتند، اما الان ديگر دنيا عوض شده است.هيچ نامه‌اى نيست که به مقصد نرسد. شما هنگامى که به کسى ايميل مى‌زنيد، همزمان با نوشتن آن، در دست طرف مقابل است. جهان عوض شده است. ما بايد کلماتمان را عوض کنيم و نگاهمان را هم نسبت به رويدادها، جهان و پيرامون‌مان.&lt;br /&gt;پس به اين ترتيب، شاعران الان ديگر، شاعران دردهاى بزرگ نيستند. شاعران اتفاق‌هاى روزمره زندگى مدرن هستند.&lt;br /&gt;شاعران و نويسندگان امروز، آينه‌گردان درد بزرگ نيستند بلکه، آينه‌گردان دردهاى بسيار هستند. شاعران امروز با فراوانى درد روبه‌رو هستند و نه بزرگى درد. البته من با کلمه درد، زياد ميانه خوبى ندارم.&lt;br /&gt;چه کلمه‌اى را جايگزين مى‌کنيد؟&lt;br /&gt;من کارى به جايگزين کردن يک واژه ديگر هم ندارم. من فقط مى‌نويسم. من بچه ده هستم. در مصاحبه‌اي، يکى از من پرسيد که گاهى اوقات شعرهاى تو به نثر گرايش پيدا مى‌کند. من جواب دادم، من بچه ده هستم و هميشه روى شاخه درخت، ميوه خورده‌ام و حواسم هم جمع است، نمى‌افتم. اين برايم خيلى لذت‌بخش است. من اصلا دوست ندارم که در بشقاب ميوه بخورم. ميوه را بايد بالاى درخت خورد. آدم بايد حواسش جمع باشد.&lt;br /&gt;حواسش جمع چه باشد؟&lt;br /&gt;از درخت نيفتد.&lt;br /&gt;آيا شعرهاى شما مخاطب خاصى هم دارد؟ «ليلا» نامى که...&lt;br /&gt;آره!... آره!... يک رمان به اين نام دارم. «خيلى نگرانيم! شما ليلا را نديده‌ايد؟» ليلا نام قهرمان ليريک من است. به نظر من، ليلا نام کوچکى از عشق است. شايد هم بوده است!... يک چيز طبيعى است.&lt;br /&gt;در مورد مجموعه شعر تازه‌تان بگوييد. آيا در ادامه کارهاى قبلى‌تان است يا اينکه ما با اتفاق جديدى در رويکرد شما در شعر مواجهيم!&lt;br /&gt;من در ادامه خودم هستم. من خودم را ادامه مى‌دهم، کتاب‌هايم را ادامه نمى‌دهم و محصول ادامه من، همين کتاب است. گاهى اوقات مى‌شنوم که اين کتابت با قبلى فرقى نکرده است. اگر اين اتفاق مى‌افتد، لابد تجربه من در زمينه‌هاى ديگر کم بوده است. اما عقيده اينها از اين حرف اين است که زبان کار تغيير پيدا کند. من هم که به زبان ساده حرف مى‌زنم و اصلا دنياى من ساده است. چرا بايد دنيا را پيچيده نشان دهم. آن جور که زندگى مى‌کنم، شعر هم مى‌نويسم، يکى از دوستان بود که هميشه شعرهاى پيچيده مى‌گفت. من که به لباس پوشيدنش نگاه مى‌کردم، مى‌ديدم ساده‌ترين لباس‌ها را انتخاب کرده است. احساس کردم اين پيچيدگي، يک وصله ناجور به شعرهايش است. من به سادگى راه رفتم، شعر مى‌گويم. ولى خوب شعرم لهجه دارد! مثل راه رفتنم!&lt;br /&gt;در مورد اين کتابى هم که به زبان ترکى از شما منتشر شده حرف بزنيد!&lt;br /&gt;من مجموعه شعرى هم به نام «جاماکا» به زبان ترکى دارم که به معناى ويترين است. اين کتاب را پارسال نشر امرود چاپ کرد.&lt;br /&gt;امسال چطور؟&lt;br /&gt;امسال کتاب «پائين آوردن پيانو از پله‌هاى يک هتل يخي» را نشر افکار چاپ کرده که در نمايشگاه پخش مى‌شود.&lt;br /&gt;اسم اين کتاب من را به ياد تصويرهاى شعرهاى شما انداخت. تصويرهاى شعرهاى شما کاملا متعلق به خودتان است و چندان به تجربه‌هاى جمعى ما ربطى ندارد. تصوير کوه‌هاى يخ‌زده يا واگن‌هاى قطار که انگار چندان برگرفته از زندگى در اين جغرافيا نيست. شايد با اين سوال مى‌خواهم به زندگى شخصى و تجربه‌هاى فردى شما نقب بزنم!&lt;br /&gt;من در دهکده‌اى در کنار درياچه اروميه به دنيا آمده‌ام. قطار از آنجا رد مى‌شد، قطار چيز عجيبى است. من هيچ وقت به قطار به چشم يک ماشين نگاه نمى‌کنم. قطار خيلى زنده است. فکر کنيد چقدر خوب است که قطارى از کنار درياچه‌اى رد شود. يک نم هم که باران بزند... شما هم که جاى من بوديد شاعر مى‌شديد.&lt;br /&gt;من که نه!... شما....&lt;br /&gt;نه! هر کس جاى من بود شاعر مى‌شد. يک بار خبرنگارى از من پرسيد، «لابد تمام بچه‌هاى آن ده شاعر هستند!» من گفتم؛ آره!&lt;br /&gt;دروغ هم نگفتم.&lt;br /&gt;گفتند چرا مشهور نشدند؟ گفتم لابد بلد نيستند به تهران بيايند.&lt;br /&gt;طبيعت در شاعر کردن انسان‌ها خيلى تاثير دارد. قطار خيلى‌خوب است. اسب هم... من اصلا دنيا را بدون قطار نمى‌توانم تجسم کنم. اصلا!&lt;br /&gt;چرا؟&lt;br /&gt;نمى‌دانم. نمى‌توانم تجسم کنم.&lt;br /&gt;اين طبيعت‌گرايى که شما بهش اشاره مى‌کنيد، يک مقدار با مدرنيته و تکثرگرايى که در صحبت‌هاى ما بود، منافات ندارد؟&lt;br /&gt;من گفتم مهم است. نگفتم اصل و اساس است. اين را هم بگويم که همانقدر که از سوت قطار خوشم مى‌آيد، از دودکش‌هاى کارخانه‌ها هم خوشم مى‌آيد. در شعرهاى من هم اين تصوير را مى‌بينيد. يعنى چيزى هميشه وجود دارد که انسان را از واقعيت‌هاى محض جدا کند.&lt;br /&gt;يک فانتزي؟&lt;br /&gt;آره! چيزى هست! کارخانه که از ابتدا روى زمين نبوده است کارخانه‌ها، ‌بعدها ساخته شده‌اند. يا قطار که نبوده! هميشه يک نمادهايى هستند که انسان را از واقعيت‌ها جدا مى‌کنند و همه اينها خوبند.&lt;br /&gt;پيش از شروع مصاحبه، به مخاطب شهرستانى‌اى اشاره کرديد که کتاب برايش يک اتفاق خاص است و هويت کتاب براى وى با مخاطب تهرانى متفاوت است. گفتيد که گاهى اوقات نويسنده‌اى مثل «فهيمه‌ رحيمي» مى‌تواند اين امکان را ايجاد کند که مخاطب را به کتاب‌فروشى‌ها بکشاند.&lt;br /&gt;ادبيات ما با بى‌رحمى همراه است و يکى از دلايل عقب‌ماندگى ادبيات ما بى‌رحمى موجود در آن است.&lt;br /&gt;اين بى‌رحمى را چطور تعريف مى‌کنيد؟&lt;br /&gt;گاهى اوقات روزنامه‌ها چند نفر را در بوق و کرنا مى‌کنند. من فکر مى‌کنم ما در ژانرهاى مختلف، نويسندگان و شاعران بسيار خوبى داريم. ولى در ايران، ‌فضاى تقابل را به وجود مى‌آورند و هميشه شاعرى را در مقابل يک شاعر ديگر قرار مى‌دهند. اين درست نيست. هر کس را بايد در ژانر خودش بررسى کرد. آقاى امير عشيرى از نويسندگان قديم و نويسنده جديد خانم فهيمه رحيمى به گردن ادبيات ما خيلى حق دارند. اينها کتاب‌خوان تربيت کرده‌اند مطمئن باشيد، ابتدا به ساکن اگر کتاب من را به کسى بدهيد نمى‌خواند يک چيز طبيعى است. چرا ما نبايد واقعيت‌ها را ببينيم. چرا بايد فکر کنيم ما خيلى کولاک مى‌نويسيم و ديگران خيلى ضعيف مى‌نويسند. گاهى اوقات کتاب فردى با ادعاهاى بسيار منتشر مى‌شود، از هزار تا تيراژ هشتصد نسخه از کتاب‌ها را در زير پله خانه‌شان انبار مى‌کنند. دويست‌تايش را هم مفت پخش کرده‌اند. اينها فکر مى‌کنند با اين دويست تا که صدتايش هم خوانده نشده، دنيا را به هم ريخته‌اند در حالى که اصلا خبرى نيست. روزى ناشرى به من حرف عجيبى زد. گفت من کتاب نويسنده‌اى را چاپ کرده‌ام که براى خودش هم ادعايى دارد. اما کسى کتابش را نمى‌خرد.&lt;br /&gt;وى ادامه داد: من وظيفه خودم را انجام داده‌ام. نويسنده هم بايد به وظيفه‌اش عمل کند. وظيفه او اين است که طورى بنويسند که مردم بخوانند. گفت: شاعران و نويسندگان بايد جوابگو باشند که چرا کتاب‌هايشان خوانده نمى‌شود اغلب نويسندگان و شاعران مى‌گويند مشکل پخش است. اصلا مشکل پخش نيست کتاب خوب باشد، دنبالش مى‌روند. نويسندگان و شاعران بايد توضيح دهند که چرا کتاب‌شان خوانده نمى‌شود. يعنى آنها آنقدر جلوتر از زمانه‌شان هستند که مردم زبان آنها را نمى‌فهمند؟ اينطور نيست. شما کتاب اينها را که ورق بزنيد، متوجه مى‌شويد که اشکالات دستورى هم دارند جريان اين است ما بايد نگاه‌مان را بازتر کنيم. دوباره دکتر برويم، شايد درجه ضعف چشم‌هايمان بيشتر شده است و بايد عينک‌مان را عوض کنيم . من فکر مى‌کنم بايد ذره‌اى حواس‌مان را بيشتر جمع کنيم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1458402109856261046?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1458402109856261046/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1458402109856261046&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1458402109856261046'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1458402109856261046'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/05/blog-post_10.html' title='گفت‌وگو با رسول يونان، شاعراصلا دنيا را بدون قطار نمى‌توانم تجسم کنم'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sge1tht68GI/AAAAAAAAFNU/hLeTWF_025s/s72-c/rasoul.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-6768365018619093615</id><published>2009-04-26T21:35:00.000-07:00</published><updated>2009-04-30T12:49:03.991-07:00</updated><title type='text'>مقدمه کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو - ترجمه از زری اصفهانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;به یاد می آورم که نامه ای را از صاحب یک انتشاراتی در آمریکا به اسم هارپر کالینز دریافت کردم که نوشته بود که خواندن کیمیاګر مثل بیدار شدن در سحرګاه و دیدن طلوع خورشید بود وقتی که همه جهان درخواب بودند؛من از اتاقم بیرون رفتم ُ به آسمان نګاه کردم با خودم فکر کردم بنابراین کتاب به انګلیسی چا پ خواهد شد من درآنهنګام بسیار تلاش میکردم که خودم را به عنوان یک نویسنده جا بیندازم وراهم را با وجود همه صدا هایی که میګفتند این غیرممکن است دنبال کنم و کم کم رویای من به یک واقعیت بدل شد .&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;ده تا ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ تا و یک  میلیون کپی  از کتاب من درآمریکا به فروش رسید یک روز یک روزنامه نګار برزیلی به من تلفن کرد تا بګوید که از کلینتون رییس جمهور آمریکا درحال خواندن کتاب من عکس ګرفته است مدتی بعد من درترکیه بودم مجله ونیتی فر را را باز کردم و جولیا روبرترز) هنرپیشه معروف آمریکایی ) بود که میګفت از کتاب بسیار خوشش آمده بودزمانی درحال قدم زدن درخیابانی در میامی شنیدم که دختری به مادرش میګفت ؛ تو باید این کتاب را بخوانی کتاب به ۵۶ زبان ترجمه شده است بیست میلیون کپی از آن فروش رفته است و مردم شروع کرده اند سؤوال کنند که چه سری در پشت این موفقیت عظیم نهفته است ؟&lt;br /&gt;تنها جواب راستګویانه این است که نمیدانم&lt;br /&gt;تنها چیزی که میدانم این است که مثل پسر چوپان (قهرمان کتاب ) ما باید به صدای درونمان ګوش فرادهیم&lt;br /&gt;صدای درونمان چیست؟&lt;br /&gt;آن صدا ، برکت خداست راهی است که خدا برای شما درروی این زمین انتخاب کرده است&lt;br /&gt;هرګاه کاری میکنیم که ما را از هیجان سرشار میکند ما حماسه خویش را دنبال میکنیم&lt;br /&gt;درهرحال همه ما آن میزان شجاعت نداریم که رویای خود را محقق کنیم&lt;br /&gt;چهار سد دربرابر راه ما بوده است&lt;br /&gt;اولین مانع این است که به ما از بچګی ګفته شده که هرچه را که میخواهیم انجام دهیم غیرممکن است&lt;br /&gt;ما با این ایده بزرګ می شویم و بتدریج سالها روی هم انباشته میشوند و به همان صورت لایه های پیشداوری و ترس و ګناه هم وزمانی میرسد که صدای درونی ما آنچنان دراعماق روح ما مدفون میشود که نامریی میګردد هرچند هنوز درآنجا وجود دارد&lt;br /&gt;اګر ما جرات بیرون آوردن رویایمان را از قبر داشته باشیم به سد دیګری برخورد میکنیم و آن عشق است&lt;br /&gt;ما میدانیم که چه باید بکنیم و لی میترسیم که با کنار ګذاشتن همه چیز درمسیر رسیدن به هدفمان ، دیګرانی را که دراطراف ما هستند رنج دهیم&lt;br /&gt;ما تشخیص نمی دهیم که عشق خود با ید نیروی محرکه ای برای جلو رفتن باشد و نه نیروی بازدارنده از پیشرفت&lt;br /&gt;ما درک نمی کنیم که آنهایی که بطور واقعی میخواهند که ما شا د باشیم ، آماده میشوند که مارا درآن سفر همراهی کنند&lt;br /&gt;و آنگاه وقتی که پذیرفتیم که عشق انگیزاننده است به سد سوم برمیخوریم&lt;br /&gt;ترس از شکست هایی که درراهمان به آنها برمیخوریم&lt;br /&gt;ما که درراه رویاهامان می جنگیم بسیار بیشتر رنج خواهیم برد اگر آنها به نتیجه نرسند زیرا که نمیتوانیم به عقب و توجیهات قدیمی برای شکستمان برگردیم&lt;br /&gt;وبگوئیم که " خب اشکال ندارد من آنرا نمیخواستم ، زیرا ما هرچه داشتیم را دراین راه سرمایه کرده بودیم&lt;br /&gt;و (بدانیم که ) راه رسیدن به صدای درون آسانتراز راه های دیگر نیست&lt;br /&gt;تنها تفاوتش این است که ما با همه قلب ما ن دراین راه پا گذاشته ایم&lt;br /&gt;پس ما جنگجویان نور باید آماده شکیبایی بهنگام سختی ها باشیم&lt;br /&gt;و بدانیم که جهان درجهت خواست ما برنامه ریزی شده است ، هرچند که ما ندانیم به چه صورتی&lt;br /&gt;من از خودم می پرسم : آیا شکست لازمه کار است بهرحال شکست لازم یا غیرلازم اتفاق می افتد&lt;br /&gt;وقتی برای اولین بار شروع میکنیم که درراه رویاهامان بجنگیم اشتباهات زیادی را مرتکب میشویم ، به این دلیل که تجربه چندانی نداریم&lt;br /&gt;راز زندگی دراین است که هفت بار به زمین بخوریم و هشت بار از جا برخیزیم&lt;br /&gt;پس چرا اینقدر مهم است که به صدای درونمان ( رویاها و استعدادهای ذاتی مان ) گوش فرادهیم اگر اینکار رنجی بیش از دیگر مردم برای ما به ارمغان می آورد؟&lt;br /&gt;زیرا همینکه بر شکست ها فائق آمدیم ( که همیشه بدینگونه است ) احساس عظیمی از شادی و وجد و اعتماد به نفس سرشارمان میکند .&lt;br /&gt;در سکوت قلبمان ، این را میدانیم که ما با تلاش هایمان به خودمان اثبات میکنیم که لایق معجزه زندگی هستیم ..&lt;br /&gt;هرروز ، هر ساعت بخشی از یک جنگ خوب است&lt;br /&gt;ما ( با شروع این جنگ ) یک زندگی پر هیجان و لذت بخش را آغاز میکنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنجهای غیر منتظره و سخت سریع تراز رنج بردن معمولی که قابل تحمل است می گذرند&lt;br /&gt;این دومی ( رنج بردن های روز مره ) سالها دوام می آورند و بدون اینکه ما توجه کنیم روح ما را می خورند تا اینکه یکروز ما دیگر قادر نخواهیم بود که خودرا از تلخی نجات دهیم و این تلخی و رنج درسراسر عمر با ما باقی خواهد ماند&lt;br /&gt;بیرون آوردن رویاها و استعداد های خفته از درون و تغذیه و پرورش آنها با بکارگرفتن قدرت عشق و بازخم های کهنه سالیان زندگی کردن ( باعث میشوند ) که ناگهان متوجه شویم که آنچه را میخواستیم درانتظارمان است ، درهمان نزدیکی و شاید درفاصله یک روز &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;و آنگاه را ه بند چهارم فرا میرسد و آن ترس از شناخت رویایی است که آنهمه سال برایش جنگیده بودیم :&lt;br /&gt;اسکار وایلد گفته بود :&lt;br /&gt;هرانسانی آنچه را که دوست میدارد میکشد و این یک حقیقت است . .&lt;br /&gt;احتمال بدست آوردن آنچه را که میخواهیم روح یک انسان معمولی را سرشار حس گناه میکند . ما به اطراف می نگریم و دیگرانی را که دراین راه شکست خورده اند و به آنچه میخواسته اند نرسیده اند را می بینیم و احساس میکنیم که ما هم شایستگی بدست آوردن آنچه را درجستجویش هستیم نداریم . سدهایی را که پشت سرگذاشته ایم و رنجهایی را که برده ایم وهمه آنچه را که دراین راه از دست داده ایم و واگذاشته ایم تا به این نقطه برسیم فراموش میکنیم .&lt;br /&gt;من افراد زیادی را شناخنه ام که وقتی رویا یشان را درمشت داشتند ، اشتباهات احمقا نه ای انجام دادند و به هدفشان هرچند دریک قدمی نرسیدند&lt;br /&gt;این خطرناک ترین راه بند است زیرا که درآن رایحه ای قدسی و ( به نوعی زهد طلبی ) استشمام میشود که لذت و احساس پیروزی میدهد&lt;br /&gt;ولی اگر تو باورداری که شایسته بدست آوردن چیزی که این چنین بسختی برایش جنگیده ای هستی ، تو به وسیله ای ( برای انجام آن کار ) دردست خدا بدل شده ای و روح جهان را کمک میکنی و آنگاه خواهی فهمید که چرا دراین نقطه هستی ( و به این هدف دست یافته ای )&lt;br /&gt;پائلو کوئیلو&lt;br /&gt;نوامبر2002&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-6768365018619093615?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/6768365018619093615/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=6768365018619093615&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/6768365018619093615'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/6768365018619093615'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/04/blog-post_26.html' title='مقدمه کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو - ترجمه از زری اصفهانی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5349920940645525587</id><published>2009-04-25T11:29:00.000-07:00</published><updated>2009-04-25T11:32:38.986-07:00</updated><title type='text'>بیژن ترقی ، ترانه سرای نامدار درگذشت</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SfNW4nYqh8I/AAAAAAAAFIQ/ABbm7Ttq5Mg/s1600-h/bijantaraghi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5328698314754525122" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 219px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SfNW4nYqh8I/AAAAAAAAFIQ/ABbm7Ttq5Mg/s320/bijantaraghi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://eshghast.persianblog.ir/post/146/"&gt;&lt;strong&gt;زندگینامه و فهرستی از ترانه های زیبای بیژن ترقی&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5349920940645525587?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5349920940645525587/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5349920940645525587&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5349920940645525587'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5349920940645525587'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/04/blog-post_25.html' title='بیژن ترقی ، ترانه سرای نامدار درگذشت'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SfNW4nYqh8I/AAAAAAAAFIQ/ABbm7Ttq5Mg/s72-c/bijantaraghi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5285205633597768962</id><published>2009-04-18T08:50:00.001-07:00</published><updated>2009-04-18T08:51:10.980-07:00</updated><title type='text'>اعتراض سازمان جهانی قلم به انتشار اشعار رادووان کارادجیچ</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sen2wrwNmxI/AAAAAAAAFFI/roo7Mq2ym94/s1600-h/radoovan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5326059350581418770" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sen2wrwNmxI/AAAAAAAAFFI/roo7Mq2ym94/s320/radoovan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;رادووان کارادجیچ در دادگاه جنایی بین‌المللی در لاهه هلند&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اعتراض سازمان جهانی قلم به انتشار اشعار رادووان کارادجیچ&lt;br /&gt;&lt;a title="رادووان کارادجیچ در دادگاه جنایی بین‌المللی در لاهه هلند" href="http://gdb.rferl.org/F3E45AF4-9690-4FE0-BA1C-8FAAB87FA072_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۱۳۸۸/۰۱/۲۹ سازمان جهانی نویسندگان، پن (قلم)، انتشار اشعار رادووان کارادجیچ، رهبر سابق صرب‌های بوسنی، را که متهم به نسل‌کشی، جنایت علیه بشریت و جنایات جنگی است، محکوم کرد. رادووان کارادجیچ که اشعارش در اوایل ماه جاری میلادی در یک مجله ادبی چاپ اسلوواکی منتشر شده است در ژوییه سال ۲۰۰۸، پس از ۱۲ سال زندگی در خفا توسط سازمان اطلاعات صربستان دستگیر شد. مرکز قلم جمهوری اسلوواکی که زیرمجموعه سازمان جهانی قلم است در بیانیه‌ای مجله ادبی «دوتیکی» را «از نقطه نظری اخلاقی» مورد نکوهش قرار داده است. مرکز قلم اسلوواکی در بیانیه خود اشاره می‌کند که این مجله ادبی در حالی اشعار کارادجیچ را بدون هیچ اشاره‌ای به گذشته و سوابق او منتشر کرده است که او «به دلیل جنایات جنگی در خلال جنگ بوسنی در دهه ۱۹۹۰ از جمله جنایت علیه بشریت دستگیر شده است».&lt;br /&gt;کارادجیچ هم‌اکنون به اتهام جنایت جنگی علیه مسلمانان، کروآت‌ها، و بوسنیایی‌ها در خلال محاصره سارایوو و همین طور کشتار هشت هزار مسلمان در شهر سربرنیتسا در زندان سازمان ملل به سر می‌برد.این مرکز در بیانیه رسمی خود همچنین اعلام کرده است که سردبیر این مجله را که خود عضو مرکز قلم اسلوواکی است به دلیل انتشار این اشعار مجازات خواهد کرد. قرار است عضویت بوریس برندزا، سردبیر مجله دوتیکی، در سازمان قلم به مدت یک سال لغو شود. این در حالی است که آقای برندزا همچنان از انتشار این اشعار دفاع می‌کند. بوریس برندزا معتقد است که این اشعار «عالی‌اند» و «عدم انتشارشان خطاست». در همین حال میروسلاو لایچاک، وزیر خارجه اسلوواکی، نیز به انتشار این اشعار در یک نشریه این کشور انتقاد کرده و به مطبوعات محلی گفته است که این اقدام بیانگر دیدگاه دولت این کشور نسبت به رادووان کارادجیچ نیست. رادووان کارادجیچ در طول سال‌هایی که در خفا زندگی می‌کرد توانست مجموعه تازه‌ای از اشعار خود را به بازار بفرستد. او در یکی از اشعار این مجموعه به اشکال گوناگون اشاره می‌کند که «قاضی‌ها مرا به خاطر اعمالی پیش‌پاافتاده زجر می‌دهند». کارادجیچ که در رشته روان‌کاوی تحصیل کرده و در زمان جنگ بوسنی در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ ریاست جمهوری بوسنی و هرزگووین را بر عهده داشت هم‌اکنون به اتهام جنایت جنگی علیه مسلمانان، کروآت‌ها، و بوسنیایی‌ها در خلال محاصره سارایوو و همین طور کشتار هشت هزار مسلمان در شهر سربرنیتسا در زندان سازمان ملل در شهر لاهه هلند به سر می‌برد. اشعار کارادجیچ که در سال ۱۹۹۴ جایزه اتحادیه نویسندگان روسیه با عنوان میخاییل شولوخوف را از آن خود ساخت غالبا مضامینی جنگی یا خشن با عناوینی چون «نارنجک دستی صبح‌گاهی»، «قاتل‌ها» و «پوتین‌های ارتشی» دارند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5285205633597768962?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5285205633597768962/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5285205633597768962&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5285205633597768962'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5285205633597768962'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/04/blog-post_18.html' title='اعتراض سازمان جهانی قلم به انتشار اشعار رادووان کارادجیچ'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sen2wrwNmxI/AAAAAAAAFFI/roo7Mq2ym94/s72-c/radoovan.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5604170041212631974</id><published>2009-04-05T11:30:00.001-07:00</published><updated>2009-04-05T11:32:42.089-07:00</updated><title type='text'>گابریل گارسیا مارکز دیگر نمی‌نویسد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sdj5CHXOHhI/AAAAAAAAE8k/xzHovvu9_mo/s1600-h/gabrielgarciamarkez.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5321276774469738002" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sdj5CHXOHhI/AAAAAAAAE8k/xzHovvu9_mo/s320/gabrielgarciamarkez.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;گابریل گارسیا مارکز دیگر نمی‌نویسد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a title="گابریل گارسیا مارکز دیگر توان گفتن و نوشتن ندارد. " href="http://gdb.rferl.org/BB54360B-1040-44C3-BB6D-73B56BF9773A_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گابریل گارسیا مارکز دیگر توان گفتن و نوشتن ندارد.&lt;br /&gt;۱۳۸۸/۰۱/۱۵ کارگزار گابریل گارسیا مارکز، نویسنده شهیر کلمبیایی، می‌گوید مارکز که دوستانش «گابو» صدایش می‌زنند پس از ۵۰ سال قلم زدن «بعید است دیگر چیزی بنویسد.»مارکز ۸۰ ساله، از غول‌های ادبیات آمریکای لاتین که سبک رئالیسم جادویی را به دنیا معرفی کرد و خالق رمان عظیم «صد سال تنهایی»،‌ از پنج سال پیش که آخرین رمان خود با عنوان «خاطراتی از روسپی‌های غمگین من» را منتشر ساخت به‌ندرت چیزی نوشته و منتشر کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر بخوانید:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f2_Book_review/421662.html"&gt;&lt;strong&gt;خاطره روسپيان ممنوع شده: کتاب در هفته گذشته &lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;کارمن بالخلز، کارگزار مارکز، به روزنامه شیلیایی «لا ترخرا» گفته است: «فکر نمی‌کنم که گارسیا مارکز دیگر چیزی بنویسد.» این ادعایی است که جرالد مارتین، زندگی‌نامه‌نویس گارسیا مارکز، هم آن را تایید کرده و به همین روزنامه شیلیایی گفته است که او هم شک دارد «مارکز دیگر چیز تازه‌ای منتشر کند». جرالد مارتین با این حال می‌گوید که این مساله تاسف‌آوری نیست، چرا که «او به عنوان نویسنده این شانس بزرگ را داشت که پیش از رسیدن مرگ طبیعی‌اش سال‌های بسیار به حرفه ادبی‌اش بپردازد و آن را به کمال برساند.»شایعه دور شدن گارسیا مارکز از نوشتن سال‌هاست که بر سر زبان‌هاست، اما سال گذشته یکی از نویسندگان کلمبیا که از دوستان اوست با این خبر که او در حال نوشتن رمان تازه‌ای است بار دیگر این امید را به وجود آورد که طرفداران او اثر دیگری نیز از او خواهد خواند، خبری که هنوز به واقعیت نپیوسته است. خود گابریل گارسیا مارکز نیز در دسامبر سال گذشته میلادی در نمایشگاه کتاب گوآدالاخارا در مکزیک به طرفداران خود گفت که نوشتن فرسوده‌اش کرده است. او در این نمایشگاه گفت: «کتاب نوشتن برایم خیلی زحمت دارد.» گارسیا مارکز پیشتر در گفت‌وگویی دیگر هم گفته بود که سال ۲۰۰۵ «اولین سال عمرم بود که در آن حتی یک خط هم ننوشتم.» با این حال شایعه‌ای بر سر زبان‌هاست که او چند کتاب کامل و قدیمی‌تر هم دارد، اما هنوز تصمیمی در مورد این که آیا این آثار در زمان حیاتش به چاپ خواهد رسید اعلام نشده است. گابریل گارسیا مارکز که در سال ۱۹۸۲ جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد در ایران نویسنده بسیار محبوبی است و اغلب آثارش نیز به فارسی ترجمه شده است، از جمله صد سال تنهایی، عشق زمانه وبا و گزارش آدم‌ربایی&lt;/strong&gt;. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5604170041212631974?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5604170041212631974/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5604170041212631974&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5604170041212631974'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5604170041212631974'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='گابریل گارسیا مارکز دیگر نمی‌نویسد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/Sdj5CHXOHhI/AAAAAAAAE8k/xzHovvu9_mo/s72-c/gabrielgarciamarkez.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5706396377147162281</id><published>2009-03-15T17:05:00.000-07:00</published><updated>2009-03-15T17:06:33.276-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/03/090315_pm_1387_arts_deaths.shtml"&gt;هنرمندان و نویسندگانی که در سال 87 درگذشتند&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5706396377147162281?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5706396377147162281/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5706396377147162281&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5706396377147162281'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5706396377147162281'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/03/87.html' title=''/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2678084415552797744</id><published>2009-03-12T19:31:00.001-07:00</published><updated>2009-03-12T19:32:22.496-07:00</updated><title type='text'>سیما بینا: منع صدای زن مشکل ایجاد کرده است</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SbnFicrNIvI/AAAAAAAAEto/FSd8TTaA0nI/s1600-h/simabina.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5312494431063843570" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 203px; CURSOR: hand; HEIGHT: 152px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SbnFicrNIvI/AAAAAAAAEto/FSd8TTaA0nI/s400/simabina.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a id="content" name="content"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a class="h3link" href="http://www.radiofarda.com/archive/Radio_programs/latest/301/301.html"&gt;مجله‌های هفتگی&lt;/a&gt; / &lt;a class="h3link" href="http://www.radiofarda.com/archive/special_interview/latest/301/306.html"&gt;گفت‌وگوی ویژه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سیما بینا: منع صدای زن مشکل ایجاد کرده است&lt;br /&gt;&lt;a title="سیما بینا؛ خواننده ایرانی (۱۳۲۳- )" href="http://gdb.rferl.org/97457D10-0957-4DF6-B649-DC6904A4685E_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سیما بینا؛ خواننده ایرانی (۱۳۲۳- )&lt;br /&gt;۱۳۸۷/۱۲/۲۰&lt;br /&gt;&lt;a class="author" href="http://www.radiofarda.com/author/3715.html"&gt;شهرام میریان&lt;/a&gt;به دعوت فیلارمونی شهر کلن، معتبرترین مرکز هنری و فرهنگی اروپا، سیما بینا، خواننده سرشناش گل‌های صحرایی، گشتی در ترانه‌ها و نغمه‌های بومی و محلی چند استان ایران و افغانستان زد.سیما بینا از ۹ سالگی با رهنمودهای پدر شاعر و موسیقی‌دان خود، احمد بینا، پا به برنامه کودک رادیو گذاشت و به تدریج به جرگه خوانندگان این رسانه فراگیر پیوست. در کنار فعالیت‌های موسیقایی به تحصیل در رشته نقاشی و طراحی در دانشگاه تهران پرداخت. فعالیت‌های هنری سیما بینا تا پیش از وقوع انقلاب بیشتر بر برنامه پرشنونده گل‌های صحرایی متمرکز بود.با آغاز انقلاب و ممنوع شدن صدای خوانندگان زن، این بخش از فعالیت سیما بینا در داخل ایران متوقف شد، ولی تحقیقات و پژوهش‌های موسیقایی وی به ویژه در راستای گردآوری ترانه‌ها و نغمه‌های بومی و محلی ایران شتاب بیشتری به خود گرفت. شکل‌گیری گشت‌های هنری در خارج، نتیجه همین تحقیقات است که تازه‌ترین آن برنامه پرشور و حالی بود که در آستانه روز جهانی زن در مرکز فیلارمونی شهر کلن آلمان به گوش رسید. در پایان این برنامه با خانم سیما بینا به گفتگو نشستیم.رادیو فردا: در آستانه نوروز و همزمان با روز جهانی زن نگاه شما به روز زن چیست؟سیما بینا: خیلی خوشحالم که کنسرت من با یک چنین روز بزرگی مصادف شده است، امیدوارم این جشن بزرگ روزی هم به خوبی در مملکت خودمان با شکوه برگزار شود و با آزادی هرچه تمام تر خانم‌ها بتوانند این روز را جشن بگیرند. برنامه شما این بار تفاوت‌های بسیاری با برنامه های گذشته شما داشت.دوست داشتم حتماً متفاوت باشد. به همین دلیل سفر طولانی به ایران داشتم که قطعات تازه‌ای را انتخاب کنیم. یکی از ویژگی‌های برنامه شما استفاده از موسیقی افغانی در کنار موسیقی خراسان و مازندران بود.موسیقی افغانستان برای من تازه نیست. همیشه در کنار موسیقی خراسان، شباهت‌های زیادی داشتیم و نغمه‌ها و موسیقی خیلی نزدیک به این منطقه. من خودم در سفری که به افغانستان سال‌ها پیش داشتم، مجموعه‌ای از کارهای افغانی را هم با گروه خودشان اجرا کرده بودم و نزدیکی و هماهنگی زیادی با این ملت نازنین احساس می‌کنم.بنابراین خواستم که این مجموعه را در کار کنسرت بگنجانم. [به همین دلیل] از «دواشیس» هنرمند تابلانواز هندی دعوت کردیم، چراکه تابلا یک ساز مشترک بین افغانستان و هند است، و دیدید که چقدر سازشان در کار مؤثر بود. بخش دیگری از موسیقی جنوب خراسان مربوط به بیرجند بود و نغمه‌های قدیمی بیرجند و آوازهایی که دوست داشتم، که آنها را نی آقای حسن مکانیکی که با نام هنری حسن بیرجندی در بروشور نامش آمده است، همراهی کرد. ترانه‌های افغانی که اجرا کردید چه نام داشتند؟یکی «واوا دلبر» بود. ریتم پنج هشتم و هفت هشتم یک ریتم مشترک بین جنوب خراسان و افغانستان است. بعد «جوم ِ نارنجی» بود که یک وقتی با گروه دستان اجرا کرده بودم، این از آهنگ‌های سرحدی منطقه است که در دو طرف می‌خوانند. هم در ایران در تربت جام و هم در افغانستان.آهنگ سوم یعنی «عزیزان دلستان می‌آید امشب، بیا»، یک شعر تقریباً عرفانی است که با همان ریتم پنج هشتم اجرا می‌شود. این را در تربت جام یاد گرفتم از هنرمندی که سرحدی می‌خواند. بعد آهنگ لیلی لیلی جان که معروف است و همیشه استقبال می‌شود. خانم بینا اکثراً وقتی برنامه‌های خود را در اروپا آغاز می‌کردید پس از اروپا به آمریکا و کانادا می‌رفتید. چطور این بار فقط به دو برنامه اکتفا کردید با اینکه نوروز است و مردم دوست دارند شما را در این ایام شادی‌آفرین ببینند؟از کنسرت قبلی ما فاصله زیادی نبود. بعد هم دعوتی داشتم از فیلارمونی که مرکز معتبری است ولی دیگر مجموعه کنسرت‌های دیگری را در نظر نگرفتیم. یک دعوت فستیوال جالبی هم بود برای معرفی هنرهای مختلف جهان در لوکزامبورگ که در آنجا موسیقی سرزمین خودمان را معرفی کردیم.با وجود کنسرت‌هایتان در جهان، در ایران همچنان غایب هستید. با این معضل چه خواهید کرد بالاخره؟من مدیون مردم و فرهنگ موسیقی سرزمین خودمان هستم. هنوز با مردم در ارتباط هستم و می روم با آنها می مانم و هستم با موسیقی‌ها و نغمه‌هایی که یادداشت می‌کنم. البته الان نمی‌توانم مجموعه کارهایی را که گردآوری می‌کنم ارائه کنم. این محدودیتی که برای صدای زن هست، مشکل ایجاد کرده است برای ارائه کار. به هرحال ریشه در خاکم هنوز. ولی اینجا در اروپا برای ارائه کارها می‌آیم. ولی شنیده‌ام آلبوم‌های شما در ایران هم دست به دست می‌شود.الهی شکر. دوست دارم. چون دلم می‌خواهد که این نغمه‌ها و موسیقی که مدیون آن سرزمین هستم دوباره به خودشان هدیه شود. امانتی است که دومرتبه با اجرای خودم به خودشان تحویل می دهم. خانم بینا آیا در نظر ندارید که به بلوچستان و سیستان هم بروید و کارهای آنجا را هم انجام دهید؟بله دوست دارم که با هنرمندان قدیمی آن منطقه ملاقات‌هایی داشته باشم. البته در موسیقی سیستان و بلوچستان، سیستان آسان‌تر است برای من ولی بلوچستان یک زبان مشکل‌تر دارند و نوع صداسازی و فراز و فرود موسیقی‌شان مشکل‌تر است و باید تمرین زیادی در منطقه داشته باشم و نغمه‌هایی مطابق صدای خودم گلچین کنم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2678084415552797744?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2678084415552797744/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2678084415552797744&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2678084415552797744'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2678084415552797744'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/03/blog-post_12.html' title='سیما بینا: منع صدای زن مشکل ایجاد کرده است'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SbnFicrNIvI/AAAAAAAAEto/FSd8TTaA0nI/s72-c/simabina.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-8469274997079292993</id><published>2009-03-08T20:12:00.000-07:00</published><updated>2009-03-08T20:14:18.346-07:00</updated><title type='text'>پرکارترين کمدين سينماي ايران</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SbSJeWTbDBI/AAAAAAAAEqA/sEaaFKfuHLg/s1600-h/miri.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5311021015052782610" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 150px; CURSOR: hand; HEIGHT: 167px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SbSJeWTbDBI/AAAAAAAAEqA/sEaaFKfuHLg/s400/miri.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;پرکارترين کمدين سينماي ايران&lt;br /&gt;درباره‎ ‎‏ سيدعلي ميري‏ - دوشنبه 19 اسفند 1387 [2009.03.09]&lt;br /&gt;مازيار رادمنش ‏ هنوز مدتي از فوت طناز اصفهاني، ارحام صدر نگذشته که خبر درگذشت "سيد علي ميري" کمدين محبوب شمالي، ‏سينما- تئاتر کشور را دوباره عزادار کرد. ميري که روزهاي پاياني زندگي اش را در ايران مي گذراند، بامداد ۱۲ ‏اسفندماه به دليل عارضه قلبي در بيمارستان آبان و در سن ۷۰ سالگي درگذشت. هرچند عمر فعاليت سينمايي وي در ‏ايران به دليل وقوع انقلاب بيش از ۱۴ سال نبود، اما طي همين سال ها، آثار بسياري را از خود به يادگار گذاشته است. ‏&lt;br /&gt;ميري که زندگي هنري اش به چهار دوره؛ بازي در تئاتر از سال هاي ۴۱ تا ۴۳، نقش هاي فرعي در سينما و بازي ‏در برنامه هاي تلويزيوني ۴۳ تا ۴۸، اوج فعاليت کاري و شهرت از سال ۴۸ تا ۵۷، تئاتر در مهاجرت و بازي در فيلم ‏هاي تبليغاتي از ۵۷ تا ۸۷ تقسيم مي شود، از تيپ هاي سينمايي است که از خاطره ايرانيان زدوده نخواهد شد. حالت ‏چهره، سبيل هيتلري، کلاه شاپو، شکم برآمده، لهجه شمالي، لباس جاهلي، حرکت دست ها، شوخي هاي بامزه و گاهي ‏رکيک، لوده در ظاهر و زرنگ در فکر عناصري هستند که در تمام فيلم هايي که به ايفاي نقش پرداخته، معرف وي ‏هستند. روز چهارشنبه پيکر او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد، اما نه خبري از تشييع پيکر وي به ‏روي خروجي خبرگزاري ها آمد و نه کسي به ياد داشت تا در رثاي او سخني بگويد. هرچند مردم ميري را فراموش ‏نکرده اند، اما گويا همکارانش به اقتضاي شرايط زمانه او را از ياد برده اند. ‏&lt;br /&gt;‎‎سيد علي ميري کيست؟‎ ‎&lt;br /&gt;سيد علي ميري سال ۱۳۱۸ در شهسوار متولد شد. آنچنان که خود گفته در همين شهر که در زمان وي، ميان استان ‏هاي گيلان و مازندران قرار داشت و امروز جزو مازندران است، بزرگ شد. به دليل علاقه اي که به هنر داشت به ‏هنرستان هنر رفت و در سال ۱۳۴۰ ديپلم خود را اخذ کرد. در همان سال به دليل علاقه وافري که به بازيگري داشت ‏به کلاس آزاد هنرپيشگي اسماعيل مهرتاش در جامعه باربد رفت و در سال 1341 فارغ التحصيل شد. آنچنان که ميري ‏مي گويد ابتدا دوست داشت که افسر پياده نظام شود، سپس به دليل توانايي آموزش دادن که در خود مي ديد، تصميم مي ‏گيرد که دبير شود، اما سرانجام به بازيگري روي مي آورد. ‏&lt;br /&gt;بعد از اخذ ديپلم و گذراندن دوره بازيگري جامعه باربد به بازيگري تئاتر روي آورد و در بيش از ۵۰ نمايش به ايفاي ‏نقش پرداخت. "قرباني"، "بر سر دوراهي"، "جنجال"، "ممنوع الخروج ها" و" رينگوي رشت" از معروف ترين ‏کارهاي وي در عرصه تئاتر هستند. علي ميري از سال 1343 به کار سينما و تلويزيون روي آورد. او در همين سال با ‏اجراي نقش فرعي در فيلم هاي "شيطان در مي زند" به کارگرداني اسماعيل رياحي و "شب قوزي" به کارگرداني فرخ ‏غفاري فعاليت سينمايي اش را آغاز مي کند. ‏&lt;br /&gt;‏"شيطان در مي زند"؛ بين دو راننده ي كاميون اختلافي در مي گيرد. يكي از آنها كه به شدت ناراحت است در جاده ‏كودكي را زير مي گيرد، راننده ميانسال كه گمان دارد مقصر واقعي اوست، ابتدا قصد گريز دارد اما بعد خود را تسليم ‏قانون مي كند. بالاخره حقيقت آشكار شده و رقيب او كه كارهاي غيرقانوني انجام مي دهد گرفتار مي شود. ‏&lt;br /&gt;ميري از سال 1343 تا 1348 بيشتر در نقش هاي فرعي ايفاي نقش مي کند، تا اينکه استوديو مهرگان او را کشف مي ‏کند. آنچنان که خود گفته؛ "بعد از اينکه يکي دو کار در تلويزيون آن زمان، کانال ۳ اجرا کرديم، مورد توجه قرار ‏گرفت و همزمان از طرف استوديو مهرگان فيلم و مهتاب براي بازي در فيلم هاي "جدايي" به کارگرداني ‏رضا صفايي و "تعطيلات داش اسمال" به کارگرداني فريبرز عباسي و رضا صفايي دعوت شدم. "جدايي" اولين فيلمي ‏از من بود که روي پرده آمد و بازيگران بزرگي چون پوري بنايي، تقي ظهوري، ايرج قادري و... در آن ايفاي نقش مي ‏کردند. از آنجا کار من شروع شد." داستان فيلم "جدايي" اين گونه مي گذرد که "ايرج" كه كارش جيب بري است، ‏گذشته اش را با شروع زندگي شرافتمندانه اي به فراموشي مي سپارد. وي با دختر ثروتمندي آشنا شده و چندي بعد با او ‏ازدواج مي كند. دوستان گذشته ي ايرج آرام نمي نشينند و از سوابق او پدر دختر را آگاه مي كنند و پدر دختر نيز ايرج ‏را با فرزندش از خانه خود بيرون مي كند. سال ها بعد همسر ايرج در جريان نامزدي فرزندش، شوهرش را بازيافته و ‏زندگي تازه اي را آغاز مي كنند. ‏ ميري سپس به فيلم هاي بسياري براي ايفاي نقش دوم دعوت مي شود، تا جايي که تا سال 1357، قريب به ۱۱۵ فيلم ‏کار کرده و آنچنان که گفته است به دليل وقوع انقلاب، بيش از ۷ فيلم که وي در آن به ايفاي نقش مشغول بوده بطور ‏نيمه کاره رها شده اند. فيلم هايي که وي در آن ها نقش ايفا کرده دقيقا در قالب فيلم فارسي جاي مي گرفت و با استفاده ‏از ميميک چهره و لهجه شمالي، سعي مي کرد تا با ديالوگ هاي هزل، بيننده را به خنده بياورد. او چون ارحام صدر از ‏لهجه خاصي بهره مي برد. ميري درباره استفاده از لهجه شمالي مي گويد: "به هرحال وقتي در شهري به دنيا آمده و ‏زندگي کردم که ساکنانش به اين لهجه حرف مي زنند، ضمن آنکه عشق، علاقه، کشش و خون اين اجازه را به من مي ‏داد تا اين زبان را بطور کامل بدانم، در کارهاي هنري نيز از اين لهجه براي شيرين تر شدن قضيه استفاده مي کردم، ‏ولي به هر حال اصليت ما بي ارتباط با اين موضوع نبوده است." غير از آن او هميشه از تيپ جاهل هاي آن دوران و ‏کلاه شاپو استفاده مي کرد، که معرف تيپ بازيگران فيلم فارسي پيش از انقلاب است. ‏ ميري با اغلب کارگردان‌ هاي فيلم فارسي پيش از انقلاب نظير رضا صفايي، جمشيد شيباني، محمود کوشان، اسماعيل ‏رياحي، منوچهر قاسمي، امير شروان، سيامک ياسمي، نصرت اله وحدت، صابر رهبر و محمدعلي فردين کار کرده ‏است. عمده نقش هايش را در فيلم هاي رضا صفايي ايفا کرده و زوج هنري بازيگراني چون بهمن مفيد، رضا بيک ‏ايمانوردي، ناصر ملک مطيعي، نصرت اله وحدت و منوچهر وثوق بوده است. او همچنين سابقه بازي در کنار پوري ‏بنايي، آذر شيوا، ايرج قادري، تقي ظهوري و رضا ارحام صدر را نيز در کارنامه اش ثبت کرده است. آخرين فيلمي ‏که ميري در آن به ايفاي نقش پرداخته، "به دادم برس رفيق" ساخته مهدي فخيم ‌زاده در سال ۱۳۵۷ است. ماجراي فيلم ‏اين گونه آغاز مي شود که شخصيت اصلي داستان امير، جواني عياش و فاسد است و حرفه اش فريب دختران و سوق ‏دادن آنها به فحشاء‌ با ياري برادرش جاسم است. مهدي (كه خواهرش شيرين نتوانسته ننگ رسوايي را تحمل كند و ‏دست به خودكشي زده است) و عبدالله (جواني عياش روستايي كه در جستجوي خواهرش گلي است) با يكديگر همراه ‏مي شوند در حاليكه به شدت با يكديگر مخالف هستند. امير و جاسم اين اختلاف را به نفع خود دامن مي زنند. اما ‏سرانجام براي از بين بردن عامل فساد، آن دو با يكديگر متحد شده، امير و جاسم را به سزاي اعمال پليدشان رسانيده و ‏گلي را نجات مي دهند. ‏&lt;br /&gt;از مهمترين کارهاي وي قبل از انقلاب مي توان به؛ "ناخدا باخدا"، "يكي خوش صدا يكي خوش دست"، "جاهل و ‏رقاصه"، "کج کلاخان"، "بده در راه خدا"، "اين دست کجه"، "ميرم بابا بخرم" و "اخم نکن سردار" اشاره کرد. ‏&lt;br /&gt;به دليل شرايط انقلاب سال ۵۷، ايران را ترک گفته و راهي ديار غربت مي شود و در آمريکا سکونت مي گزيند. از آن ‏پس در تئاترهايي که يادگاري از گذشته بودند در کنار هنرمنداني چون مرتضي عقيلي و شهناز تهراني بازي کرده و يا ‏براي امرار معاش در ساخت تبليغات بازرگاني همکاري مي کرد. آنچنان که خود گفته در تمام مدت زندگي کاري، سعي ‏اش آن بوده که هرچند کوچک اما گوشه اي از دل مردم را با بازي اش شاد کند. او هرچند در محيط کار شوخ طبع بود ‏اما در مورد اخلاق اجتماعي خود مي گويد: "اين اخلاق در من ملکه است که من در بيرون به غايت جدي هستم. اگر ۲ ‏يا ۳ ساعت با من بنشينيد، عجيب است که تا سئوالي از من نپرسيد نمي توانم سخني بگويم." ميري هرچند روزهاي آخر ‏عمر را در ايران گذراند، اما حامي و تابلوي هيچ نوع تفکر و ايدئولوژي نبود. او که خود را تاثر گرفته از مکتب ‏کمدين بزرگ قرن ۱۹-۲۰ روسيه کنستانتين استانيسلاوسکي مي داند، مي گويد: "يک هنرمند نبايد وابسته به هيچ ‏گروه، دسته يا ايدئولوژي خاصي باشد، هنر، تئاتر يا سينما، آئينه تمام نماي زندگي انسان است." پرکارترين کمدين ‏تاريخ سينماي ايران 12 اسفند ماه سال جاري درگذشت.‏&lt;br /&gt;‎‎سابقه شغلي و تحصيلي‎‎&lt;br /&gt;داراي مدرک تحصيلي ديپلم و فارغ التحصيل کلاس آزاد هنرپيشگي اسماعيل مهرتاش در جامعه باربد ۱۳۴۰ فعاليت در تئاتر ۱۳۴۱ شروع فعاليت در سينما با بازي در فيلم شيطان در مي‌زند اسماعيل رياحي ‏&lt;br /&gt;‎‎برخي از تئاترها از سال ۴۱ تا ۴۳‏‎‎‏ ‏ قرباني بر سر دوراهي جنجال ممنوع الخروج ها رينگوي رشت‏&lt;br /&gt;‎‎فيلم ها‎‎&lt;br /&gt;‏۱۳۴۳؛ شب قوزي، شيطان در مي زند ‏۱۳۴۴؛ زبون بسته، زمزمه محبت، مردي در قفس ‏۱۳۴۵؛ ول معطلي، يك قدم تا بهشت ‏۱۳۴۶؛ مردي از اصفهان ‏۱۳۴۷؛ ستاره هفت آسمان، گرداب گناه ‏۱۳۴۸؛ تعطيلات داش اسمال، جدايي، دنياي پر اميد، عشق كولي، قصه دلها ‏۱۳۴۹؛ جعفر و گلنار، حسن فرفره، دزد و پاسبان، رسوايي، زيباي جيب بر، ساقي، مردي از جنوب شهر، ميوه گناه، ‏ياقوت سه چشم ‏۱۳۵۰؛ آتشپاره شهر، بده در راه خدا، درختان ايستاده مي ميرند، ديوار شيشه اي، زن يكشنبه، زندگي وارونه، زير ‏بازارچه، عشقي ها، معركه، هماي سعادت، يك چمدان سكس، يك خوشگل و هزار مشكل ‏۱۳۵۱؛ طغرل، ظفر، عباسه و جعفر برمكي، علي سورچي، فاتح دلها، قايقرانان، كاكل زري، ميخك سفيد، هميشه ‏قهرمان ‏۱۳۵۲؛ آقا مهدي كله پز، بيگانه، پريزاد، پسرخوانده، جعفر جني و محبوبه اش، خوشگذران، خيالاتي، سراب، عروس ‏و مادر شوهر، قصه شب، كاكا سياه، كج كلاخان، مترس، ناخدا باخدا ‏۱۳۵۳؛ آقا رضاي گل، اين دست كجه، بزن بريم دزدي، پري خوشگله، جوانمرد، حسين آژدان، دختران بلا- مردان ‏ناقلا، عروس پابرهنه، كوثر، گروگان، گل پري جون، گلنسا در پاريس، ماجراجويان خشن، مرغ همسايه، ميرم بابا ‏بخرم، ناجورها ‏۱۳۵۴؛ اخم نكن سركار، تيرانداز، جنجال، دو آقاي با شخصيت، رانده شده، راننده اجباري، سارق، قسم، مادر دوستت ‏دارم، مرد ناآرام، همت ‏۱۳۵۵؛ با هم ولي تنها، بابا گلي به جمالت، تنها حامي، جاهل و رقاصه، خانم دلش موتور مي خواد، راز، راننده ي ‏سربلند، شاديهاي زندگي، شوهر جونم عاشق شده، عنتر و منتر، غيرت، قادر، گل خشخاش، مادر جونم عاشق شده ‏۱۳۵۶؛ رفاقت، روزهاي بي خبري، سه دلباخته، عشق و خشونت، فقط آقا مهدي مي تونه، مرد خدا، مشكل آقاي ‏اعتماد، نان و نمك، همراهان، يكي خوش صدا يكي خوش دست ‏۱۳۵۷؛ به دادم برس رفيق، زخم خنجر رفيق، زرخريد، سرنوشت سازان، نمك نشناس ‏&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-8469274997079292993?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/8469274997079292993/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=8469274997079292993&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8469274997079292993'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8469274997079292993'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='پرکارترين کمدين سينماي ايران'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SbSJeWTbDBI/AAAAAAAAEqA/sEaaFKfuHLg/s72-c/miri.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1005780795338333140</id><published>2009-02-22T22:08:00.000-08:00</published><updated>2009-02-22T22:22:41.517-08:00</updated><title type='text'>La Maison en Petits Cubes-فیلم انیمیشن که امشب جایزه اسکار برد</title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="344" width="425"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/fFcGqQPSpUs&amp;amp;hl=en&amp;amp;fs=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/fFcGqQPSpUs&amp;hl=en&amp;fs=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="425" height="344"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;قسمت اول&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;به کارگردانی کونیو کاتو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1005780795338333140?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1005780795338333140/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1005780795338333140&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1005780795338333140'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1005780795338333140'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/02/la-maison-en-petits-cubes.html' title='La Maison en Petits Cubes-فیلم انیمیشن که امشب جایزه اسکار برد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5664588365384712898</id><published>2009-02-22T21:00:00.000-08:00</published><updated>2009-02-22T21:01:48.733-08:00</updated><title type='text'>برندگان اسکار مشخص شدندفیلم میلیونر زاغه نشین جوایز این دوره اسکار را درو کرد،</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;برندگان اسکار مشخص شدندفیلم میلیونر زاغه نشین جوایز این دوره اسکار را درو کرد، این فیلم موفق شد جایزه بهترین فیلم، کارگردانی، موسیقی، ترانه، فیلمبرداری، میکس، تدوین و فیلمنامه را از آن خود سازد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقایقی قبل (بامداد دوشنبه) برندگان هشتاد و یکمین دوره جایزه اسکار در مراسم باشکوهی در سالن تئاتر کداک در لس آنجلس اعلام شد.&lt;br /&gt;برندگان اسکار سال به عنوان مهمترین رویداد جهانی فیلم به شرح زیر می باشد:&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلم: میلیونر زاغه نشین به کارگردانی دنی بویل&lt;br /&gt;اسکار بهترین کارگردانی: دنی بویل کارگردان فیلم میلیونر زاغه نشین&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلمنامه اوریجینال: فیلمنامه میلک، نوشته داستین لانس بلک&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی: فیلمنامه میلیونر زاغه نشین، فیلمنامه نویس: سایمن بوفوی&lt;br /&gt;اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی مرد: شان پن، فیلم میلک&lt;br /&gt;اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی زن: کیت وینسلت&lt;br /&gt;اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد: بازیگر فقید هیث لجر، فیلم شوالیه تاریکی&lt;br /&gt;اسکار بهترین بازیکن مکمل زن: پنه لوپه کروز برای ایفای نقش در فیلم ویکی کریستینا بارسلونا&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلم خارجی: فیلم خروجی به کارگردانی یوشیرو تاکیتا از ژاپن&lt;br /&gt;بهترین کارگردانی هنری: فیلم سرگذشت عجیب بنجامین باتن، دونالد گراهام بورت&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلم انیمیشن: فیلم وال – ای به کارگردانی اندریو استنتون&lt;br /&gt;اسکار بهترین طراحی لباس:The Duchess، طراح لباس: مایکل اوکانر&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلم کوتاه انیمیشن: La Maison en Petits Cubes ، به کارگردانی کونیو کاتو&lt;br /&gt;اسکار بهترین گریم: برای فیلم سرگذشت عجیب بنجامین باتن، گرک کانوم&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلمبرداری: فیلم میلیونر زاغه نشین، آنتونی دد مانتل&lt;br /&gt;اسکار بهترین جلوه های ویژه: سرگذشت عجیب بنجامین باتن، اریک باربا، استیو پریگ، بورت دالتون و کرگ بارون&lt;br /&gt;اسکار بهترین صدابرداری: شوالیه تاریکی، ریچارد کینگ&lt;br /&gt;اسکار بهترین میکس صدا: میلیونر زاغه نشین، یان تاپ، ریچارد پرایک و رسول پوکوتی&lt;br /&gt;اسکار بهترین تدوین: میلیونر زاغه نشین، کریس دیکنز&lt;br /&gt;اسکار بهترین موسیقی فیلم: میلیونر زاغه نشین،  ای، آ، رحمان&lt;br /&gt;اسکار بهترین ترانه فیلم: میلیونر زاغه نشین، ای. آ رحمان و گلزار&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلم کوتاه: شهر بازی، جان آلکساندر فریدانک&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلم مستند: به کارگردانی مشترک جیمز مارش و سیمون چین&lt;br /&gt;اسکار بهترین فیلم مستند کوتاه: Smile Pinki کارگردانی مگان میلان&lt;br /&gt;در فهرست کاندیداهای کسب جایزه اسکار، فیلم «سرگذشت عجیب بنجامین باتن» در 13 بخش نامزد دریافت اسکار شده بود. فیلم میلیونر زاغه نشین نیز در ده بخش نامزد دریافت جوایز اسکار شده بود.&lt;br /&gt;فیلم میلیونر زاغه نشین موفق شد هشت جایزه این دوره اسکار را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5664588365384712898?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5664588365384712898/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5664588365384712898&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5664588365384712898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5664588365384712898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/02/blog-post_699.html' title='برندگان اسکار مشخص شدندفیلم میلیونر زاغه نشین جوایز این دوره اسکار را درو کرد،'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1262100486036526507</id><published>2009-02-22T07:14:00.000-08:00</published><updated>2009-02-22T07:17:14.076-08:00</updated><title type='text'>محمد شمس لنگرودی با استناد به شاملو کار کردن در کشورهایی چون ایران را تونل زدن در کوه ناممکن‌ها توصیف می‌کند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SaFsHrNy6aI/AAAAAAAAEiY/gm0RaiuS93A/s1600-h/shams-langroodi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5305640715134626210" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 268px; CURSOR: hand; HEIGHT: 196px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SaFsHrNy6aI/AAAAAAAAEiY/gm0RaiuS93A/s400/shams-langroodi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; شمس لنگرودی و «تونل زدن در کوه ناممکن‌ها»&lt;br /&gt;&lt;a title="محمد شمس لنگرودی با استناد به شاملو کار کردن در کشورهایی چون ایران را تونل زدن در کوه ناممکن‌ها توصیف می‌کند" href="http://gdb.rferl.org/655C8ED7-8310-401E-AD39-DBDA2260340B_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;محمد شمس لنگرودی با استناد به شاملو کار کردن در کشورهایی چون ایران را تونل زدن در کوه ناممکن‌ها توصیف می‌کند&lt;br /&gt;۱۳۸۷/۱۲/۰۴&lt;br /&gt;&lt;a class="author" href="http://www.radiofarda.com/author/8162.html"&gt;مهرداد سپهری&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;radiofarda&lt;br /&gt;جنگ فرهنگی رادیو فردا را می‌توانید جمعه‌ها در مجله شامگاهی پس از ساعت ۱۹:۳۰ و تکرار آن روز شنبه در مجله نیمه شب و مجله نیم روزی بشنویدشمس لنگرودی، شاعر و در عین حال پژوهشگر سرشناس شعر معاصر ایران است که تاکنون علاوه بر ۹ مجموعه شعر و یک رمان، چهار کتاب پژوهشی نیز درباره شعر ایران منتشر کرده است؛ تاریخ تحلیلی شعر نو در چهار جلد از جمله این آثار است.شمس لنگرودی، شعرش را از دهه پنجاه آغاز کرد اما پیشنهادهای شعری او در دهه ۶۰ خورشیدی، در عبور شعر معاصر ایران از فضای به تکرار رسیده شعر «پیش از انقلاب» به لحن و زبانی تازه‌تر، بسیار مؤثر بود.زبان و فضای تازه‌ای که رد آن را در شعر شاعران دهه‌های هفتاد و هشتاد خورشیدی می‌توان به وضوح دید.مشخصه شعر لنگرودی، ‌ظرافت در تصاویر شاعرانه و طنز هوشمندانه‌ای است که بویژه در چند اثر اخیر او به چشم می‌آید.به اعتقاد او، ‌فضاهای فاخر شعر پیش از انقلاب، به کار زندگی امروزین ما که دیگر از فرط غیر قابل درک بودن، به طنز پهلو می‌زند، نمی‌آید.آخرین مجموعه شعر او به نام « ملاح خیابان‌ها» در پاییز گذشته منتشر شد.شمس لنگرودی در حال حاضر در سفری کوتاه به دعوت «خانه فرهنگ ایران» در شهر سیدنی استرالیا به سر می‌برد. جمشید عدیلی خبرنگار رادیو فردا در سیدنی با شمس لنگرودی، درباره مختصات شعر معاصر ایران در سه دهه گذشته، گفت‌وگو کرده است که در جنگ فرهنگی این هفته ارائه شده است.رادیو فردا: شما در چهار جلد کتاب ارزشمند تاریخ تحلیلی شعر نو که شعر را از سال ۱۲۸۴ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی قرار داده‌اید. هم اکنون ۳۰ سال از انقلاب ۵۷ می‌گذرد. اگر شعر نو بعد از سال‌های ۵۷ در مقایسه با سال‌های گذشته دچار تغییراتی شده است این شعر الان در چه موقعیتی است؟شمس لنگرودی: مختصرش این است که بعد از سال ۵۷ به علت اتفاقات غیرمنتظره‌ای که پیش آمد شعر دچار یک تلاطم شد در نتیجه در پی یک هویت‌یابی مجدد بود . [اتفاقات] سال ۵۷ باعث شد یک اضطراب و اختلالی در امر هویت ملی ایجاد شود. همه از خودشان می‌پرسیدند چه شد که این اتفاقات افتاد؟ ما کجا بودیم ؟ چه عواملی مسبب این رویکردها شد؟این سؤال در همه عرصه‌های زندگی سر در آورد و خودش را نشان داد و شعر هم ازجمله این عرصه‌ها بود . شعر هم مثل سایر حوزه‌ها در سال‌های دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی دچار بحران بود.الان مدتی است که شعر به یک نوع خودیابی رسیده است. یعنی اینکه پس از سال‌ها که شاعران نمی‌دانستند چه کنند الان دست کم برایشان روشن شده است باید درباره چه حرف بزنند و شعر دارد می‌رود که ساده‌تر و شعرتر از گذشته بشود و به خصلت‌های شعر نزدیک‌تر بشود؛ یک زیباشناسی نوین در حال تکوین است آیا در افت و خیزهای شعرهای گذشته، این زمان را باید جزو دوران سکون بدانیم؟سکونی هم اگر بوده به اعتقاد من در سال‌های دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی بوده است و سال‌های ۷۰ در واقع عکس‌العملی عصیانگرانه در مقابل آن سکون بود.الان دیگر سکون به آن معنا وجود ندارد. آن عصیانی که در سال‌های دهه ۶۰ خورشیدی علیه هر نوع زیباشناسی پیش از خود ایجاد شده بود (زیباشناسی‌های نیمایی، شاملویی، موج نویی و ...) و در مقابل همه اینها نوعی اعتراض وجود داشتَ، الان دارد به آرامش منتهی می‌شود.دیگر نمی‌شود گفت که شعر ساکن است. یک حرکت نوین پنهانی وجود دارد که دقیقاً معلوم نیست کی خود را نشان می‌دهد؟چهره‌های شناخته شده‌ای مثل فروغ، شاملو یا سپهری محصول سال‌های پیش از خودشان بودند؛ یعنی شاعرانی  که در دهه ۳۰ سرشناس شدند، سال‌های قبل از دهه سی و چهل شمسی زمینه‌هایی را ایجاد کرده بود که اینها بدرخشند.&lt;br /&gt;&lt;a title="محمد شمس لنگرودی، شاعر" href="http://gdb.rferl.org/8A72E5D7-22C2-476C-864A-8BE52A982CBB_mw800_s.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;محمد شمس لنگرودی، شاعرسال‌های دهه ۶۰ و ۷۰ هم عین سال‌های دهه ۱۰ و ۲۰ خورشیدی است؛ یعنی مجموعه زیرساخت‌های شعر در حال تکوین است و قرار است چهره‌هایی از این میان پیدا شود.شاملو نخستین کتابش را در سال ۱۳۲۶ منتشر کرد. بیشتر این شاعران کسانی بودند که کارشان را در دهه ۲۰ آغاز کرده بودند و اواسط دهه ۴۰ بود که به تثبیت رسیدند.بعد از سال ۵۷ هم ، ‌زیباشناسی قبلی که آن همه رویش زحمت کشیده شده بود (مثل زبان شاملویی و موج نو و...) در شرایط جدید دیگر کارکردی نداشت. در واقع شعر سیاسی دیگر کارکردی نداشت. باید فضای تازه‌ای پیدا می‌شد. خود شاملو هم متوجه این اتقاقات و این تغییرات بود؛ وقتی از او پرسیدند که چرا در مورد این اتفاقات شعر نمی‌گویی؟ جواب هوشمندانه‌ای داده بود؛ او گفت: من چهل سال برای ساختن این زبان استعاری و نمادین کار کردم.در حالی که اقتضای زمان این بود که نماد و کنایه کنار گذاشته شود و صریح و بی‌پرده شعر گفته شود که البته لازمه این کار، بازیابی زبان جدیدی بود که خود نیازمند تلاشی بسیار بود.برای همین بود که اتفاقات بعدی در شعر افتاد. عده زیادی آمدند. از جمله خود من جزو شاعرانی هستم که به شاعران دهه شصت معروفند. من، سیدعلی صالحی، فرشته ساری، و مسعود احمدی از این گروهیم. ما بدون این که از کار همدیگر اطلاع داشته باشیم، متوجه شده بودیم که با زبان گذشته نمی‌شود مسائل امروز را بیان کرد.به همین خاطر بود که شما در شعر خودتان تغییر ایجاد کردید؟بله ، من خودم سخت تحت تاثیر شاملو بودم اما در عمل دیدم که این زبان دیگر کارکردی ندارد. فهمیدم که به سبب زندگی بسیار دشواری که در ایران وجود دارد و وضعیت تراژیکی که ما درگیر آن هستیم شعر باید زبانی ساده و طنزآلود داشته باشد با نوعی زیباشناسی سوررئالیسی – اگر چه پست مدرن را به دلایل زیادی نمی‌توانستم بپذیرم اما متوجه شدم که شعر باید عیناً بازتاب دهنده زندگی کمیک و تراژیک ما باشد . باید به نثر نزدیک شده و از فخامت آن کاسته شود.زندگی ما دیگر جدیت بردار نیست .به قول آن شاعر آلمانی که گفت «بچه‌ها شوخی شوخی به قورباغه سنگ می‌پرانند. قورباغه‌ها جدی جدی می‌میرند». ما هم شوخی شوخی سنگ می‌خوریم اما جدی جدی می‌میریم. خب بیان این مسایل، زبان دیگری می‌خواهد. زبانی که بتواند این وضعیت را نشان دهد. دیگر در پی سانتی‌مانتالیسم، رومانتیسیسم و یا «فخامت در زبان» رفتن، کارکردی ندارد.از جمله شاعرانی که در آن سال‌ها وشرایط می‌توانستیم نگاهی به او داشته باشیم فروغ بود. وقتی او می‌گفت «من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید» از نظر سادگی زبان کاملاً به زندگی نزدیک می‌شد. اما  ما می بایست از زبان فروغ هم حتی  دور می‌شدیم. آرمان‌های کلی‌گرایانه‌ای در شعر فروغ هست  که الان، آنها هم وجود ندارند.مجموع این مسائلی که اشاره کردم، باعث شد که شعر معاصر ما عوض شود و این عوض شدن هم کار دشواری بود.توفانی بود که بسیاری را منحرف کرد. خیلی‌ها رفتند به سمت‌وسویی که خودشان هم در غبار ایجاد کرده گم شدند. تصورشان این بود که این کار نوعی سرکشی و یک نوع «ابر نهاد» در زندگی ماست.اما بعداً معلوم شد که هیچ کدام از اینها نبوده است. راه، به نظر من، همانی است که این پنج شش ساله پیدا شده است. شعری رو راست، ‌طنزآلود، به شدت نزدیک به زندگی و به ظاهر رئالیستی که زندگی خنده‌دار ما را نشان دهد.این شعر به تجربه چقدر مورد توجه قرار گرفته است؟به نظر می‌آید که مورد توجه قرار گرفته است. مدتها بود که کتاب‌های شعر فروشی نداشت. اما الان حدود شش سالی است که کتاب‌های جدید حتی به چاپ دهم هم می‌رسند و این نشان می‌دهد که این نوع شعر خواننده دارد.برای شاعر امروز غیر از مسائل شخصی و جستجوی زبانی که مورد پسند مردم باشد، چه مشکلات دیگری وجود دارد؟مشکل زیاد است. اولین مشکل نوع زندگی ماست. بحران‌های شدیدی مثل فحشا، بیکاری، ‌فقر و اعتیاد -که البته درهمه جای دنیا هست اما در کشور ما غلظتش بیشتر است- بر زندگی عادی تأثیر می‌گذارد.سخت گیری‌های بی‌موردی هم وجود دارد که کار را سخت‌تر می‌کند. در روزنامه می‌خواندم که دو نویسنده انگلیسی برای چاپ کتاب جدیدشان با هم دیگر رقابت می‌کردند که چه کسی کتاب بعدی‌اش بهتر خواهد شد. طبیعی است که این نوع رقابت سالم باعث شکوفایی هنر می‌شود. اما در ایران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با مشکلات بی‌دلیلی که به وجود می‌آورد مانع انجام کار می‌شود.برای ما قدیمی‌ترها که کارمان روی غلطک افتاده است این قبیل سخت‌گیری‌ها شاید مهم نباشد. اما برای جوان‌ترها، بازدارنده است. جوان خسته می‌شود. اشکال سانسور این نیست که جلوی کتاب را می‌گیرد؛ اشکالش این است که جلوی خلاقیت را می‌گیرد.برای خودم هم روشن نیست که علت این سخت‌گیری‌ها چیست؟ مثلاً هزار یا دو هزارکتاب در مقابل آنهمه ماهواره و اینترنت، چقدر ممکن است تأثیرگذار باشد؟ کتاب که مثل روزنامه نیست که از مسایل روز بگوید و بنویسد. دوره‌ای خیلی بهتر شده بود. زندگی دستکم «آدمیزادی‌تر» شده بود. اما حالا همه چیز دشوار است. به قول شاملو کار کردن در کشورهایی مثل ما، تونل زدن در کوه ناممکن‌هاست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1262100486036526507?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1262100486036526507/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1262100486036526507&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1262100486036526507'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1262100486036526507'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/02/blog-post_22.html' title='محمد شمس لنگرودی با استناد به شاملو کار کردن در کشورهایی چون ایران را تونل زدن در کوه ناممکن‌ها توصیف می‌کند'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SaFsHrNy6aI/AAAAAAAAEiY/gm0RaiuS93A/s72-c/shams-langroodi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1135491737607147050</id><published>2009-02-21T11:22:00.000-08:00</published><updated>2009-02-21T11:25:05.794-08:00</updated><title type='text'>نویسنده ترک: می خواهم ظلم و ستم رژيم اسلامی را افشا کنم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SaBUsYeFT4I/AAAAAAAAEhA/GBSBdBpkCXc/s1600-h/Rabieh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5305333482502049666" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 203px; CURSOR: hand; HEIGHT: 152px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SaBUsYeFT4I/AAAAAAAAEhA/GBSBdBpkCXc/s400/Rabieh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نويسنده «ملکه های تهران» ترکيه را ترک می کند&lt;/strong&gt;&lt;a title="ربيعه‌ اوزدن کازان می گوید بيم عوامل حکومت ايران به‌ ايتاليا می روم" href="http://gdb.rferl.org/1D38C3F5-2D5F-4FB8-A008-DC33940492B3_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;ربيعه‌ اوزدن کازان می گوید بيم عوامل حکومت ايران به‌ ايتاليا می روم۱۳۸۶&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;/۰۴/۰۵&lt;/strong&gt;&lt;a class="author" href="http://www.radiofarda.com/author/999.html"&gt;&lt;strong&gt;علی جوانمرد&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;ی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ربيعه‌ اوزدن کازان نويسنده‌ کتاب «ملکه‌های تهران» می گويد: بدنبال انتشار کتابش به‌ سلمان رشدی دوم تبديل خواهد شد و از بيم عوامل حکومت ايران ترکيه‌ را به مقصد رم ترک می کند.ربيعه‌ اوزدن کازان نويسنده‌ محجبه‌ و اسلامگرای ترک در گفت و گويی مطبوعاتی که‌ در کانال آ تی وی و بخش هايی از آن در روزنامه‌ صباح منتشر شده‌، می گويد: «کتاب جديد من «ملکه‌ های تهران» پس از انتشار مساله‌ ساز و جنجال برانگيز خواهد شد.خانم اوزدن کازان می افزايد: «ملکه‌ های تهران تنها حاصل مشاهدات عينی از کشوری است که‌ پيشتر تصوير ذهنی کاملا متفاوتی از آن داشت». اين نويسنده‌ اسلامگرای ترک می گويد: «برای پی بردن به‌ جامعه‌ ايران، در تهران به‌ پارتی های مشروب خواری، خانه‌ های ويژه‌ زنان صيغه‌ای و مکان های زيادی رفته‌ و به‌ دليل آنکه‌ شب در خيابان تنها بوده‌، حتی به‌ خود او پيشنهاد صيغه‌ يک شبه‌ شده‌ است».به گفته ربيعه‌ اوزدن کازان در ماه‌ ميلادی آينده‌، ژوئيه‌ که‌ کتابش منتشر می شود به‌ سلمان رشدی دوم تبديل خواهد شد.او گفت: به‌ همين دليل از بيم عوامل حکومت ايران به‌ ايتاليا می روم زيرا تندروهای ايران در آنجا نمی توانند به‌ من آسيبی برسانند.جلد کتاب ملکه های تهران نوشته ربیعه اوزدن کازانربيعه‌ اوزدن کازان نامزد سابق محمد علی آغجا اسلامگرای افراطی ترک است که‌ در سال ۱۹۸۱ به‌ دليل سوءقصد تروريستی به‌ جان پاپ ژان پل دوم رهبر کاتوليکهای جهان در رم به‌ چهره‌ای معروف تبديل شد.خانم اوزدن کازان می گويد: «از محمد علی آغجا جدا شده‌ و تنها برای ساختن فيلم زندگی آغجا با او تماس داشته‌ است. اما سفر به‌ تهران و چناچه‌ خود می گويد: «سفری که‌ به‌ فروريزی الگوی ذهنی او از اسلامی بودن ايران همراه‌ بود، باعث شد پيش از ساخت فيلم آغجا، کتاب ملکه‌ های تهران را بنويسد».کتاب ملکه‌ های تهران ماه‌ آينده‌ به‌ زبان های ترکی و انگليسی ابتدا در ايتاليا و سپس در آمريکا و ترکيه‌ منتشر می شود. به‌ گزارش رسانه‌ های ترکيه‌، «ملکه‌ های تهران» تضاد موجود در حکومت و جامعه‌ ايران را به‌ نقد کشيده‌ و جايگاه‌ زنان ايران را به عنوان برده‌هايی توصيف می کند که‌ بنام اسلام استثمار می شوند.ربيعه‌ اوزدن کازان در پايان کتاب خود می نويسد:«در آنجا(ايران) اسلامی وجود ندارد، بلکه‌ آنچه‌ من ديده‌ام اصول و قواعد سياسی احمدی نژادها بود».در اين رابطه‌ خبرگزاری جمهوری اسلامی ايران (ايرنا) کتاب ملکه‌ های تهران را ماموريتی از سوی لاييک های ترکيه‌ قلمداد کرده‌ و نوشته‌ است: «جمهوری اسلامی ايران به عنوان الگويی در ميان مسلمانان جهان باعث وحشت لاييک ها شده‌ است. به‌ گونه‌ای که‌ آنان برای سياه‌ نمايی از جامعه‌ ايران و مخدوش ساختن چهره تابناک اين کشور اقدام به‌ دروغ پراکنی و لجن پراکنی با ابزارهای مختلف می کنند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1135491737607147050?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1135491737607147050/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1135491737607147050&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1135491737607147050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1135491737607147050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/02/blog-post_21.html' title='نویسنده ترک: می خواهم ظلم و ستم رژيم اسلامی را افشا کنم'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SaBUsYeFT4I/AAAAAAAAEhA/GBSBdBpkCXc/s72-c/Rabieh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7322490528593657069</id><published>2009-02-15T20:47:00.000-08:00</published><updated>2009-02-15T20:48:59.191-08:00</updated><title type='text'>فتوای مرگ رشدی؛ ۲۰ سال بعد</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZjwJgrORAI/AAAAAAAAEb4/GdVnP1YRcDY/s1600-h/roshdi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5303252607409472514" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 203px; CURSOR: hand; HEIGHT: 143px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZjwJgrORAI/AAAAAAAAEb4/GdVnP1YRcDY/s400/roshdi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فتوای مرگ رشدی؛ ۲۰ سال بعد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a title="سلمان رشدی، نویسنده هندی‌تبار بریتانیایی" href="http://gdb.rferl.org/E34C5250-DD74-429B-B8A5-A98CCF9FADDA_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سلمان رشدی، نویسنده هندی‌تبار بریتانیایی&lt;br /&gt;۱۳۸۷/۱۱/۲۷&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a class="author" href="http://www.radiofarda.com/author/8162.html"&gt;&lt;strong&gt;مهرداد سپهری&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;بیست سال پیش، انتشار چهارمین کتاب سلمان رشدی، فرزند یک بازرگان مسلمان هندی، هم صدور فتوای مرگش را در پی داشت و هم او را به مشهورترین نویسنده زنده جهان تبدیل کرد. فتوای مرگ او از سوی آیت‌الله خمینی اعتراض نویسندگان در بسیاری از کشورهای جهان و سازمان‌های حقوق بشری را برانگیخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر بخوانید:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_Rushdie_20YearsAfter/1371961.html"&gt;&lt;strong&gt;«آیات شیطانی»؛ ۲۰ سال گذشت&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; رضا معینی از مسئولان ایرانی گزارشگران بدون مرز درباره علت واکنش طرفداران حقوق بشر به این فتوا می‌گوید: «سازمان‌های مدافع حقوق بشر محکوم کردند اول برای اینکه کلاً در عرصه نظر و ابراز نظر و گفتن، حکم قتل صادر کردن امر نادرستی است چراکه مانع بحث و گفتگو و آنچه که باید درستی یا غلط بودن آن نظر را ثابت کند، می‌شود و به شکل دیگر عملاً هیچ نکته‌ای را نمی‌توان با تهدید یا ترور به خاموشی برد. در همین رابطه حرف یکی از روزنامه‌نگاران تونسی را نقل می‌کنم که در همان موقع حرف روزنامه‌نگاران تبعیدی تونسی را مطرح می‌کرد که می‌گفت این کشورهایی که امروز طرفدار محمد شده‌اند، خودشان چند تا محمد را در زندان شکنجه کرده و به قتل رسانده‌اند.»عده‌ای از مسلمانان معتقدند که حتی اگر ثابت شود که به پیامبر اسلام توهین کرده، حقانیت پیامبر اسلام نیازی به کشتن ندارد و تأکید می‌کنند که هر دو سو باید به حساسیت‌ها توجه کنند.حسن شریعتمداری، اسلام‌شناس و فرزند آیت‌الله شریعتمداری می‌گوید: «آزادی بیان هم مثل هرچیز دیگری که جهانی شده، باید یک نوع مسئولیت‌پذیری داشته باشد و بتواند یک نویسنده حدس بزند که نوشته‌هایش باعث چه عکس‌العملی خواهد شد و جان چه کسانی را به خطر خواهد انداخت. از سوی دیگر در غرب هم یک نوع راسیسم، ناسیونالیسم، نگاه تحقیرآمیز و رادیکالیسم هنرمندانه در کنار هم باعث خلق چنین اثرهایی می‌شود و ناگفته پیداست که محافل سیاسی هم هستند که از اینگونه ابزار برای رسیدن به قدرت یا حفظ قدرت با تکیه بر افکار راسیستی، در کشورهای اروپایی دامن می‌زنند.»آقای شریعتمداری می‌گوید: «تاریخ نشان می‌دهد که مذهب و عقیده مذهبی با این چیزها مورد هیچ نوع اضمحلال و خطری نیست و بشر احتیاج به مذهب دارد. مذهب اعم از اسلام، مسیحیت، یهودیت یا هر مذهب دیگری. همزاد با بشر خواهد بود و ادامه خواهد داشت.»با این حال امروز پس از بیست سال آیا ماجرای سلمان رشدی از وقایع بزرگتر میان شرق و غرب پرده بر می‌دارد یا این واقعه‌ای است تاریخی و بی‌ربط به امروز ما؟مهرداد درویش‌پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه در این باره می‌گوید: «اجازه بدهید در این مورد از مورد رشدی فراتر برویم و نگاه بکنیم به اینکه ما در سطح جهانی با رویارویی دو طرز برخورد روبه‌رو هستیم که یکی هستی‌اش را از انکار آن دیگری به دست می‌آورد. ما در سطح جهانی از همان دوره رشدی تاکنون شاهد تخاصم‌های گوناگونی بین جهان غرب و جهان موسوم به اسلامی هستیم. جنگ عراق، مسئله لبنان، مسئله فلسطین دامن زده به حس آزرده خاطری جهان به اصطلاح اسلامی از تحقیری که احساس می‌کنند غرب به آنها دارد.»آقای درویش‌پور ادامه می‌دهد: «برخوردی که مثلاً با کاریکاتور حضرت محمد صورت گرفته، این نوعی آزرده‌خاطری را ایجاد کرده. در واقع در جهان غرب ما شاهد یک نوع اسلام‌ستیزی هستیم که به موضوع گروه‌های نژادپرست تبدیل شده و در مقابل واکنشی را ایجاد کرده، که رادیکالیسم اسلامی را دامن زده است. ما برای اینکه بتوانیم بر این رویارویی چیره شویم، می‌بایست از دریچه دیگری به ماجرا نگاه کنیم. به نظر من ما همزمان نیازمند یک مبارزه فعال علیه نژادپرستی جهان غرب و یک مبارزه فعال علیه بنیادگرایی اسلامی هستیم.» علی‌رغم نگاه‌های بدبینانه، بسیاری از کارشناسان اجتماعی معتقدند که تجارب تلخی چون مسئله رشدی و مسایل دیگر، هم در جهان شرق و هم در جهان غرب، به تدریج باورها به مدارا و همدلی بیشتر، به جای نفی و حذف یکدیگر، را تقویت کرده است&lt;/strong&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7322490528593657069?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7322490528593657069/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7322490528593657069&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7322490528593657069'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7322490528593657069'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/02/blog-post_15.html' title='فتوای مرگ رشدی؛ ۲۰ سال بعد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZjwJgrORAI/AAAAAAAAEb4/GdVnP1YRcDY/s72-c/roshdi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7395283611843324364</id><published>2009-02-14T20:25:00.000-08:00</published><updated>2009-02-14T20:26:27.056-08:00</updated><title type='text'>خرس نقره‌ای بهترين کارگردان جشنواره برلين به فرهادی رسيد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خرس نقره‌ای بهترين کارگردان جشنواره برلين به فرهادی رسيد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="" href="http://gdb.rferl.org/0E3F2F28-572E-41A0-A12C-C1D1CDBE4C6A_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۱۳۸۷/۱۱/۲۷ اصغر فرهادی، برای کارگردانی فيلم «درباره الی» برنده خرس نقره ای بهترين کارگردانی پنجاه و نهمین جشنواره بين المللی فيلم برلين شد.در اين بخش کلاوديا لوستا از پرو برای کارگردانی فيلم «شير اندوه» خرس طلايی بهترين کارگردانی را کسب کرد. این فیلم داستان زن جوانی که دچار بیماری مرموزی است و تشخیص داده می شود که بیماری از طریق شیر مادر به وی منتقل شده است. مادر  وی در سالهای دهه هشتاد در پرو توسط نیروهای امنیتی مورد آزار و تجاوز قرار گرفته است. آقای فرهادی به هنگام گرفتن جایزه خود در مراسم پایانی این جشنواره از کسانی که در این فیلم او را همراهی کرده اند تشکرد کرد.اصغر فرهادی با تاکید بر اهمیت این جایزه برای سینمای ایران گفت کوشیده است در این فیلم تصویر واقعی از جامعه ایران نمایش دهد.داستان فیلم «درباره الی» زندگی قشر طبقه متوسطه ایران است .اين در حالی است که آقای فرهادی روز سه شنبه برای کارگردانی فيلم «درباره الی» به عنوان بهترين کارگردان بيست و هفتمين جشنواره فجر معرفی شد. ترانه عليدوستی، شهاب حسينی، مانی حقيقی، گلشيفته فراهانی، مريلا زارعی و رعنا آزادی ور در فيلم «درباره آلی» بازی کرده اند. جشنواره برلين که هر ساله در ماه فوريه در مرکز آلمان برگزار می شود و جايزه خرس طلايی و نقره ای - خرس نمادی از شهر برلين است- را به برندگان اهدا می کند، به همراه کن و ونيز، زنجيره مهمترين جشنواره های سينمايی دنيا را تشکيل می دهند.سال گذشته رضا ناجی برای بازی در فیلم آواز گنجشک هاجایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره را کسب کرد.«درباره الی» در جشنواره فجرفيلم «در باره الی» در جريان بيست و هفتمين جشنواره فجر با حاشيه هايی روبه رو بود.جنجال بر سر فيلم با چاپ يادداشتی در روزنامه کيهان با تيتر «چرا نبايد الی اکران شود» به رسانه های ايران کشيده شد.پيام فضلی نژاد، نويسنده اين مقاله از حضور گلشيفته فراهانی در اين فيلم به عنوان بخشی از پروژه سازمان های اطلاعاتی آمريکا ياد کرده بود.خانم فراهانی -۲۵ ساله- در فيلم ريدلی اسکات، در نقش پرستاری که راجر (با بازی دی کاپريو) از او خوشش می آيد، ظاهر می شود، اما او -به عنوان يک زن مسلمان- به راجر می گويد که ابتدا بايد با خانواده‌اش صحبت کند و حتی در طول فيلم با راجر دست هم نمی دهد.حضور گلشيفته فراهانی در افتتاحيه فيلم «مجموعه دروغ ها» در پاييز سال گذشته در نيويورک خشم گروهی از «اصولگرايان» را در دولت ايران برانگيخت.در حالی که برخی از روزنامه های ايران خبر از عدم نمايش فيلم «درباره الی» با هنرنمايی گلشيفته فراهانی در جشنواره فجر داده بودند، محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، پيش از آغاز جشنواره به وزير ارشاد دستور داد که اقدامات لازم برای حضور فيلم در جشنواره فجر داده شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7395283611843324364?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7395283611843324364/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7395283611843324364&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7395283611843324364'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7395283611843324364'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/02/blog-post_14.html' title='خرس نقره‌ای بهترين کارگردان جشنواره برلين به فرهادی رسيد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-3184714914387733164</id><published>2009-02-11T10:32:00.000-08:00</published><updated>2009-02-11T10:34:32.365-08:00</updated><title type='text'>خالق داستان های 'حسنی' درگذشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZMZ-kFulwI/AAAAAAAAEXM/qMX7BjMtLPA/s1600-h/hasani2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5301609748975490818" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 226px; CURSOR: hand; HEIGHT: 170px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZMZ-kFulwI/AAAAAAAAEXM/qMX7BjMtLPA/s400/hasani2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZMZ6TMtdQI/AAAAAAAAEXE/fZo0EEYabiI/s1600-h/hasani.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5301609675721897218" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 252px; CURSOR: hand; HEIGHT: 142px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZMZ6TMtdQI/AAAAAAAAEXE/fZo0EEYabiI/s400/hasani.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;خالق داستان های 'حسنی' درگذشت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر احترامی از نویسندگان مجله گل آقا و بچه ها گل آقا بود&lt;br /&gt;منوچهر احترامی، طنزپرداز ایرانی، شاعر، نویسنده کودکان و پژوهشگر درگذشت.&lt;br /&gt;آقای احترامی روز ۲۲ بهمن در اثر عارضه قلبی در سن ۶۷ سالگی در تهران درگذشت.&lt;br /&gt;از مشهورترین آثار آقای احترامی داستان های "حسنی" است که در میان آن داستان "حسنی نگو یه دسته گل" یکی از مشهورترین آثار او و یکی از محبوب ترین داستان ها نزد کودکان ایرانی است.&lt;br /&gt;سوژه این داستان که زبانی شعر گونه دارد، پسر بچه نامرتبی است که می خواهد باحیوانات مختلف دوست شود اما حیوانات به علت نامرتبی اش با او صحبت نمی‌کنند، اما سرانجام این پسر بچه به حمام می‌رود و تمیز می‌شود و حیوانات هم با او دوست می شوند.&lt;br /&gt;آقای احترامی در مصاحبه ای تیراژ این کتاب را بیش از ۵ میلیون نسخه عنوان کرده بود.&lt;br /&gt;او متولد سال ۱۳۲۰ در تهران بود. آقای احترامی در مدرسه دارالفنون در رشته ادبی تحصیل کرده بود و از دانشکده حقوق دانشگاه تهران لیسانس حقوق داشت.&lt;br /&gt;او از طنزنویسان مجله فکاهی "توفیق" بود که همکاری اش را با این مجله از سن ۱۷ سالگی آغاز کرد. او پس از انقلاب نیز با انتشار مجله طنز گل آقا از نویسندگان ثابت آن بود.&lt;br /&gt;آقای احترامی سابقه فعالیت در مجله تهران مصور و فردوسی را هم در کارنامه خود داشت و مدتی هم در برنامه "صبح جمعه با شما" که از برنامه های تفریحی رادیو ایران بود فعالیت کرد.&lt;br /&gt;او بیش از ۵۰ کتاب داستان برای کودکان نوشته است که عمده این کتاب ها در اوایل دهه شصت همزمان و در روزهای اوج جنگ هشت ساله ایران و عراق منتشر شد و برخی از آن نیز هم اینک تجدید چاپ می شود.&lt;br /&gt;آقای احترامی در سال‌های اخیر با حضور در کلاس‌های طنزنویسی مؤسسه‌ گل‌آقا و دفتر طنز حوزه‌ هنری، تجربیاتش را در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌داد. موسسه گل آقا با انتشار اطلاعیه ای درگذشت آقای احترامی را به جامعه فرهنگی ایران تسلیت گفته است.&lt;br /&gt;مراسم تشییع پیکر منوچهر احترامی روز جمعه ۲۵ بهمن‌ماه از مقابل تالار وحدت &lt;/strong&gt;تهران برگزار می‌شود. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-3184714914387733164?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/3184714914387733164/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=3184714914387733164&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3184714914387733164'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3184714914387733164'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='خالق داستان های &apos;حسنی&apos; درگذشت'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SZMZ-kFulwI/AAAAAAAAEXM/qMX7BjMtLPA/s72-c/hasani2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-6318871831661664263</id><published>2009-01-27T20:17:00.000-08:00</published><updated>2009-01-27T20:18:46.654-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;جان آپدايک، داستان نويس معاصر آمريکايی و برنده جايزه پوليتزر، درگذشت&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;جان آپدايکJohn Updike ،&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; داستان نويس معاصر آمريکايی و برنده جايزه پوليتزر، در سن ۷۶ سالگی بر اثر عارضه سرطان ريه در بوستون، درگذشت.از جان آپدايک بيش از ۵۰ کتاب و رمان و نمايشنامه منتشر شده است. تعدادی از آثار آپدايک، به ويژه داستان های کوتاه او، مانند « زنان آسيب پذير » و « مردن برای عشق » يا نمايشنامه « حسی از سرپناه&lt;/strong&gt; »، به فارسی ترجمه ومنتشر شده است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-6318871831661664263?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/6318871831661664263/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=6318871831661664263&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/6318871831661664263'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/6318871831661664263'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/john-updike.html' title=''/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2595684254540564561</id><published>2009-01-23T09:05:00.000-08:00</published><updated>2009-01-23T09:07:45.486-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SXn469t0cII/AAAAAAAAEJM/EvoqpCsI_hA/s1600-h/Hope.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5294536528833572994" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 393px; CURSOR: hand; HEIGHT: 295px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SXn469t0cII/AAAAAAAAEJM/EvoqpCsI_hA/s400/Hope.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; امید»، تابلویی که الهام بخش اوباما شد&lt;br /&gt;&lt;a title="تابلوی امید اثر جورج فردریک ئاتس." href="http://gdb.rferl.org/B6C1EB6B-E138-4D60-AFE2-6C21E7636B8C_mw800_mh600.jpg" rel="ibox"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تابلوی امید اثر جورج فردریک ئاتس.&lt;br /&gt;۱۳۸۷/۱۱/۰۲ &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;radiofarda&lt;br /&gt;در  تابلوی «اميد»، زن جوانی به تصوير کشيده شده که مشغول نواختن چنگی است که فقط يک تار آن باقی مانده و گوش خود را برای شنيدن نوای چنگ به اين آلت موسيقی نزديک کرده است. تابلوی نقاشی  «اميد»، اثر جورج فردريک واتس، نقاش  بريتانيايی، توجه بسياری از مردم و رسانه ها را به خود جلب کرده چرا که اين اثر قرن نوزدهمی الهام بخش عبارت مشهور و تيتر کتاب باراک اوباما يعنی «بی پروايی اميد» است.&lt;br /&gt;«اميد» در موزه کوچک «گيلدهال» در مرکز شهر لندن نگهداری می شود.&lt;br /&gt;به گزارش روزنامه آمريکايی کريستين ساينس مانيتور، اين موزه کمتر شناخته شده را بايد با کمک نقشه شهر پيدا کرد و هيچگاه جزو ديدنی ترين نقاط لندن نبوده است. اما مسئولان آن از مراجعه گسترده مردم و بخصوص جهانگردان برای ديدن اين نقاشی تعجب زده اند.&lt;br /&gt;در تابلوی «اميد»، زن جوانی به تصوير کشيده شده که مشغول نواختن چنگی است که فقط يک تار آن باقی مانده و گوش خود را برای شنيدن نوای چنگ به اين آلت موسيقی نزديک کرده است.&lt;br /&gt;ارتباط اين اثر با باراک اوباما از آنجا می آيد که جرمای رايت، پيشوای مذهبی سابق وی، در يکی از سخنرانی های خود ۲۰ سال پيش اين تابلو را منبعی الهام بخش توصيف کرد. او گفت: « در اين تابلو زن جوان حال و روز يک قربانی جنگ را دارد ولی در عين حال بی پروايی و شهامت اميد را به نمايش می گذارد.»اين تصوير و توصيف آن آويزه گوش باراک اوباما شد. او از همين عبارت در نطق سال ۲۰۰۴ و زمان انتخاب اش به عنوان سناتور و همينطور در عنوان کتاب دوم خود استفاده کرد.کارکنان موزه کوچک گيلدهال که پس از ويرانی طی جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۹۱ مجددا گشايش يافت از ميزان علاقه مراجعان به آثار فردريک واتس بخصوص تابلوی  «اميد» متعجب اند و می گويند همزمانی نمايش آثار وی با استفاده باراک اوباما ازعنوان اين تابلو در سخنرانی خود کاملا تصادفی بوده است.به خاطر پوشش رسانه ها و مطبوعات بريتانيا از ارتباط اين تابلو با يکی از عبارت های مورد علاقه باراک اوباما نمايشگاه جديد موزه گيلدهال با استقبال فراوان هنردوستان و افراد بی تفاوت روبرو شده است.گروه های توريست ژاپنی را می توان ديد که به محض رسيدن به موزه به سراغ تابلوی «اميد» می روند و يا جهانگردان از کشورهای ديگر را می توان ديد که با پرس و جو در مورد اين اثر شنيده های خود در مورد ارتباط آن با سخنرانی باراک اوباما را می سنجند.اين اثر متعلق به سال ۱۸۸۵ جزو يک مجموعه هنری خصوصی است و نقاش دو نسخه از آن نقاشی کرده است. نسخه بهتر آن در موزه مشهورتری در شهر لندن به نام «تيت» قرار دارد. موضوع آثار ديگر فردريک واتس که در موزه گيلدهال به نمايش گذاشته شده اند عمدتا مشکلات و شرايط سخت زندگی فقرا و محرومان است. با وجوديکه اين نقاش پس از مرگ شهرت نسبی خود را از دست داد ولی دو تابلوی وی به نام «اميد» و ديگری «عشق و زندگی» از ساير آثار وی مشهورتر هستند.باراک اوباما رئيس جمهوری جديد آمریکا اکنون امکان آنرا دارد که از تابلوی «عشق و زندگی» هر روز لذت ببرد چون اين تابلو از سوی بريتانيا به مردم آمريکا تقديم شد و تئودور روزولت رئيس جمهور اسبق آمريکا آنرا در يکی از تالارهای کاخ سفيد نصب کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2595684254540564561?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2595684254540564561/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2595684254540564561&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2595684254540564561'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2595684254540564561'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post_23.html' title=''/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SXn469t0cII/AAAAAAAAEJM/EvoqpCsI_hA/s72-c/Hope.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-3826272062753944231</id><published>2009-01-19T19:38:00.001-08:00</published><updated>2009-01-19T19:39:16.300-08:00</updated><title type='text'>آیات شیطانی»؛ ۲۰ سال گذشت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SXVHQyRdQ3I/AAAAAAAAEC4/JQRKitveZ9Q/s1600-h/salamroshdi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5293215290742358898" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 204px; CURSOR: hand; HEIGHT: 153px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SXVHQyRdQ3I/AAAAAAAAEC4/JQRKitveZ9Q/s400/salamroshdi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;«آیات شیطانی»؛ ۲۰ سال گذشت&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2009/01/19/f35_Rushdie_20YearsAfter_2.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بیست سال از روزی که آیت‌الله خمینی فتوای قتل سلمان رشدی، نوسینده کتاب آیات شیطانی را صادر کرد، می‌گذرد. نویسنده‌ای که متهم بود با کتاب «آیات شیطانی» خود به دین اسلام توهین کرده است. این فتوا، پیامدهای فراوان و عمیقی داشت که هنوز و پس از گذشت ۲۰ سال از صدور آن به نوعی ادامه دارد.&lt;br /&gt;آندرو آنتونی، مقاله‌نویس هفته‌نامه آبزرور، چاپ لندن، طی مقاله‌ای به بررسی سیر این ماجرا، از کتاب سوزی و بمب‌اندازی تا تاثیرات شگرف آن بر آزادی بیان در جوامع چند فرهنگی، به خصوص در غرب، پرداخته است.&lt;br /&gt;نویسنده‌ آبزرور مقاله‌ی خود را از روز آفتابی و آرام ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ آغاز می‌کند. زمانی که گروهی از مطرح‌ترین نویسنگان بریتانیا از جمله مارتین ایمیس، پل ثرو و سلمان رشدی در مراسم ختم نویسنده‌ی انگلیسی، بروس چتوین، حاضر شده بودند. صبح همان روز فتوای رهبر ایران، آیت‌الله خمینی مبنی بر اعدام رشدی به خاطر نوشتن رمان «آیات شیطانی» صادر شده بود.&lt;br /&gt;به نوشته مقاله نویس آبزرور، دوستان رشدی، از جمله ثرو که فکر می‌کردند این فتوا تهدیدی توخالی است، اما مراسم ختم چتوین آخرین باری بود که رشدی در میان جمع دیده شد. او باقی آن روز را صرف پیدا کردن پسرش، ظفر، کرد و بعد پنهان شد. فردای آن روز تیتر اصلی تمام روزنامه‌های لندن این بود «آیت‌الله [خمینی] فرمان داد: رشدی را اعدام کنید»&lt;br /&gt;اما مقاله نویس آبزرور مقاله خود را به سمت و سویی دیگر می‌برد و می‌نویسد که چاپ «آیات شیطانی» بیش از آن که موضوع بحث‌های خداشناسی شود، فرصتی شد برای نشان دادن قدرت سیاسی در جهان اسلام، عمدتا بین ایران و عربستان سعودی. ایران در مقایسه با کشورهای اسلامی دیگر دیرتر به این ماجرا واکنش داد.&lt;br /&gt;«آیات شیطانی» نخستین بار ۹ روز پس از روز چاپش در ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۸، در کشور هند تحت فشار گروه جنت ممنوع شد. با این همه عربستان سعودی بود که نوک پیکان اعتراضات را شکل داد و این روحانیان سعودی بودند که طرح محاکمه رشدی را می‌کشیدند. با گسترده شدن اعتراضات و هم‌چنین جمع شدن روحانیون شهر قم، ایران نیز به این قافله پیوست و فتوا صادر شد و ایران توانست به برنده اصلی رقابت بر سر نفرت از رشدی و در نهایت کل غرب و میراث آن بدل شود.&lt;br /&gt;آندرو آنتونی، مقاله خود را با نقل مشکلات رشدی در دهه‌ بعد پیش می‌برد، از دورانی که هیچ سیاست‌مداری به او نزدیک نمی‌شده و خطوط هوایی بریتانیا از او خواسته بودند از هواپیماهای آن‌ها استفاده نکند. دورانی که نه تنها برای رشدی بلکه برای ده‌ها فرد دیگر که به نوعی به این کتاب مرتبط بودند نیز هولناک بوده است.&lt;br /&gt;پوزش‌خواهی بی تاثیر&lt;br /&gt;در کریسمس ۱۹۹۰ رشدی ایمان خود به اسلام را تازه کرده و اعلام می‌کند که با هیچ‌کدام از شخصیت‌های «آیات شیطانی» هم نظر نیست. دوستان‌اش به او می‌گویند این کار دردی را دوا نخواهد کرد، اما او عذرخواهی می‌کند و تنها سال‌ها بعد می‌گوید این کار بزرگ‌ترین اشتباه زندگی او بود.&lt;br /&gt;در واقع این عذرخواهی تاثیری چندانی نداشت، با آنکه آیت‌الله خمینی در گذشت اما فتوا لغو نشد، هیتوشی اگاراشی، مترجم ژاپنی کتاب رشدی به ضرب چاقو کشته شد، اتوره کاپری‌یولو، مترجم ایتالیایی، در یک حمله دیگر با چاقو به شدت مجروح می‌شود، در سال ۱۹۹۳ ویلیام نیگارد، ناشر نروژی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد و عزیز نسین، مترجم ترکی اثر نیز هدف اصلی کشتار سیلواس -حریقی عمدی در یک هتل با ۳۷ کشته- بود. نویسنده‌ آبزرور اما این اثر پر جنجال را همچنان جز پرفروش‌ترین آثار ادبی به ویژه در آمریکا می‌داند. رشدی نیز ۷ رمان و چندین اثر دیگر منتشر کرده است.&lt;br /&gt;پس از انتشار «آیات شیطانی»:&lt;br /&gt;هیتوشی اگاراشی، مترجم ژاپنی کتاب رشدی به ضرب چاقو کشته شد، اتوره کاپری‌یولو، مترجم ایتالیایی، در یک حمله دیگر با چاقو به شدت مجروح می‌شود، در سال ۱۹۹۳ ویلیام نیگارد، ناشر نروژی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد و عزیز نسین، مترجم ترکی اثر نیز هدف اصلی کشتار سیلواس -حریقی عمدی در یک هتل با ۳۷ کشته- بود.&lt;br /&gt;اما آنچه آنتونی در پی «داستان رشدی» به آن اشاره می‌کند، نه خود نویسنده و «آیات شیطانی»، بلکه سخنان آیت‌الله خمینی است که بعد از صدور فتوا از رادیوی جمهوری اسلامی ایران پخش شد. آیت‌الله خمینی در این سخنان خواهان مرگ تمام کسانی است که هوشیارانه به چاپ این اثر کمک کرده‌اند، «تا دیگر کسی جرات نکند که به اسلام هتک حرمت کند.» بعد از نقل این سخن است که آنتونی می‌پرسد: چرا این آثار دیگر امروز خلق نمی‌شوند؟ چرا ناشران و نویسندگان هیچ کدام قدرت نوشتن و چاپ اثری نظیر «آیات شیطانی» را ندارند؟&lt;br /&gt;آنتونی بعد از طرح چند مثال چون کتاب «جواهر مدینه» از شری جونز و توجیهاتی از انتشارات رندوم هوس برای چاپ نکردن اثر، به نقل قولی از کنن مالیک خالق کتاب «ماجرای رشدی و میراث آن» می‌رسد: «آن فتوا در واقع برای همیشه تاثیرش را گذاشته است.» آندرو آنتونی می‌نویسد که نگاه انتقادی به دین اسلام از موضاعات هنری کنار گذاشته شده و خالق اثری که اسلام را به چالش بکشد، چه مسلمان (چون رشدی) و چه غیر مسلمان (چون تئو ون گوگ) با تهدید جدی از سوی جامعه مسلمان روبه‌رو شدند. حتی شخصی چون نجیب محفوظ نیز که از منتقدان «آیات شیطانی» بود، پنج سال بعد از امضا کردن بیانیه‌ای که کشتن هر نویسنده‌ای را محکوم می‌کرد، توسط افراط‌گرایان اسلامی به ضرب چاقو کشته شد.&lt;br /&gt;آنتونی کلمه «اسلام هراسی» را از مهم‌ترین تبعات چاپ «آیات شیطانی» و اتحاد مسلمانان را هم نتیجه و عامل «اسلام‌هراسی» می‌داند. آنتونی می‌نویسد زمانی که آیت‌الله خمینی اعلام کرد «آیات شیطانی» توطئه «حساب شده» امپریالیست‌های صهیونیست برای ظلم بر مسلمانان است، کمتر کسی معنا و صحت آن را درک می‌کرد. اما حالا بعد از وقایع یازده سپتامبر، حمله نظامی به عراق و افغانستان و درگیری مدام اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها ایده‌ جنگ فرهنگی و نظامی غرب علیه اسلام بیشتر جان می‌گیرد.&lt;br /&gt;آندرو آنتونی، مقاله‌نویس آبزرور، در انتهای مقاله خود می‌نویسد که این خصوصیات اسلام برای تعیین آن چه پذیرفتنی است و آنچه نیست، تنها مختص این دین نیست. ادیان دیگر نیز در این باره حساسیت نشان داده‌اند. فرهنگ، میراثی اجتماعی است، اما در یک جامعه آزاد، بحث «آزادی انتخاب» نیز وجود دارد؛ آزادی تغییر دادن اعتقادات، پس زدن سنت و به چالش کشیدن مذهب که تمام این‌ها در جامعه‌ای که در آن بیان اعتقادات و بحث و گفت‌وگو آزاد است، پیش خواهد آمد.&lt;br /&gt;در این بیست سال اخیر چنین چیزی روز به روز کمتر شده است. سال ۱۹۸۹ دولت بریتانیا از آزادی بیان در مقابل افراط‌گرایان اسلامی دفاع می‌کرد و در سال ۲۰۰۹ میلادی، افراط‌گرایان اسلامی دولت بریتانیا را محکوم می‌کنند که حق آزادی بیان را از انسان‌ها گرفته است. بیست سال از فتوای آیت‌الله خمینی می‌گذرد، رشدی به زندگی عادی بازگشته، اما «آیات شیطانی» هم چنان سوژه و موضوعی برای برخورد فرهنگ‌هاست. به نوشته آنتونی، این کتاب احتمالا بیانگر این اعتقاد است که «هیچ چیز، مقدس‌تر از آزادی‌ای نیست که هر چیز مقدسی را به نقد بکشد و لازم است که پس از بیست سال هم‌چنان این موضوع را از خاطر نبریم.»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-3826272062753944231?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/3826272062753944231/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=3826272062753944231&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3826272062753944231'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3826272062753944231'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post_19.html' title='آیات شیطانی»؛ ۲۰ سال گذشت'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SXVHQyRdQ3I/AAAAAAAAEC4/JQRKitveZ9Q/s72-c/salamroshdi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-8635524899175052</id><published>2009-01-12T21:26:00.001-08:00</published><updated>2009-01-12T21:26:56.765-08:00</updated><title type='text'>انگلیسی‌ها بیشترین جوایز گلدن گلوب را به خانه بردند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;انگلیسی‌ها بیشترین جوایز گلدن گلوب را به خانه بردند&lt;br /&gt;رادیو فردا&lt;br /&gt;مراسم شصت‌وششمين دوره جایزه گلدن گلوب ۲۰۰۹ که پیش‌درآمد جایزه اسکار به شمار می‌رود صبح روز دوشنبه به وقت ايران در لس‌آنجلس برگزار شد.&lt;br /&gt;در اين مراسم سالانه که جوايزی از سوی اتحاديه مطبوعات خارجی هاليوود در ۲۵ رشته سينمايی اهدا می‌شود، کيت وينسلت، بازيگر انگليسی، موفق شد دو بار جايزه گلدن گلوب بازیگری را از آن خود کند.&lt;br /&gt;اين بازيگر ۳۳ ساله که در سال ۱۹۹۷ با فيلم پرفروش «تايتانيک» به شهرت جهانی رسيد توانست دو جايزه بهترين بازيگر زن به خاطر بازی در فيلم «راه انقلابی» ساخته سام مندیز، و بهترين بازيگر زن در نقش مکمل به خاطر بازی در فيلم «کتاب‌خوان» ساخته استیون دلدری را دريافت کند.&lt;br /&gt;هر دو فيلم آثاری برگرفته از دو رمان هستند که ماجرای آنها در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۶۰ ميلادی می‌گذرد.&lt;br /&gt;وينسلت پس از دريافت دومين جايزه ناباورانه در حالی که شادی خود را پنهان نمی‌کرد از رقيبان خود آنجلينا جولی و مريل استريپ به خاطر پيروزی خود «عذرخواهی» کرد.&lt;br /&gt;اما موفق‌ترين فيلم اين دوره گلدن گلوب، «ميليونر زاغه‌نشين»، ساخته دنی بويل، فيلم‌ساز انگليسی بود که توانست جایزه بهترين فيلم داستانی، بهترين کارگردانی، بهترين فيلمنامه و بهترين موسيقی فيلم را از آن خود کند.&lt;br /&gt;اين فيلم که بخش‌های زيادی از آن در شهر بمبئی در هند فيلم‌برداری شده داستان جوان فقيری از اهالی بمبئی است که در مسابقه تلويزيونی «چه کسی می‌خواهد ميليونر باشد» برنده می‌شود.&lt;br /&gt;برخی صاحب‌نظران «ميليونر زاغه‌نشين» را يکی از نامزدهای اصلی دريافت جايزه اسکار امسال می‌دانند.&lt;br /&gt;هيث لجر، بازيگر فقيد استراليايی، به خاطر بازی در نقش جوکر در فيلم «شواليه تاريکی»، از سری فيلم‌های «بَت‌من»، جايزه بهترين بازيگر مرد در نقش مکمل را دريافت کرد.&lt;br /&gt;از راست به چپ: دو پاتل، فریدا پینتو و دنی بویل که بیشترین جایزه گلدن گلوب را برای فیلمش تصاحب کرد.&lt;br /&gt;لجر پس از پايان فيلم‌برداری اين فيلم، به علت آن چه مصرف تصادفی دارو عنوان شد، در ۲۷ سالگی درگذشت.&lt;br /&gt;کريستوفر نولان، کارگردان بريتانيايی «شواليه تاريکی»، در این مراسم هنگامی که جايزه را به نمايندگی هيث لجر دريافت کرد گفت: «مرگ هيث فقدان بزرگی برای آينده سينماست.»&lt;br /&gt;با اين جايزه اقبال هيث لجر برای به دست آوردن اسکار سال نيز بيشتر شد. در صورت اعطای اسکار به هيث لجر اين دومين بار خواهد بود که بازيگری پس از مرگ موفق به دريافت اسکار می‌شود.&lt;br /&gt;پيش از اين در سال ۱۹۷۷ پيتر فينچ پس از مرگش توانست به خاطر بازی در فيلم «شبکه» (۱۹۷۶) ساخته سيدنی لامت اين جايزه را به دست آورد.&lt;br /&gt;«کشتی‌گير»، ساخته دارن آرونوفسکی که سال گذشته ميلادی در شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز برنده شير طلايی شد، توانست دو جایزه را تصاحب کند و پس از «ميليونر زاغه‌نشين» موفق‌ترين فيلم اين دوره گلدن گلوب باشد.&lt;br /&gt;ميکی رورک به خاطر بازی در اين فيلم جايزه بهترين بازيگر مرد را برد و بروس اسپرينگستين، خواننده و ترانه‌سرای معروف راک، برای ترانه اين فيلم جايزه بهترين ترانه را دريافت کرد.&lt;br /&gt;وودی آلن نیز با آخرين فيلم خود «ويکی کريستينا بارسلونا» جايزه بهترين فيلم موزيکال يا کمدی را دريافت کرد. در اين فيلم اسکارلت جوهانسون، پنه‌لوپه کروز و خاوير باردم بازی دارند.&lt;br /&gt;«کشتی‌گير»، ساخته دارن آرونوفسکی که سال گذشته ميلادی در شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز برنده شير طلايی شد، توانست دو جایزه را تصاحب کند و پس از «ميليونر زاغه‌نشين» موفق‌ترين فيلم اين دوره گلدن گلوب باشد.&lt;br /&gt;کالين فارل بازيگر ايرلندی جایزه بهترين بازيگر مرد در فیلم موزيکال يا کمدی را برای بازی در فيلم «در بروژ» دريافت کرد.&lt;br /&gt;سالی هاوکينز، بازيگر بريتانيايی، نیز با بازی در فيلم «بی‌غم» ساخته مايک لی جایزه بهترين بازيگر زن در فیلم موزيکال يا کمدی را به دست آورد.&lt;br /&gt;انيميشن تکان‌دهنده «والس با بشير» به کارگردانی آری فولمن از اسرائيل جايزه بهترين فيلم غيرانگليسی‌زبان را گرفت و «وال ـ ای» توليد استوديو پيکسار به عنوان بهترين فيلم انيميشن شناخته شد.&lt;br /&gt;در شصت‌وششمين دوره مراسم گلدن گلوب، استيون اسپيلبرگ، فيلم‌ساز نام‌آور آمريکایی، جايزه يک عمر دستاورد سينمايی را که نام سسيل بی. دوميل را بر خود دارد از دست مارتين اسکورسيزی دريافت کرد.&lt;br /&gt;مارتين اسکورسيزی در مراسم هنگام معرفی اسپيلبرگ گفت: «۴۰ سال است که با هر فيلم جديدش سينما را دوباره ابداع می‌کند.»&lt;br /&gt;جايزه گلدن گلوب را دومين جايزه مهم در سينمای آمريکا و برندگان آن را از زمره پراقبال‌ترين هنرمندان سينما برای دستيابی به اسکار می‌دانند.&lt;br /&gt;هشتاد و يکمين دوره اعطای جوایز اسکار در تاریخ ۲۲ فوريه، چهارم اسفندماه، برگزار خواهد شد. مراسم دوره قبل گلدن گلوب به دليل اعتصاب گسترده فيلم‌نامه‌نويسان هاليوود برگزار نشد و نام برندگان آن تنها در يک نشست مطبوعاتی اعلام شد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-8635524899175052?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/8635524899175052/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=8635524899175052&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8635524899175052'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8635524899175052'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post_12.html' title='انگلیسی‌ها بیشترین جوایز گلدن گلوب را به خانه بردند'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2676184742510639993</id><published>2009-01-07T23:21:00.000-08:00</published><updated>2009-01-07T23:23:43.997-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://tbn2.google.com/images?q=tbn:MAWiVb2kPNkSLM:http://martymichaels.typepad.com/photos/uncategorized/hikmet1_5.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 87px; CURSOR: hand; HEIGHT: 125px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://tbn2.google.com/images?q=tbn:MAWiVb2kPNkSLM:http://martymichaels.typepad.com/photos/uncategorized/hikmet1_5.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دولت ترکيه حق شهروندي يک شاعر مشهور و فقيد اين کشور را اعاده کرد&lt;br /&gt;آنکارا- هيات دولت ترکيه مصوبه اعاده اعتبار و شهروندي ترکيه به " ناظم حکمت " مشهورترين شاعر معاصر و فقيد ترکيه را که سالها پيش از او سلب شده بود ، روز گذشته امضاء کرد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www4.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/1/6/img633668518850937500.jpg" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;با امضاي اين مصوبه از سوي هيات وزيران ترکيه، مرحوم حکمت که در سال 1951 ميلادي از تابعيت ترکيه اخراج شده و در همان دوران دار فاني را وداع گفته بود، دوباره به تابعيت ترکيه پذيرفته شد. به اين ترتيب راه براي اعاده اعتبار شهروندي وي هموار خواهد شد و حتي امکان انتقال جسد وي به زادگاهش نيز با اين مصوبه فراهم خواهد بود. " جميل چيچک " سخنگوي هيات دولت ترکيه با اشاره به اين که هيات وزيران مصوبه ياد شده را روز گذشته امضاء ‌کرد، گفت : با لغو مواد 141 و 142 قانون جزايي سابق ترکيه در سالهاي گذشته راه براي اعاده تابعيت ترکيه به حکمت هموار شده و هيات وزيران ترکيه با امضاي مصوبه ياد شده در اين راستا گام برداشته است. " ارطغرل گوناي " وزير فرهنگ و گردشگري ترکيه نيز در اين رابطه با اشاره به اين که بسياري از اشعار " ناظم حکمت " اشعاري حماسي در وصف جمهوري ترکيه به خصوص جنگ رهايي بخش اين کشور است، گفت : با اعاده تابعيت حکمت ترکيه دين خود را به وي تا حدي ادا کرده است. وي در خصوص انتقال جسد حکمت به ترکيه و دفن آن در اين کشور گفت : پسر ناظم حکمت پيشتر اعلام کرده بود که با اين مساله موافق نيست. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2676184742510639993?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2676184742510639993/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2676184742510639993&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2676184742510639993'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2676184742510639993'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post_07.html' title=''/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7300170450414563169</id><published>2009-01-06T09:09:00.001-08:00</published><updated>2009-01-06T09:10:12.193-08:00</updated><title type='text'>کوبا اسناد ارنست همينگوی را منتشر کرد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SWOQQ_fM9PI/AAAAAAAAD3I/gyK1etGhjvA/s1600-h/Ernest.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5288229009057707250" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 204px; CURSOR: hand; HEIGHT: 153px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SWOQQ_fM9PI/AAAAAAAAD3I/gyK1etGhjvA/s400/Ernest.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;کوبا اسناد ارنست همينگوی را منتشر کرد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;radiofarda&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روز دوشنبه دولت کوبا اولين بخش از اسناد، عکس‌ها و کتاب‌های متعلق به ارنست همينگوی را که چندين دهه در زيرزمين منزل شخصی وی در حومه شهر هاوانا به فراموشی سپرده شده بود در اختيار پژوهش‌گران قرار داد.&lt;br /&gt;به گزارش رویترز، آدا رزا آلفونسو، مدير موزه ارنست همينگوی در کوبا، گفته است که «بخش اعظم اين اسناد و نوشته‌ها هيچ‌گاه چاپ نشده‌اند و بررسی آنها شناخت تازه‌ای به دست خواهد داد از دوران زندگی اين نويسنده سرشناس در کوبا. ارنست همينگ‌وی ۲۱ سال در خانه‌ای در شهر سان‌فرانسيسکو د پائولا در کوبا زندگی می‌کرد و بسياری از کتاب‌های مهم خود را در اين دوران نوشت.»&lt;br /&gt;«اين اسناد و نوشته ها دوران زندگی همينگوی در کوبا را روشن خواهد کرد، دورانی که در زندگی ادبی اين نويسنده بسيار مهم است و تا کنون اطلاعات چندانی در مورد آن در دسترس نبوده است.»&lt;br /&gt;آدا رزا آلفونسو مدير موزه ارنست همينگوی در کوبا&lt;br /&gt;خانم آلفونسو می‌افزايد: «اين اسناد و نوشته‌ها دوران زندگی همينگوی در کوبا را روشن خواهد کرد، دورانی که در زندگی ادبی اين نويسنده بسيار مهم است و تاکنون اطلاعات چندانی در مورد آن در دسترس نبوده است.»&lt;br /&gt;اين مجموعه با بيش از دو هزار سند شامل دست‌نوشته‌های کتاب‌های او، نامه‌های شخصی و حرفه‌ای وی و قبض‌های خريد وی از فروشگاه‌ها است و همين طور ۳۵۰۰ قطعه عکس و ۹ هزار کتاب که از اين تعداد مشخص است که ارنست همينگوی دو هزار مورد را مطالعه کرده است، چون در حاشيه صفحات اين کتاب‌ها يادداشت‌هایش را می‌توان ديد.&lt;br /&gt;از جمله موارد جالب در ميان اين اسناد يادداشت‌های ارنست همينگ‌وی در مورد جست‌وجوی وی برای پيدا کردن يک زيردريايی آلمان نازی در آب‌های حاشيه کوبا است که به رمز نوشته شده‌اند و همين طور نامه‌های عاشقانه وی به کنتس ايتاليايی آدريانا ايوانيچ که حدس زده می‌شود الگوی شخصيت قهرمان زن در داستانی است به قلم همينگ‌وی به نام «آن سوی رودخانه و در ميان درختان».&lt;br /&gt;تاکنون حدود نيمی از دو هزار سند مربوط به ارنست همينگ‌وی به نسخه‌های ديجيتالی برگردانده شده و در اختيار پژوهش‌گرانی قرار داده خواهد شد که برای مشاهده آنها به مقامات مسئول در کوبا تقاضای رسمی ارائه کنند.&lt;br /&gt;در حال حاضر برای ديدن اين اسناد علاقه‌مندان بايد به محل سکونت ارنست همينگوی در کوبا بروند و اين نوشته‌ها و اسناد را در آرشيو آن محل ببينند، ولی به گفته مسئول موزه همينگوی در کوبا به زودی اين اسناد در کتابخانه جان اف کندی شهر بوستون آمريکا نيز قابل دسترس خواهد بود.&lt;br /&gt;به گفته اين مقام، اسناد مربوط به دوران زندگی همينگ‌وی در کوبا فعلا روی شبکه اينترنت قابل دسترسی نيست، ولی شايد روزی در آينده اين کار نيز انجام شود.&lt;br /&gt;اين پروژه بخشی از همکاری بين شورای ميراث ملی کوبا و شورای تحقيقات اجتماعی آمريکاست که از سال ۲۰۰۲ فعاليت برای احيای اسناد مربوط به ارنست همينگوی را آغاز کردند.&lt;br /&gt;ارنست همينگوی در سال ۱۹۳۹ درست يک سال قبل از انتشار کتاب «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آيند» در کوبا سکونت گزيد و سه کتاب ديگر خود یعنی «پیرمرد و دريا»، «جزاير رودخانه» و «جشن بی‌کران» را در کوبا نوشت.&lt;br /&gt;او در سال‌ ۱۹۵۴ برنده جايزه نوبل ادبيات شد و در سال۱۹۶۰ به آمريکا بازگشت و يک سال بعد در ۶۱ سالگی خودکشی کرد&lt;/strong&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7300170450414563169?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7300170450414563169/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7300170450414563169&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7300170450414563169'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7300170450414563169'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post_06.html' title='کوبا اسناد ارنست همينگوی را منتشر کرد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SWOQQ_fM9PI/AAAAAAAAD3I/gyK1etGhjvA/s72-c/Ernest.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-8077899294961379395</id><published>2009-01-05T20:38:00.000-08:00</published><updated>2009-01-05T20:39:33.408-08:00</updated><title type='text'>والس با بشیر»، فیلم برگزیده انجمن منتقدان آمریکا</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;والس با بشیر»، فیلم برگزیده انجمن منتقدان آمریکا&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2009/01/04/f2_Waltz_with_Bashir_Folman_American_critics.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا روز شنبه فیلم «والس با بشیر» محصول اسرائیل را به عنوان بهترین فیلم سال ۲۰۰۸ انتخاب کرد و شانس آن را برای جایزه اسکار که ماه آینده اهدا می‌شود بالا برد.&lt;br /&gt;«والس با بشیر» که منتقدان آن را «مستند انیمیشن» می‌خوانند ساخته آری فولمن، کارگردان اسرائیلی، است که خود در سال ۱۹۸۲ در زمان گذراندن دوران سربازی در جنگ لبنان شرکت داشته است.&lt;br /&gt;بیشتر بخوانید:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/12/12/f1_Golden_Globe.html"&gt;&lt;strong&gt;نامزدهای گلدن گلوب؛ همگی در پیوند با واقعیت&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;انجمن منتقدان آمریکا جایزه بهترین بازیگر مرد را به شان پن برای فیلم «میلک» ساخته گاس ون سنت و بهترین بازیگر زن را به سالی هوکینز برای فیلم «بی‌غم» ساخته مایک لی انگلیسی اهدا کرد.&lt;br /&gt;فیلم «بی‌غم» همچنین جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه، و بهترین بازیگر نقش دوم مرد، ادی مارسن، را از آن خود کرد.&lt;br /&gt;در چهل و سومین مراسم اهدای جوایز انجمن ملی منتقدان آمریکا هانا شیگولا در فیلم «آستانه بهشت» به عنوان بهترین بازیگر نقش دوم زن شناخته شد و فیلم «مرد روی سیم» جایزه بهترین فیلم مستند را از آن خود کرد.&lt;br /&gt;«مرد روی سیم» داستان اقدام متهورانه یک بندباز فرانسوی است که در سال ۱۹۷۴ فاصله بین برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک را از روی سیم طی کرد.&lt;br /&gt;منتقدان آمریکا جایزه بهترین فیلم‌برداری را به فیلم «میلیونر زاغه‌نشین» دادند، اما فیلم‌های «گران تورینو» ساخته کلینت ایستوود و «مورد غریب بنجامین باتن» ساخته دیوید فینچر را بدون جایزه گذاشتند. این دو فیلم از مهم‌ترین رقبای جایزه اسکار در چندین رشته هستند.&lt;br /&gt;منتقدان آمریکایی در حالی جایزه بهترین فیلم را به «والس با بشیر» دادند که دیگر انجمن‌ها و جوامع سینمایی فیلم‌های «میلیونر زاغه‌نشین»، «میلک» یا «وال - ای» را به عنوان فیلم برگزیده سال خود معرفی کردند.&lt;br /&gt;اعضای انجمن ملی منتقدان آمریکا از میان نویسندگان مهم‌ترین روزنامه‌های آمریکایی در شهرهایی چون لس‌آنجلس، بوستون،&lt;/strong&gt; نیویورک، و شیکاگو و همین طور مجلات تایم، نیوزویک، نیویورکر و سایت سالون‌دات‌کام انتخاب می‌شوند. &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-8077899294961379395?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/8077899294961379395/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=8077899294961379395&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8077899294961379395'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8077899294961379395'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post_6702.html' title='والس با بشیر»، فیلم برگزیده انجمن منتقدان آمریکا'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5935378731476524701</id><published>2009-01-05T19:41:00.000-08:00</published><updated>2009-01-05T19:44:42.121-08:00</updated><title type='text'>گرت یونکه، خالق آثار پرارزش ادبی درگذشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/fd/Gert_Jonke.jpg/180px-Gert_Jonke.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 180px; CURSOR: hand; HEIGHT: 268px" alt="" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/fd/Gert_Jonke.jpg/180px-Gert_Jonke.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گرت یونکه یکی از نویسندگان برجسته‌ی معاصر اتریش بود که تا لحظات آخر عمرش آرام ننشست. «او با زبان آنگونه بازی کرد که یک بچه با حباب‌های صابونی». از یونکه چندین رمان، نمایشنامه، فیلمنامه و دفتر شعر به جای مانده است. گرت یونکه &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Gert_Jonke"&gt;(Gert Jonke) &lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;در روز یکشنبه، چهارم دسامبر (پانزدهم دی) در یک کلینیک شهر وین در سن ۶۲ سالگی چشم از جهان فرو بست. او از تابستان گذشته از بیماری سرطان رنج می‌برد. یونکه در روز هشتم فوریه ۱۹۴۶ در کلاگن فورت اتریش زاده شد. در سن ۲۰سالگی برای تحصیل در رشته‌های زبان آلمانی، تاریخ ، فلسفه و علم موسیقی به وین رفت و علاوه بر آن به آکادمی فیلم و تلویزیون این شهر نیز راه یافت. نخستین کتاب یونکه، "رمان هندسی بومی" نام داشت که در سال ۱۹۶۹ انتشار یافت و او را در سطح بین‌المللی مطرح ساخت&lt;/strong&gt;. ... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5935378731476524701?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5935378731476524701/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5935378731476524701&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5935378731476524701'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5935378731476524701'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post_05.html' title='گرت یونکه، خالق آثار پرارزش ادبی درگذشت'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-3353252277392873382</id><published>2009-01-02T08:27:00.001-08:00</published><updated>2009-01-02T08:27:59.758-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://ahestan.wordpress.com/2009/01/02/mahmood-darvish/"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://ahestan.wordpress.com/2009/01/02/mahmood-darvish/"&gt;داستاني كوتاه از محمود درويش&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-3353252277392873382?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/3353252277392873382/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=3353252277392873382&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3353252277392873382'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3353252277392873382'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title=''/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-9156025783965958636</id><published>2008-12-25T09:55:00.000-08:00</published><updated>2008-12-25T09:58:28.994-08:00</updated><title type='text'>هارولد پینتر درگذشت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SVPJlPxEq1I/AAAAAAAADuo/NtBI-58Ri_M/s1600-h/Harold-Pinter.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283788429560425298" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 321px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SVPJlPxEq1I/AAAAAAAADuo/NtBI-58Ri_M/s400/Harold-Pinter.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هارولد پینتر درگذشت&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/12/25/f2_Harold_Pinter_died.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس معاصر بریتانیا و برنده نوبل ادبیات، روز چهارشنبه در ۷۸ سالگی بر اثر سرطان درگذشت.&lt;br /&gt;پینتر در دوران طولانی فعالیت خود به عنوان نمایشنامه‌نویس جوایز متعددی را از آن خود کرد، از جمله جایزه معتبر نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۵. آکادمی نوبل در بیانیه خود برای اعلام جایزه پینتر از او به عنوان «نماینده اصلی نمایشنامه‌نویسی بریتانیا در نیمه دوم قرن بیستم» و همین طور نویسنده‌ای یاد کرد که «در آثار خود مشکلات و مسائل پشت پرده زندگی روزمره را افشا می‌کند».&lt;br /&gt;پینتر گرچه بیشتر به خاطر نمایشنامه‌هایش از جمله «پیشخدمت» و «جشن تولد» معروف است، فیلمنامه‌نویس، بازیگر و کارگردان هم بود. او از جمله فیلمنامه فیلم «پیشخدمت» را بر اساس رمانی به همین نام نوشته است که در سال ۱۹۶۳ با کارگردانی جوزف لوزی و بازی درک بوگارد در انگلیس ساخته شد.&lt;br /&gt;هارولد پینتر در سال‌های اخیر با پشتکار فراوان به تبلیغ علیه نقض حقوق بشر پرداخت و در میان هنرمندانی چون کن لوچ در سال ۲۰۰۳ نامه‌ای در اعتراض به حمله بریتانیا و آمریکا به عراق به دولت تونی بلر نوشت.&lt;br /&gt;هارولد پینتر در سال‌های اخیر با پشتکار فراوان به تبلیغ علیه نقض حقوق بشر پرداخت و در میان هنرمندانی چون کن لوچ در سال ۲۰۰۳ نامه‌ای در اعتراض به حمله بریتانیا و آمریکا به عراق به دولت تونی بلر نوشت.&lt;br /&gt;او همچنین در سال ۲۰۰۴ جایزه شعر ویلفرد اوون را به خاطر مجموعه‌ای از اشعارش دریافت کرد که در نقد جنگ عراق نوشته بود.&lt;br /&gt;پینتر در سال ۱۹۳۰ در خانواده‌ای یهودی که از لهستان و روسیه به انگلیس گریخته بودند در لندن به دنیا آمد. او در نوجوانی به بازیگری در تئاتر علاقه‌مند شد و فعالیت سیاسی خود را هم در سال ۱۹۴۸ که از انجام خدمت سربازی سر باز زد آغاز کرد.&lt;br /&gt;از دیگر فیلمنامه‌های مهم او می‌توان به «زن ستوان فرانسوی» بر اساس رمانی به همین نام اثر جان فالز اشاره کرد که در سال ۱۹۸۱ به روی پرده رفت. او همچنین بسیاری از نمایشنامه‌های خود را هم برای رادیو و تلویزیون کارگردانی کرد.&lt;br /&gt;هارولد پینتر در ایران نویسنده شناخته‌شده‌ای است و سال‌هاست که آثار اصلی او به فارسی ترجمه و چاپ می‌شود. از جمله این آثار می‌توان به «بازگشت به خانه»، «خیانت»، «پیشخدمت»، «وقت ضیافت» و «جشن تولد» اشاره کرد&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-9156025783965958636?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/9156025783965958636/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=9156025783965958636&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/9156025783965958636'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/9156025783965958636'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html' title='هارولد پینتر درگذشت'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SVPJlPxEq1I/AAAAAAAADuo/NtBI-58Ri_M/s72-c/Harold-Pinter.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5711929531567514619</id><published>2008-12-24T19:24:00.000-08:00</published><updated>2008-12-24T19:25:00.855-08:00</updated><title type='text'>ژان والژان «بینوایان» بار ديگر در دادگاه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;ژان والژان «بینوایان» بار ديگر در دادگاه&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/12/22/f3_misrealbes_france.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;طولانی‌ترين دعوای حقوقی ادبی در فرانسه بر سر رمان حماسی ويکتور هوگو، بينوايان، روز جمعه گذشته به نفع نويسنده دو دنباله بر اين کتاب، و ناشر آن، پلون، به پايان رسيد.&lt;br /&gt;دادگاه استيناف پاريس پس از هفت سال نهايتا به نفع پلون و فرانسوا سرزا که دو دنباله بر بينوايان نوشته و قهرمان آن، ژان والژان، را زنده کرده است رای صادر کرد و اعلام کرد که اين دو کتاب «تجاوز به حقوق ويکتور هوگو» نيست.&lt;br /&gt;رمان بينوايان بيش از هر رمان فرانسوی ديگر در خارج از کشور فرانسه خوانده شده و تاکنون الهام‌بخش چندين فيلم سينمايی و همين طور يک نمايش موزيکال در لندن بوده که بيش از ۲۰ سال است بر صحنه است.&lt;br /&gt;پس از اين که فرانسوا سرزا، روزنامه‌نگار و رمان‌نويس، سفارش نوشتن دو دنباله بر شاهکار حماسی هوگو را دريافت کرد، پير هوگو، نبيره اين نويسنده بزرگ، با اين شکايت که اين دنباله‌ها تجاوز به حقوق فکری و اخلاقی اين نويسنده است، به دادگاه رفت.&lt;br /&gt;بينوايان داستان طولانی ژان والژان، يک محکوم و زندانی سابق، است که پس از آزادی از زندان تلاش می‌کند گذشته پر از گناه و خطای خود را کنار بگذارد. داستان بر پس‌زمينه آشوب‌های اجتماعی و انقلاب قرن نوزدهم پاريس رخ مي‌دهد.&lt;br /&gt;حکم دادگاه استيناف پاريس غير از انتشارات پلون و فرانسوا سرزا چند  پيروز ديگر هم داشته است. چند ناشر ديگر هم قصد دارند دنباله‌هايی بر چند اثر کلاسيک ادبيات فرانسه از جمله مادام بوواری، اثر گوستاو فلوبر، را سفارش دهند و به همين دليل منتظر چراغ سبز دادگاه بودند.&lt;br /&gt;حکم دادگاه استيناف پاريس غير از انتشارات پلون و فرانسوا سرزا چند  پيروز ديگر هم داشته است. چند ناشر ديگر هم قصد دارند دنباله هايی بر چند اثر کلاسيک ادبيات فرانسه از جمله مادام بوواری، اثر گوستاو فلوبر، را سفارش دهند و به همين دليل منتظر چراغ سبز دادگاه بودند.&lt;br /&gt;استدلال اصلی پير هوگو، نبيره نويسنده شهير فرانسوی، اين بود که ناشر اين دو کتاب با خانواده او مشورت نکرده است. او بيش از همه به زنده ماندن و تغيير در شخصيت سربازرس ژاور شکايت داشت که در پايان کتاب هوگو خود را به قصد خودکشی به رود سن می‌اندازد.&lt;br /&gt;وکلای پير هوگو اساس دفاع حقوقی خود را بر يکی از يادداشت‌های هوگو گذاشته بودند که در اوج شهرت، اما پيش از چاپ بينوايان، نوشته است کتابی که تمام شد و به چاپ رسيد ديگر نبايد «به آن دست زد». در مقابل وکلای انتشارات پلون به يک سخنرانی هوگو هفت سال پيش از مرگش استناد می‌کردند.&lt;br /&gt; هوگو در اين سخنرانی می‌گويد وقتی اثری منتشر می‌شود نويسنده آن ديگر «اربابش» نيست و اين که آثارش جزء ميراث کشور فرانسه است. &lt;br /&gt;وکلای پلون همچنين اشاره می‌کردند که دنباله‌نويسی بر آثار کلاسيک ادبيات سنتی طولانی است و برای مثال حداقل ۳۰۰ دنباله بر «دن ژوان» نوشته شده و ۳۹ دنباله بر «سه تفنگدار».&lt;br /&gt;اين دعوای حقوقی در فرانسه باعث بحث‌های فراوان و گمانه‌زنی در اين مورد شده بود که خود ويکتور هوگو اگر بود در مورد برداشت‌های مدرن از اثر خود چه واکنشی نشان می‌داد. هوگو خود همواره از طرفداران عدالت اجتماعی و مخالفان سرسخت سانسور بود.&lt;br /&gt;برخی کارشناسان ادبی اين سوال را مطرح کردند که آيا خود ويکتور هوگو اگر زنده بود از اين دو دنباله بر بينوايان يا کارتون والت ديزنی بر اساس «نتردام دوپاری» با عنوان «گوژپشت نتردام» بدش مي‌آمد يا از آنها استقبال می‌کرد.&lt;br /&gt;دو دنباله بر کتاب بينوايان در سال ۲۰۰۱ در آستانه جشن‌های دويستمين سالگرد تولد هوگو به چاپ رسيدند.&lt;br /&gt;فقط در شهر پاريس دو نمايشگاه بزرگ به اين رمان ويکتور هوگو اختصاص دارد&lt;/strong&gt;.   &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5711929531567514619?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5711929531567514619/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5711929531567514619&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5711929531567514619'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5711929531567514619'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_24.html' title='ژان والژان «بینوایان» بار ديگر در دادگاه'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5461757064419258749</id><published>2008-12-15T20:20:00.001-08:00</published><updated>2008-12-15T20:20:58.581-08:00</updated><title type='text'>دریای در خلسه مست</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://shooram.blogspot.com/2008/12/blog-post_14.html"&gt;&lt;strong&gt;دریای در خلسه مست&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;گیل آوایی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5461757064419258749?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5461757064419258749/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5461757064419258749&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5461757064419258749'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5461757064419258749'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_1335.html' title='دریای در خلسه مست'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-4968906450219588934</id><published>2008-12-15T20:18:00.000-08:00</published><updated>2008-12-15T20:19:33.831-08:00</updated><title type='text'>بنام صبح آزادی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://saghi-ashiyaneh.blogspot.com/"&gt;م.ساقی&lt;br /&gt;بنام صبح آزادی&lt;br /&gt;به دانشجویان و کارگران مبارز&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-4968906450219588934?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/4968906450219588934/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=4968906450219588934&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/4968906450219588934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/4968906450219588934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_7696.html' title='بنام صبح آزادی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-827183095571626161</id><published>2008-12-15T20:16:00.002-08:00</published><updated>2008-12-15T20:17:44.522-08:00</updated><title type='text'>سفر تلخ بی بازگشت کعبه</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://esmailvafapomes.blogspot.com/2008/02/blog-post_28.html"&gt;سفر تلخ بی بازگشت کعبه&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;اسماعیل وفا یغمایی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-827183095571626161?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/827183095571626161/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=827183095571626161&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/827183095571626161'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/827183095571626161'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_9748.html' title='سفر تلخ بی بازگشت کعبه'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-4623904321890280493</id><published>2008-12-15T20:16:00.001-08:00</published><updated>2008-12-15T21:35:02.044-08:00</updated><title type='text'>اسماعیل وفا. دجله چشمی است و فرات چشمی دیگر</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;دجله چشمی است و فرات چشمی دیگر&lt;br /&gt;اسماعیل وفا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;دجله چشمی است و فرات چشمی دیگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریان در دو سوی ششصد هزار جمجمه&lt;br /&gt;که تا ماه فرا رفته است&lt;br /&gt;و خورشید را تاریک کرده ست&lt;br /&gt;و فراتر می رود.و فراتر می رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دجله فریادی است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و فرات فریادی دیگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که نه تیمور چنین برجی برافراشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نه هلاکو چنین مناره ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا بر فراز آن فقیهان طلوع تاریکی را نوید دهند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و جهانداران زیبائی دموکراسی را&lt;br /&gt;از مجموعه منتشر نشده آتشکده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابیست و یک اوت دو هزار و هفت&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-4623904321890280493?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/4623904321890280493/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=4623904321890280493&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/4623904321890280493'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/4623904321890280493'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_5981.html' title='اسماعیل وفا. دجله چشمی است و فرات چشمی دیگر'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7446076517979141309</id><published>2008-12-15T20:14:00.000-08:00</published><updated>2008-12-15T20:15:38.195-08:00</updated><title type='text'>پرنده كوچك، ببرمهربان‌و‌ تائودا .</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://esmail-esmailvafa.blogspot.com/2008/12/blog-post_15.html"&gt;&lt;strong&gt;پرنده كوچك، ببرمهربان‌و‌ تائودا&lt;/strong&gt; . &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;اسماعیل وفا&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;. مقدمه و قسمت اول&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7446076517979141309?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7446076517979141309/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7446076517979141309&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7446076517979141309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7446076517979141309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_15.html' title='پرنده كوچك، ببرمهربان‌و‌ تائودا .'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1788993836360428721</id><published>2008-12-11T19:55:00.000-08:00</published><updated>2008-12-11T20:02:10.818-08:00</updated><title type='text'>«من درد مشتركم مرا فرياد كن»</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.farnood.com/Persian/culturalpapers/images/shamloo.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 154px; CURSOR: hand; HEIGHT: 206px" alt="" src="http://www.farnood.com/Persian/culturalpapers/images/shamloo.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;«من درد مشتركم&lt;br /&gt;مرا فرياد كن»&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;دکترعدبالعلی معصومی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در خيزش دانشجويان به پاخاسته در روز 17 اذر87 در دانشگاه تهران, اين تصوير كوتاه از شعر «عشق عمومي» شاعر بلندنام ايران ـ احمد شاملو ـ به صورت درشت نويسي بر روي نوار پارچه يي ديده مي شد و واگويه درد مشتركي بود كه در لحظه ـ لحظه اين خيزش فرياد مي شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاملو شعر «عشق عمومي» را در سال 1334 پس از پرپرشدن بسياري از يارانش, ازجمله مرتضي كيوان, سرود كه به دست ماْموران حكومت كودتا به خون غلتيدند؛ در سالي كه آوار سنگين آن را در شعر «نگاه كن» اين گونه بازگو مي كند:&lt;br /&gt;«سال بد&lt;br /&gt;سال باد&lt;br /&gt;سال اشك&lt;br /&gt;سال شك.&lt;br /&gt;سال روزهاي دراز و استقامتهاي كم&lt;br /&gt;سالي كه غرور گدايي كرد&lt;br /&gt;سال پست ﻿&lt;br /&gt;سال درد&lt;br /&gt;سال عزا&lt;br /&gt;سال اشك پوري&lt;br /&gt;سال خون مرتضا...&lt;br /&gt;شعر «عشق عمومي» يكي از شعرهاي مجموعه «هواي تازه» است كه شامل شعرهايي است كه شاملو در سالهاي 1326تا 1335 سروده است.&lt;br /&gt;«عشق عمومي»&lt;br /&gt;اشك رازي ست&lt;br /&gt;لبخند رازي ست&lt;br /&gt;عشق رازي ست&lt;br /&gt;اشكِ آن شب لبخندِ عشقم بود.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;قصه نيستم كه بگويي&lt;br /&gt;نغمه نيستم كه بخواني&lt;br /&gt;صدا نيستم كه بشنوي&lt;br /&gt;يا چيزي چنان كه ببيني&lt;br /&gt;يا چيزي چنان كه بداني...&lt;br /&gt;من درد مشتركم&lt;br /&gt;مرا فرياد كن&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;درخت با جنگل سخن مي گويد&lt;br /&gt;علف با صحرا&lt;br /&gt;ستاره با كهكشان&lt;br /&gt;و من با تو سخن مي گويم&lt;br /&gt;نامت را به من بگو&lt;br /&gt;دستت را به من بده&lt;br /&gt;حرفت را به من بگو&lt;br /&gt;قلبت را به من بده&lt;br /&gt;من ريشه هاي تو را دريافته ام&lt;br /&gt;با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام&lt;br /&gt;و دستهايت با دستان من آشناست&lt;br /&gt;در خلوتِ روشن با تو گريسته ام&lt;br /&gt;براي خاطر زندگان,&lt;br /&gt;و در گورستان تاريك با تو خوانده ام&lt;br /&gt;زيباترين سرودها را&lt;br /&gt;زيرا كه مردگان اين سال&lt;br /&gt;عاشق ترينِ زندگان بوده اند&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;دستت را به من بده&lt;br /&gt;دستهاي تو با من آشناست&lt;br /&gt;اي ديريافته با تو سخن مي گويم&lt;br /&gt;به سان ابر كه با توفان&lt;br /&gt;به سان علف كه با صحرا&lt;br /&gt;به سان باران كه با دريا&lt;br /&gt;به سان پرنده كه با بهار&lt;br /&gt;به سان درخت كه با جنگل سخن مي گويد&lt;br /&gt;زيرا كه من&lt;br /&gt;ريشه هاي تو را دريافته ام&lt;br /&gt;زيرا كه صداي من&lt;br /&gt;با صداي تو آشناست.&lt;br /&gt;1334&lt;br /&gt;شاملو در يكي دو مصاحبه درباره اين «درد مشترك» سخن مي گويد, از جمله در گفتگويي كه در 20مرداد سال 1358 زير عنوان «سندباد در مرگ» (از «شبانه ها» تا «هجراني ها») در روزنامه «بامداد» به چاپ رسيد:&lt;br /&gt;«من از درد خودم فرياد زده ام و البته كه چنين است. مگر مي توان از درد ديگري فرياد زد و در ضمن صميمي و صادق نيز بود! اما اگر درد من درد تو نيز بوده؛ اگر درد من درد مشترك بوده, پس در همان حال ”درد مشترك“ را فرياد زده ام».&lt;br /&gt;شاملو در گفتگويي كه در نشريه «انديشه و هنر», شماره 2, فروردين 1344 («ويژه نامه الف. بامداد») به چاپ رسيد, در همين باره با اشاره به مردم مي گويد: «من اگه انسان باشم, نمي تونم از درد شما غافل باشم؛ نمي تونم. توي عاشقونه ترين شعرهاي من يه عقيده اجتماعي پيدا مي كنين, چرا؟ براي اين كه من دور نيستم از جامعه ام. من همراه جامعه هستم. من&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;من حس مي كنم جامعه ام رو. و اين اصلاً تحته پرش منه».&lt;br /&gt;شاملو در«شعري كه زندگي ست», از سروده هاي سال 1334 كه در مجموعه «هواي تازه» به چاپ رسيد, درباره اين «تخته پرش» شاعر روشن تر سخن مي گويد:&lt;br /&gt;«موضوع شعر شاعر پيشين&lt;br /&gt;از زندگي نبود.&lt;br /&gt;در آسمان خشك خيالش, او&lt;br /&gt;جز با شراب و يار نمي كرد گفت و گو.&lt;br /&gt;او در خيال بود شب و روز&lt;br /&gt;در دام گيس مضحك معشوقه پاي بند,&lt;br /&gt;حال آن كه ديگران&lt;br /&gt;دستي به جام باده و دستي به زلف يار&lt;br /&gt;مستانه در زمين خدا نعره مي زدند!&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;موضوع شعر شاعر&lt;br /&gt;چون غير از اين نبود&lt;br /&gt;تاٌثير شعر او نيز&lt;br /&gt;چيزي جز اين نبود:&lt;br /&gt;آن را به جاي مته نمي شد به كار زد:&lt;br /&gt;در راهاي رزم&lt;br /&gt;با دستكار شعر&lt;br /&gt;هر ديوصخره را&lt;br /&gt;از پيش راه خلق&lt;br /&gt;نمي شد كنار زد.&lt;br /&gt;يعني اثر نداشت وجودش&lt;br /&gt;فرقي نداشت بود و نبودش&lt;br /&gt;آن را به جاي دار نمي شد به كار برد.&lt;br /&gt;حال آن كه من&lt;br /&gt;به شخصه&lt;br /&gt;زماني&lt;br /&gt;همراه شعر خويش&lt;br /&gt;همدوشِ شنجويِ كره يي&lt;br /&gt;جنگ كرده ام&lt;br /&gt;يك بار هم ”حميدي شاعر“ را&lt;br /&gt;در چند سال پيش&lt;br /&gt;بر دار شعر خويشتن&lt;br /&gt;آونگ كرده ام...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;موضوع شعر&lt;br /&gt;امروز&lt;br /&gt;موضوع ديگري است...&lt;br /&gt;امروز&lt;br /&gt;شعر&lt;br /&gt;حربة خلق است&lt;br /&gt;زيرا كه شاعران&lt;br /&gt;خود شاخه يي ز جنگل خلق اند&lt;br /&gt;نه ياسمين و سنبل گلخانه فلان.&lt;br /&gt;بيگانه نيست&lt;br /&gt;شاعر امروز&lt;br /&gt;با دردهاي مشترك خلق:&lt;br /&gt;او با لبان مردم&lt;br /&gt;لبخند مي زند,&lt;br /&gt;درد و اميد مردم را&lt;br /&gt;با استخوان خويش&lt;br /&gt;پيوند مي زند...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;الگوي شعر شاعر امروز&lt;br /&gt;گفتيم:&lt;br /&gt;زندگي ست!&lt;br /&gt;از روي زندگي ست كه شاعر&lt;br /&gt;با آب و رنگِ شعر&lt;br /&gt;نقشي به رويِ نقشه ديگر&lt;br /&gt;تصوير مي كند:&lt;br /&gt;او شعر مي نويسد:&lt;br /&gt;يعني&lt;br /&gt;او دست مي نهد به جراحات شهر پير&lt;br /&gt;يعني&lt;br /&gt;او قصه مي كند&lt;br /&gt;به شب&lt;br /&gt;از صبح دلپذير&lt;br /&gt;او شعر مي نويسد,&lt;br /&gt;يعني&lt;br /&gt;او دردهاي شهر و ديارش را&lt;br /&gt;فرياد مي كند&lt;br /&gt;يعني&lt;br /&gt;او با سرود خويش&lt;br /&gt;روانهاي خسته را&lt;br /&gt;آباد مي كند.&lt;br /&gt;او شعر مي نويسد,&lt;br /&gt;يعني&lt;br /&gt;او قلبهاي سرد و تهي مانده را&lt;br /&gt;ز شوق&lt;br /&gt;سرشار مي كند.&lt;br /&gt;او شعر مي نويسد,&lt;br /&gt;يعني&lt;br /&gt;او افتخارنامه انسان عصر را&lt;br /&gt;تفسير مي كند.&lt;br /&gt;يعني&lt;br /&gt;او فتحنامه هاي زمانش را&lt;br /&gt;تقرير مي كند.&lt;br /&gt;اين بحثِ خشكِ معنيِ الفاظ خاص نيز&lt;br /&gt;در كار شعر نيست...&lt;br /&gt;اگر شعر زندگي ست,&lt;br /&gt;ما در تكِ سياه ترين آيه هاي آن&lt;br /&gt;گرمايِ آفتابيِ عشق و اميد را&lt;br /&gt;احساس مي كنيم.&lt;br /&gt;كيوان&lt;br /&gt;سرود زندگي اش را&lt;br /&gt;در خون سروده است&lt;br /&gt;وارتان&lt;br /&gt;غريو زندگي اش را&lt;br /&gt;در قالب سكوت,&lt;br /&gt;اما, اگرچه قافيه زندگي&lt;br /&gt;در آن&lt;br /&gt;چيزي به غيرِ ضربه كشدار مرگ نيست,&lt;br /&gt;در هر دو شعر&lt;br /&gt;معنيِ هر مرگ زندگي ست. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1788993836360428721?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1788993836360428721/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1788993836360428721&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1788993836360428721'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1788993836360428721'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post_11.html' title='«من درد مشتركم مرا فرياد كن»'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-8168668007883673328</id><published>2008-12-01T19:23:00.000-08:00</published><updated>2008-12-01T19:29:50.870-08:00</updated><title type='text'>یاداشتکها  -اسماعیل وفا یغمائی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;یاداشتکها&lt;br /&gt;اسماعیل وفا یغمائی&lt;br /&gt;یاداشتک سی و چهارم&lt;br /&gt;در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه ا&lt;br /&gt;عرض کنم خدمت دوستان که: بعد از هزار و چهار صد و بیست و اندی سال، بعد از هجمه اول سپاهیان آزادیبخش اسلام به ملک عجم و بعد از سی سال گذر از حمله دوم سپاهیان باز هم آزادی بخش اسلام!و باز هم به ملک عجم، گویا دو زاری بعضی ها هنوز هم نیفتاده است. این را از این جهت می گویم که بعد از نوشتن یاداشتک سی و سوم که مقداری در باره ایراندوستی خاتمی که در ختم بودنش تردیدی نیست نوشته واشاراتی تاریخی به برخی چیزهای نا خوشایند نموده بودم، طبق معمول آمارسایت قویا بالا رفت و بازهم طبق معمول تعدادی نامه دلگرم کننده از اهل خرد، ونیز دو سه تا نامه از نوع نامه های اسلامی شیعی دو آتشه توسط میل به دست من رسید که در آن فقیر را به انواع و اقسام نواخته بودند و به عذاب دنیوی و اخروی و بسیاری چیزهای چار واداری وعده داده بودند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده عذاب دنیوی را که سالهاست متاسفانه با همدوران بودن با نویسندگان مومن و مسلمان این نامه ها که معمولا اعالی اعضا یعنی سر و اندیشه و شعور را مد نظر دارند که سر کوب کنند، دارم تحمل می کنم تا ببنیم در عذاب اخروی که طبق روایات با سر کاری ندارد و به اسافل اعضا می پردازد و نیمسوز و گرز نکیر و منکر چه باید کرد. به قول یکی از دوستان قدیمی و اهل قلم نویسندگان و شعرا و اهل فکر اساسا باید به صورت« قنبل فنگ» دفن شوند تا کار فرشتگان عذاب از همان اول راحت شود و آنها بدانند شخصی که به اینصورت دفن شده از شعرا و نویسندگان و آماده است!! اما فارغ از اینها، بنده نخست می خواهم در جواب عرایض میل زنندگان با ادب فرمایش بفرمایم که عزیزان دل بابا !بنده با اشاراتی به تاریخ، خاتمی را مورد الطاف قرار داده بودم شما چرا به دل گرفته اید . پس از این نیزمی خواهم عرض بفرمایم که لطفا ننریت کافی! اگر حرف حسابی هست، گوش بنده در مقابل هر حرف حسابی نه تنها آویزان! بلکه تا لاله گوش خاضع و تا شونده است وا گر نیست با نوشتن این پرت و پلاهای بی اساس و بی ادبانه که امکان درج آنها هم به دلیل رعایت ادب ممکن نیست وقت خود و مرا هدر ندهید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقیر در یاداشت خود حساب دین و مذهب مردم کوچه وبازار را که بیش از هزار سال است به آن عادت کرده اند و اگر چه مذهبشان در کلیت پرورده و تحت نظر ملاها ی حقه باز و با هوش و نیز مومن بوده ولی آنها نه در لایه ملاها بلکه در حال و هوای پاکیزه و انسانی خودشان زندگی می کنند و شری از اعتقاداتشان تا بازیچه سیاست و حکومت نشده اند بر نمی خیزد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین فقیر دین و مذهب عارفان و اهل فرهنگ ایران را که از فیلترهای مکرر وصافیهای متواتر ایرانیت و انسانیت گذشته است مجزا نمودم و تاکید کردم که مساله بر سراسلام مردم و اسلام فرهنگ نیست بلکه بحث بر سر اسلامی است که ادعای ایدئولوزی و حکومت و حکومت ایدئولوزیک دارد که باید دقیقا و عمیقا حواس جمع باشد که این یکی واقعا خطرناک است و تجربه سی ساله اخیرش را داریم و دیگر کافی است و بخاطر همان دین و مذهب مردم و اسلام از فیلتر رد شده هم که شده نگذاریم دوباره جای فقهمان مورد حمله قرار بگیرد و درد کند.&lt;br /&gt;از این مقدمه گذشته می خواهم خدمت نویسندگان میلهای محبت آمیز عرض کنم که احتمالا و بر می آید که شما از نوع مسلمینی هستید که به دلیل تعصب و بیسوادی نه تنها چیزی از دین و مذهب نمی دانید بلکه اگر شیعه اثنی عشری باشیدمطمئنا از شمردن نام دوازده امامتان عاجزید و اگر هم بتوانید بشمارید مطمئنا از در باغ دین ومذهب خودتان دو سه متر بیشتر جلو نرفته و با توصیف چشم اندازهائی آبستره و سمبولیک که خودتان هم درست نمی دانید چیست دارید پرت و پلا می بافید و می خواهید با این پرت و پلا بافیها فقیر را مرعوب نمائید که شدنی نیست.&lt;br /&gt;متاسفانه فقیر نمی توانم توضیح بدهم! زیرا برای توضیح کامل حدود بیست سال یعنی همان مدت زمانی که خودم وقت صرف توضیح برای خودم کرده ام وقت لازم دارم بنابر این شدنی نیست،ولی همین قدر بگویم که مطمئنم شما یعنی نویسندگان میلها توجه ندارید که این سرکوب و کشتار و کثافتی که در هیئت یک دیکتاتوری مذهبی در مملکت شاهدش هستیم بخش مادی و بیرونی قضیه است که گویا هم بنده و هم شما مخالفش هستیم منتها تفاوت بنده با شما این است که بنده بنا بر ان ضرب المثل معروف سر کلفت قضیه را که زیر لحاف است می بینم و شما نمی بینند و در بهترین شکل و با توجیهات صد من یک غاز می خواهند قضیه را ماستمالی کرده و دوباره در روزگاری دیگر که هرگز نخواهد بود دوباره ملتی را به آن سر کلفت قضیه که در زیر لحاف است دچار کنند.&lt;br /&gt;این جمهوری استبداد و جنایت بر خلاف آن حمله اولیه در سال بیست و سه هجری از خارج از مرزها نیامده است . این حکومت نماد واقعیتی اجتماعی ، فرهنگی ، روانشناسانه، و هزار کوفت و زهر مار دیگر است که نه هزاران انقلابی مسلمان بقول شما بلکه هزاران ملا و طلبه ی مرتجع در طول چندین قرن در سراسر مملکت روی آن کار کرده و بی هیچ تعارف آنرا تا اعماق خون و جان و روان توده های عظیمی از مردم جا و جریان و سیلان داده اند. این را هرگز منکر نشویم که داریم سر خودمان را شیره میمالیم. شیعه رسمی و عمده، که تمام شاخه ها و شاخکهای شیعه، خواهی و نخواهی در آن آبشخور تاریخیو اجتماعی و فکری دارند این چنین قوام گرفته است و اینطور می شود که مثلا در مملکتی که آثار بزرگترن شاعر روزگارش شاملو دو هزار نسخه در سالهای چهل تا پنجاه تیراژ دارد، دهها هزارو بعدها صدها هزار نسخه از آثار خمینی و سایر ملایان در قعر خانه ها حتی بدون اینکه خوانده شود محترم داشته می شود تا سال پنجاه و هفت میلیونها نفر را به استقبال او بکشاند&lt;br /&gt;در عالم سیاست ، متاسفانه و فقط سیاستمدار می خواهد حاکمیت سیاسی ملا یعنی کله کوه یخ را جدا کند و در بسیاری موارد حواسش نیست که ده برابر کله کوهف صد برابر کله کوه، یعنی بخش فرهنگی و سایر مخلفاتش زیر آب است و این همان سر کلفت قضیه است.&lt;br /&gt;یک مشت شاعر و نویسنده و فضولباشی بیکار و علاف مثل فقیر، اگر چه معتقد است که کله کوه یخ را باید کوبید ولی می گوید پدر من! برادر من! چرا به سر کلفت قضیه، سر ذهنی و فرهنگی آن توجه نداری یا بدتر اینکه می خواهی به بهانه این که مردم بدشان می آید سر کلفت قضیه رادست به ترکیبش نزده و حفظ نموده و بدتر تر اینکه با فرهنگ و فکر سر کلفت!! یعنی ریشه ها شاخه ها را بکوبی و ببری! یعنی اساسا قبول نداری که قسمت زیر آب ارتجاعی است&lt;br /&gt;در اینجا چه باید کرد؟ باید رفت و فهمید! همین و بس. باید لجبازی و بدتر از آن تخرخر را بکناری گذاشت و رفت و قسمتهای ریشوی را دید کافی است فقط روانشناسی هولناکی را که ملاها در طول قرنها ایجاد کرده و جهانهائی از وحشت و هول و هراس را که در دست نیافتنی ترین قسمتهای جان و روح مردم آفریده اند و به مدد آن پایه ها و پی ها توانستند همراه با بند و بستهای سیاسی بر خر مراد سوار شوند اندکی بشناسیم تا از خوشخیالی اینکه بدون یک مبارزه قاطع فرهنگی و همه جانبه و همزمان با نبرد سیاسی و نظامی می توانیم از نکبت ملایان راحت شویم را دریابیم&lt;br /&gt;در این باره من بعدها اشاراتی خواهم داشت ولی همینجا خطاب به نویسندگان با تربیت !! میلهابگویم خوشبختانه و منت خدای را که به مدد یک تجربه و یک زلزله سی ساله تاریخی این امر مشکل و بسیار مشکل، بسیار آسان شده است و می توان پس از قرنها ریشه ها و سر کلفت قضیه را در معرض داوری قرار داد و از جادوی سیاه آن رها شد و در همین جاست که من می گویم در آستانه این تغیر و این زلزله هر نوع توجیهی در باره سر کلفت و زیر لحاف قضیه، بجز ارتجاع واتفاقا بجز خیانتی ننگین به اعتقادات ساده و خیر مردم و نیز فرهنگ از صافی گذشته و پالوده فرزانگان این ملت و نیز ملت شریفی نیست که پس از سی سال خون و اشک، دارد از زیر بار ارتجاع بر می خیزد و چشمهایش را بر روی حقیقت باز می کند. در این باره باز هم خواهم نوشت.اول دسامبر دو هزار&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-8168668007883673328?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/8168668007883673328/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=8168668007883673328&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8168668007883673328'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8168668007883673328'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='یاداشتکها  -اسماعیل وفا یغمائی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2633395166417660350</id><published>2008-11-30T20:36:00.001-08:00</published><updated>2008-11-30T20:37:18.087-08:00</updated><title type='text'>آواز گنجشک ها» شاید اسکاری شود</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STNp7uSJDbI/AAAAAAAACpg/WNEQpGMAIrg/s1600-h/avaz.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5274676063338302898" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 204px; CURSOR: hand; HEIGHT: 153px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STNp7uSJDbI/AAAAAAAACpg/WNEQpGMAIrg/s400/avaz.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;«&lt;strong&gt;آواز گنجشک ها» شاید اسکاری شود&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/11/29/f14_Majidmajidi_Iran_Art.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نشريات سينمايی غربی، از احتمال راه يابی فيلم «آوازگنجشک ها» به مرحله نهايی نامزدهای بهترين فيلم خارجی در مراسم اسکار ۲۰۰۹ خبر می دهند.&lt;br /&gt;اين فيلم که ساخته مجيد مجيدی سينماگر مطرح ايرانی است، پيش تر از سوی ايران به آکادمی جوايزاسکار معرفی شده بود.&lt;br /&gt;سایت سينمايی« اسکرین دیلی» می نويسد: شانس فيلم های مطرح غيرانگليسی که در فستيوال های معتبر ديگر تحسين شده اند، برای رسيدن به مرحله نهايی جوايز اسکار بيشتر است.&lt;br /&gt;اين در حالی است که سال گذشته فيلم مطرحی چون «چهارماه و سه هفته و دو روز» از کشور رومانی که موفق به دريافت نخل طلای فستيوال کن ۲۰۰۷ شده بود و يا فيلم تحسين شده «آستانه بهشت» ساخته فاتح آکين فيلم ساز ترک مقيم آلمان به فهرست نهايی نامزدهای اسکار فيلم های خارجی، راه نيافتند.&lt;br /&gt;مجله ورايتی، سال ۱۹۹۹ نيز راه يابی فيلم «بچه های آسمان» ديگر ساخته مجيد مجيدی را به فهرست پنج تايی نهايی نامزدهای اسکار فيلم های خارجی، پيش بينی کرده بود.&lt;br /&gt;به نوشته« اسکرین دیلی» شانس فيلم هايی چون «کلاس» از فرانسه( برنده نخل طلای کن ۲۰۰۸ )، «والس با بشير» انيميشن مستندی از اسرائيل، «تولپان» از قزاقستان، «ماه محبوب ما، اوت» از کشور پرتغال و«آواز گنجشک ها» از ايران برای رسيدن به مرحله نهايی نامزدهای بخش فيلم های غير انگليسی، از ديگر فيلم ها بيشتر است.&lt;br /&gt;آواز گنجشک ها در سال جاری برنده جايزه خرس نقره ای برای بهترين بازيگر نقش اول مرد در فستيوال برلين شد.&lt;br /&gt;در کل ۶۷ فيلم از سرتاسر دنيا برای رقابت در بخش فيلم های خارجی جوايز اسکار به آکادمی اسکار معرفی شده اند اما در نهايت تنها پنج فيلم به عنوان نامزهای دريافت اسکار فيلم های خارجی در روز ۲۲ ژانويه (۲ بهمن ) معرفی خواهند شد. برنده نهايی روز ۲۲ فوريه ( ۳ اسفند) طی مراسم باشکوهی در کداک تئاتر هاليوود در لس آنجلس مشخص خواهد شد.&lt;br /&gt;نشريه « اسکرين ديلی» می نويسد: فيلم«آواز گنجشک ها» ی مجيدی در ميان ۶۷ فيلم ديگر، از شانس بيشتری برای رسيدن به مرحله پايانی، برخوردار است.&lt;br /&gt;مجله «ورايتی» نیز از شانس فیلم «آواز گنجشک ها» برای راه یابی به فهرست نامزدهای نهایی اسکار بهترین فیلم خارجی خبر داده اشت.&lt;br /&gt;این نشریه درسال ۱۹۹۹ نيز راه يابی فيلم «بچه های آسمان» ديگر ساخته مجيد مجيدی را به فهرست پنج تايی نهايی نامزدهای اسکار فيلم های خارجی، پيش بينی کرده بود.&lt;br /&gt;فيلم «آواز گنجشک ها» داستان زندگی کريم کارگر مزرعه پرورش شترمرغ است که از بخت بد بيکار می شود. او به دنبال يافتن شغلی به تهران می آيد غافل از آن که در تهران حوادث غيرقابل پيش بينی در انتظار اوست.&lt;br /&gt;رضا ناجی بازيگر نقش کريم به خاطر ايفای اين نقش تاکنون توانسته جوايزی را از آن خود کند.&lt;br /&gt;مجيد مجيدی تنها کارگردان ايرانی است که تا کنون فيلمی از او (بچه های اسمان )، به نامزدهای نهايی اسکار فيلم های خارجی راه يافته است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2633395166417660350?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2633395166417660350/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2633395166417660350&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2633395166417660350'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2633395166417660350'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_7493.html' title='آواز گنجشک ها» شاید اسکاری شود'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STNp7uSJDbI/AAAAAAAACpg/WNEQpGMAIrg/s72-c/avaz.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-237373328490414351</id><published>2008-11-30T14:31:00.000-08:00</published><updated>2008-11-30T14:34:53.519-08:00</updated><title type='text'>آقا رودربایستی نکنید ! -یهو یک طرح برای جمع آوری کل ملت ایران بگذارید</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;طرح انضباط اجتماعي با هدف جمع‌آوري متكديان، دست‌فروشان و معتادان تابلو در پايتخت آغاز شد .(&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1244914&amp;amp;Lang=P"&gt;&lt;strong&gt;ایسنا&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;آقا رودربایستی نکنید&lt;/strong&gt; !&lt;br /&gt;یهو یک طرح برای جمع آوری کل ملت ایران بگذارید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; ! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STMURpxiQ4I/AAAAAAAACpA/le7HGKPBL_Y/s1600-h/dekhalat.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5274581882084934530" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 246px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STMURpxiQ4I/AAAAAAAACpA/le7HGKPBL_Y/s400/dekhalat.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;طنزاز علیرضا رضایی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بنا به اخبار واصله در حال حاضر نیروی انتظامی و بسیج برای برگزاری طرح با هم مسابقه گذاشته اند . این مسابقه که سی سال پیش با سوت ارواحنا له الفدا و با جمع آوری تعدادی افراد کراواتی تابلو آغاز شد هم اکنون در مرحله جمع آوری معتادان تابلو قرار دارد . به گزارش خبرنگار ما سیر کاملاً صعودی جمع آوری آدمهای کراواتی تا جمع آوری معتاد از برکات نظام بوده و عمراً در آنگولای افریقا هم مشابه ندارد . در مراحل آغازین این طرح چند نفر که به نویسندگی و کتابخوانی بطور تابلوئی معتاد بودند دستگیر و شبکه جاسوسی شان به کلی منهدم شد . در راستای این انهدام تعدادی سوزن منگنه نیز توسط مرتضوی کشف شد که هنوز کاربرد جاسوسی آن در موصاد مشخص نیست !&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی هدف از این طرحها را صدور انقلاب به اقصی نقاط جهان اعلام نمود و با اشاره به افراد تابلوئی که بعد از جمع آوری شدن خودشان را به کشورهای دیگر صادر کرده اند به خبرنگار ما گفت تو هم خیلی حرف میزنی ها ! به گفته علما منظور خداوند از "الذی یوسوسُ فی صدور الناس" هم دقیقاً یعنی همین !&lt;br /&gt;قرار است برگزاری پی در پی این طرحها هیچ ربطی به فرا رسیدن ۱۶ آذر نداشته باشد . رهبری در پیام ویژه ای که قرار است به ته مفاتیح الجنان هم اضافه بشود گفت مملکتی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون انفرادی داشته باشد ! توضیحاً اینکه ضرورت اجرای اینگونه طرحهای الهی به این دلیل است که جوانان میهن اسلامی ابتدا دانشجو بعد جمع آوری بعد اخراج بعد معتاد بعد تابلو بعد دوباره جمع آوری بشوند . به همین مناسبت وزیر صنایع از ساخت دستگاه جمع آوری تابلو بدست متخصصان داخلی در چین خبر داد و گفت از این به بعد افراد تابلو بطور مکانیزه در اوین جمع آوری میشوند !&lt;br /&gt;رئیس دایره نمره گذاری اوین نیز از واگذاری نمره ملی جوانان خبر داد و گفت بدلیل اینکه جوانان تابلوی وطن بطور متوسط سالی سه دفعه در اوین نمره گذاری میشوند و این کار در زیر ۸ یک کمی وقت گیر است از این به بعد همان نمره ای که دقعه اول بهشان میدهیم دفعه آخر هم نشانگر شماره قبرشان در ییلاق خاوران خواهد بود . ستاد اقامه صیغه و خودکشی بدلیل جلوگیری از بارداریهای ناخواسته نیز همزمان با برگزاری این طرح جدید بطور سیار آماده حل مسائل شرعی خواهران جمع آوری شده تابلو میباشد . فیلمبرداری در محل این ستاد کاملاً ممنوع بوده از متخلفان در حال حل مسئله شرعی شان به جهت انتشار در اینترنت فیلمبرداری میشود تا ابتدا تابلو شده و سپس جمع آوری بشوند !&lt;br /&gt;گمان میرود که تا قبل از برگزاری مراسم ۱۶ آذر پای چندتا گربه دیگر هم برود زیر چرخ تریلی لیکن دفتر هماهنگی سخنرانیهای احمدی نژاد بعد از طرحهای جمع آوری هنوز چیزی درباره دستمال و آتشسوزی قیطریه اعلام نکرده است !&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-237373328490414351?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/237373328490414351/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=237373328490414351&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/237373328490414351'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/237373328490414351'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_30.html' title='آقا رودربایستی نکنید ! -یهو یک طرح برای جمع آوری کل ملت ایران بگذارید'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STMURpxiQ4I/AAAAAAAACpA/le7HGKPBL_Y/s72-c/dekhalat.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7787633586509247590</id><published>2008-11-28T11:34:00.001-08:00</published><updated>2008-11-28T11:35:48.153-08:00</updated><title type='text'>گرانبهاترین کتاب جهان منتشر شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STBH9kThxaI/AAAAAAAACng/2gjfFbb6G-4/s1600-h/mostexpensive.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5273794286694024610" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 204px; CURSOR: hand; HEIGHT: 153px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STBH9kThxaI/AAAAAAAACng/2gjfFbb6G-4/s400/mostexpensive.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;گرانبهاترین کتاب جهان منتشر شد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://radiofarda.com/Article/2008/11/28/f1_Book.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک ناشر ایتالیایی با چاپ کتابی در مورد زندگی و آثار میکل‌آنژ آن را به عنوان «گرانبهاترین و زیباترین کتاب جدید در جهان» معرفی کرده است.&lt;br /&gt;بهای این کتاب ۱۰۰ هزار یورو (حدود ۱۳۰ میلیون تومان) اعلام شده است و حدود ۳۰ کیلوگرم وزن دارد.&lt;br /&gt;این کتاب در مورد زندگی و آثار میکل‌آنژ، نقاش و مجسمه‌ساز نامدار ایتالیایی، است و به کتابخانه ملی شهر نیویورک اهدا شده است.&lt;br /&gt;قرار است کتابخانه ملی نیویورک این کتاب را از روز سه‌شنبه دوم دسامبر (۱۳ آذر)، به نمایش عمومی بگذارد.&lt;br /&gt;ماریلنا فراری، ناشر ایتالیایی این کتاب، به آسوشیتدپرس گفته است که هدف از تهیه و انتشار چنین کتابی اعتراض به بازار فعلی نشر است که «تحت تأثیر اینترنت رو به زوال گذاشته است.»&lt;br /&gt;خانم فراری مدیر انتشارات FMR در شهر بولونیای ایتالیا است.&lt;br /&gt;این مرکز انتشاراتی به تهیه و نشر کتاب به شیوه‌های قدیمی، با مواد بسیار اعلا و بهره‌گیری از کار هنرمندان و صنعتگران ماهر ایتالیایی شهرت دارد.&lt;br /&gt;به گفته ماریلنا فراری، با انتشار و توزیع اینترنتی کتاب‌ها در دوران معاصر، ارزش واقعی کتاب نابود شده است و دوره‌های کتاب‌سوزی در تاریخ را تداعی می‌کند.&lt;br /&gt;این ناشر ایتالیایی می‌گوید که در چنین شرایطی، هر کتاب و نوشته‌ای پیش از آنکه ارزش واقعی‌اش درک شود نابود می‌شود.&lt;br /&gt;بنگاه انتشاراتی خانم فراری برای اثبات علاقه به ارزش ماندگار کتاب، این اثر جدید را ۵۰۰ سال تضمین کرده است.&lt;br /&gt;این کتاب «دست دانا» نام دارد و نگاهی دارد به زندگی و آثار میکل‌آنژ به قلم معتبرترین زندگینامه‌نویس او، جیورجیو واساری.&lt;br /&gt;از آنتونیو پاولوچی، مدیر هنری موزه واتیکان، نیز مقاله‌ای در این کتاب هست.&lt;br /&gt;این کتاب علاوه بر متن حاوی شمار زیادی عکس و طراحی‌های میکل‌آنژ است؛ از تصویر مجسمه‌های وی گرفته تا تصویر نقاشی‌های عظیم دیواری و دست‌نوشته‌ها و چکامه‌های او.&lt;br /&gt;آماده کردن هر نسخه از این کتاب حدود شش ماه زمان می‌برد و ماهرترین صنعتگران ایتالیایی آن را به شیوه‌های رایج در ۵۰۰ سال پیش، بدون استفاده از هیچ ماشینی تولید می‌کنند.&lt;br /&gt;مواد به کار رفته در جلد کتاب پارچه‌های ابریشمی دستباف و گرانقیمت و همچنین قطعاتی از سنگ مرمری است که ۵۰۰ سال پیش میکل‌آنژ مجسمه‌های خود را از آن می‌ساخته است.&lt;br /&gt;صفحه‌های این کتاب از کاغذهای دست‌ساز قدیمی‌ترین کارگاه کاغذسازی در ایتالیا تهیه می‌شود و شیوه صفحه‌بندی و جلدسازی آن درست مثل کتاب‌هایی است که در دوران رنسانس تولید می‌شده است.&lt;br /&gt;این کتاب علاوه بر متن حاوی شمار زیادی عکس و طراحی‌های میکل‌آنژ است؛ از تصویر مجسمه‌های وی گرفته تا تصویر نقاشی‌های عظیم دیواری و دست‌نوشته‌ها و چکامه‌های او.&lt;br /&gt;مایکل اینمان، مسئول بخش نسخ نایاب کتابخانه ملی نیویورک، می‌گوید این کتاب در طول قرن‌های متمادی الگویی خواهد بود از نحوه تهیه کتاب‌های نفیس در دوران رنسانس.&lt;br /&gt;آقای اینمان همچنین می‌گوید این کتاب بخوبی به ظرایف صفحه‌بندی و جلدسازی به شکل اعلایی توجه کرده است.&lt;br /&gt;تاکنون بیش از ۲۰ نسخه از این کتاب زیبا و نفیس در سراسر جهان به فروش رفته است و علاوه بر نسخه اهدایی به کتابخانه ملی نیویورک، نسخه‌ای نیز به موزه پرادا در شهر مادرید و نسخه دیگری هم به موزه&lt;/strong&gt; شهر بولونیا در ایتالیا اهدا شده است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7787633586509247590?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7787633586509247590/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7787633586509247590&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7787633586509247590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7787633586509247590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_4721.html' title='گرانبهاترین کتاب جهان منتشر شد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/STBH9kThxaI/AAAAAAAACng/2gjfFbb6G-4/s72-c/mostexpensive.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-3665107228897571359</id><published>2008-11-28T10:58:00.001-08:00</published><updated>2008-11-28T10:58:44.631-08:00</updated><title type='text'>واتیکان، جان لنون را بخشید</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;واتیکان، جان لنون را بخشید&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/11/24/f14_Lenon_Vatican.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;واتيکان سرانجام و بعد از ۴۲ سال، جان لنون، خواننده گروه موسيقی بيتلز (بیتل‌ها) را به خاطر گفتن جمله «حالا ما از مسيح هم معروف‌تريم» بخشید؛ واتیکان تا امروز معتقد بود که این جمله جان لنون، مسيحيان را آزرده است.&lt;br /&gt;جان لنون بعد از شهرت وصف‌ناپذير گروه بيتلز، این جمله را در يکی از مصاحبه‌های خود با يک روزنامه بريتانيايی گفته بود؛ آن هم درست در اوج شهرت گروه بیتلز، زمانی که حتی هوای فضا و سالن‌هایی که اعضای اين گروه در آن جا نفس کشيده بودند را در بالن‌های کوچکی می‌فروختند.&lt;br /&gt;اين جمله خشم گروهی از مسيحيان کاتوليک در سراسر جهان را برانگیخت.&lt;br /&gt;بعضی از آن‌ها در آمريکا تصاوير ، تنديس‌ها، کتاب‌ها و صفحه‌های گروه بيتلز را آتش زدند و روزنامه‌های محلی آمريکايی، خريد آلبوم‌های این گروه را تحريم کردند. حدود ۴۰ ايستگاه راديويی هم، به پيشنهاد راديويی در بيرمنگام، پخش ترانه‌های بیتلز را تحریم کردند.&lt;br /&gt;روی جلی آلبوم ویژه‌ای که بیتلز، در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی در شوروی سابق منتشر کرد&lt;br /&gt;پس از آن‌که اعتراض‌ها بالا گرفت، جان لنون در شیکاگو و در حضور خبرنگاران گفت: «من در مورد انگلستان صحبت کردم. منظورم اين بود که ما کارهای بيشتری از مسيح و يا مذهب در انگستان انجام داده‌ايم . من مذهب را تحقير نکردم. من نگفتم ما از مسيح، بهتر و يا بزرگ‌تريم و خودمان را با او يا خدا مقايسه نکردم. من آن جمله را گفتم و اشتباه کردم و يا اشتباه برداشت شده است.»&lt;br /&gt;اما واتيکان ۴۲ سال بعد از آن که بر جان لنون غضب کرد، او را بخشيد. بخشایشی، که با چهل سالگی انتشار آلبوم «سفيد» هم‌زمان شده است.&lt;br /&gt;این زمان در مقایسه با زمان بخشایش برخی دیگر از غضب‌شدگان واتیکان کوتاه‌تر است. حدود چهار قرن پيش، کليسای کاتوليک گاليله، ستاره شناس معروف ايتاليايی، را وادار کرد تا از حرف خود مبنی بر چرخش زمين به دور خورشيد ابراز پشيمانی کند. از آن زمان ۳۵۹ سال گذشت، تا سرانجام  واتيکان در سال ۱۹۹۲ میلادی به طور رسمی پذيرفت که در تمام اين مدت اشتباه می کرده و حق با گاليله است. در نهايت واتیکان از او اعاده حيثيت کرد.&lt;br /&gt;به هر حال جان لنون هم که تنها ۴۲ سال برای بخشده شدن انتظار کشید، مانند گالیله زنده نیست تا بخشیده شدنش را شخصا ببیند. در سال ۱۹۸۰میلادی (۲۸ سال پيش) فردی که خود را جان لنون واقعی می پنداشت، او را در نيويورک به ضرب گلوله کشت. در آن زمان جان لنون ۴۰ ساله بود. اندکی پس از اين واقعه، گروه بيتلز از صحنه موسيقی خداحافظی کرد&lt;/strong&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-3665107228897571359?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/3665107228897571359/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=3665107228897571359&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3665107228897571359'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3665107228897571359'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_9538.html' title='واتیکان، جان لنون را بخشید'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-4898147008439012356</id><published>2008-11-28T10:54:00.000-08:00</published><updated>2008-11-28T10:55:33.097-08:00</updated><title type='text'>صد فیلم برتر تاریخ سینما»</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;صد فیلم برتر تاریخ سینما&lt;strong&gt;»&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/11/25/20081125192529203.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نشریه فرانسوی «کایه دو سینما»، طبق سنتی سالانه، در آخرین شماره خود صد فیلم برتر تاریخ سینما را معرفی کرد.&lt;br /&gt;این گزینش نتیجه نظرخواهی از ۷۶ فیلمساز، منتقد و تهیه‌کننده سینما در فرانسه بوده است.&lt;br /&gt;مقام نخست فهرست جدید «کایه دو سینما» برای سینمادوستان حرفه‌ای غافلگیرکننده نیست و همچنان نشان از چیرگی سنگین «همشهری کین» بر تاریخ سینما دارد.&lt;br /&gt;برای چندمین بار، نشان «بهترین فیلم تاریخ سینما» در این فهرست به فیلم دهه چهلی «همشهری کین»، ساخته اورسن ولز» تعلق گرفته است.&lt;br /&gt;در فهرست جدید کایه دو سینما، شاهکارهای کلاسیک دیگر نیز، همچون گذشته، در بین ده فیلم نخست دیده می‌شوند:&lt;br /&gt;ـ «قاعده بازی» و دنیای تراژیک و اخلاق‌گرای ژان رنوآر [ ببینید: &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://youtube.com/watch?v=qxs4P6u1EiI"&gt;&lt;strong&gt;آنونس فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; ]ـ «طلوع» و داستان سرراست عشق و خیانت در ساخته اف.دبلیو مورنا [ ببینید: &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://youtube.com/watch?v=JQxhQsNKJek"&gt;&lt;strong&gt;آنونس فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; ]ـ «اِم»، تریلری پرتعلیق اثر فریتس لانگ  [ ببینید: &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://youtube.com/watch?v=cIj3Bk0bhL8"&gt;&lt;strong&gt;آنونس فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; ]ـ «آواز در باران» موزیکالی سرزنده و رومانتیک ساخته استنلی دانن و جین کلی. [ ببینید: &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://youtube.com/watch?v=Wc1ilEN7iao"&gt;&lt;strong&gt;آنونس فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; ] &lt;br /&gt;بشنوید:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://realaudio.rferl.org/frd/manual/1124-NB.MP3"&gt;&lt;strong&gt;صد فیلم برتر به انتخاب «کایه دو سینما» (از نیوشا بقراطی)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;بیشتر ببینید:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.cahiersducinema.com/article1337.html"&gt;&lt;strong&gt;فهرست کامل صد فیلم برتر در مجله «کایه دو سینما» (به زبان فرانسوی)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;«سرگیجه» آلفرد هیچکاک در انتخاب اخیر منتقدان «کایه دو سینما» جایگاه هشتم را به خود اختصاص داده است.&lt;br /&gt;«سرگیجه» روایتی رمزآلود از یک ماجرای پر دردسر عشقی و با درونمایه‌ای روانشناختی است که بستر داستانی پرتعلیق قرار گرفته است؛ اثری که اریک رومر، کارگردان سرشناس موج نوی فرانسه و از نخستین دبیران «کایه دو سینما»، آن را به مثابه «شمایلی در زیبایی‌شناسی فیلم» دانسته است.&lt;br /&gt;دیگر فیلم‌هایی که در فهرست کایه دو سینما جای گرفته نیز برای سینمادوستان غریبه نیستند.&lt;br /&gt;آثار بزرگانی همچون جان فورد، ارنست لوبیچ، یاسوجیرو اوزو، چارلی چاپلین، میکل آنجلو آنتونیونی، فدریکو فلینی، ماکس افولس، استنلی کوبریک، آکیرا کوروساوا، لوئیس بونوئل و اینگمار برگمان.&lt;br /&gt;این فهرست در پایان، و پس از «دزد دوچرخه» فیلم شاخص ویتوریو دسیکا از دوران نئورئالیستی ایتالیا، «ناپلئون» ساخته ابل گانس را در جایگاه صدم ثبت کرده است.&lt;br /&gt;اورسون ولز، کارگردان و بازیگر آمریکایی؛ ۳۰ اکتبر ۱۹۳۸ در واشینگتن (عکس از AFP)&lt;br /&gt;شاید تنها غافلگیری فهرست جدید کایه دو سینما را بتوان بی‌توجهی معتبرترین نشریه سینمایی دنیا به میراث بریتانیا دانست؛ کایه دو سینما این بار خواسته یا ناخواسته، سینمای بریتانیا را بایکوت کرده است.&lt;br /&gt;نه تنها نام‌های پرآوازه‌ای همانند کن لوچ و پیتر گرین اوی در این فهرست جایی ندارند، حتی خبری از دیوید لین و «لورنس عربستان»اش هم نیست؛ اثری که معمولا در فهرست‌های مشابه جزو صدرنشین‌هاست&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-4898147008439012356?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/4898147008439012356/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=4898147008439012356&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/4898147008439012356'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/4898147008439012356'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_28.html' title='صد فیلم برتر تاریخ سینما»'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-6099747073622222864</id><published>2008-11-23T22:31:00.000-08:00</published><updated>2008-11-23T22:49:23.414-08:00</updated><title type='text'>امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟  اکبرگنجی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟ (۴) )&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;امام زمان- قدرت- ثروت&lt;br /&gt;اکبر گنجی&lt;br /&gt;مرتضی مطهری اسلام را نیازمند روحانیتی آزاداندیش (در برابر باورهای مردم) و قدرتمند (در برابر دولت‌ها) می‌دانست. به جرأت می‌توان گفت که او تنها فرد در میان روحانیون شیعی است که رابطه‌ی نهاد روحانیت را با دو متغیر قدرت سیاسی (دولت) و قدرت اقتصادی (ثروت) بررسی کرده است.&lt;br /&gt;به گمان وی بزرگ‌ترین مشکل روحانیت سنی، وابستگی آنها به نهاد دولت است و بزرگ‌ترین مشکل روحانیت شیعی‌، ارتزاق آنها از سهم امام است:&lt;br /&gt;«علت اصلی و اساسی نواقص و مشکلات روحانیت، نظام مالی و طرز ارتزاق روحانیین است... علت‌العلل همه‌ی خرابی‌ها سهم امام است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn1"&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;به گفته‌ی مطهری، طبق «تفسیر شیعی» از آیه‌ی خمس (انفال، ۴۱)، مردم باید خمس درآمد سالیانه‌شان را پرداخت کنند. نیمی از خمس، «سهم امام» نامیده می‌شود:&lt;br /&gt;«در حال حاضر یگانه بودجه‌ای که عملاً سازمان روحانیت ما را می‌چرخاند و نظام روحانی ما روی آن بنا شده و روحانیت ما طرز و سبک سازمانی خود را از آن دریافته و تأثیر زیادی در همه‌ی شئوون دینی ما دارد «سهم امام» است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn2"&gt;&lt;strong&gt;2&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;به گمان مطهری، ارتزاق از سهم امام: «نقطه‌ی ضعف روحانیت شیعه... است... روحانیون شیعه... ناگزیرند سیلقه و عقیده‌ی عوام را رعایت کنند و حسن ظن آنها را حفظ نمایند. غالب مفاسدی که در روحانیت شیعه هست از همین جا است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn3"&gt;&lt;strong&gt;3&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;از نظر مطهری، مهم‌ترین پیامد نان خوردن از راه دین (سهم امام)، از دست دادن «حریت» و آزاداندیشی روحانیت است. در چنین وضعیتی روحانیت قادر به «نبرد با عقاید و افکار جاهلانه‌ی مردم» نخواهد بود.&lt;br /&gt;به گفته‌ی وی: «اگر اتکأ روحانی به مردم باشد، قدرت به دست می‌آورد اما حریت را از دست می‌دهد و اگر متکی به دولت‌ها باشد قدرت را از کف می‌دهد اما حریتش محفوظ است، زیرا معمولاً توده مردم معتقد و با ایمانند اما جاهل و منحط و بی‌خبر، و در نتیجه با اصلاحات مخالفند، و اما دولت‌ها معمولاً روشنفکرند ولی ظالم و متجاوز.&lt;br /&gt;روحانیت متکی به مردم، قادر است با مظالم و تجاوزات دولت‌ها مبارزه کند اما در نبرد با عقاید و افکار جاهلانه‌ی مردم، ضعیف و ناتوان است، ولی روحانیت متکی به دولت‌ها در نبرد با عادات و افکار جاهلانه نیرومند است و در نبرد با تجاوزات و مظالم دولت‌ها ضعیف&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn4"&gt;&lt;strong&gt;4&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;پیامد بعدی نان خوردن از راه دین، عوام‌زدگی روحانیت است.&lt;br /&gt;به گفته‌ی مطهری: «آفتی که جامعه‌ی روحانیت ما را فلج کرده و از پا در آورده است «عوام‌زدگی» است. عوام‌زدگی از سیل‌زدگی، زلزله‌زدگی و مار و عقرب زدگی هم بالاتر است.&lt;br /&gt;این آفت عظیم معلول نظام مالی ما است. روحانیت ما در اثر این آفت عوام‌زدگی نمی‌تواند چنان‌که باید، پیشرو باشد و از جلو قافله حرکت کند و به معنی صحیح کلمه، هادی قافله باشد، محبور است در عقب قافله حرکت کند.&lt;br /&gt;خاصیت عوام این است که همیشه با گذشته و آنچه به آن خو گرفته پیمان بسته است، حق و باطل را تمیز نمی‌دهد.عوام، هر تازه‌ای را بدعت یا هوا و هوس می‌خواند، ناموس خلقت و مقتضای فطرت و طبیعت را نمی‌شناسد، از این رو با هر نویی مخالفت می‌کند و همیشه طرفدار وضع موجود است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn5"&gt;&lt;strong&gt;5&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;به نظر مطهری، مار و عقرب عوام‌زدگی ، روحانیت را گرفتار آفات اخلاقی بسیار و «کتمان حقیقت» کرده است. او می‌گوید عوام‌زدگی:&lt;br /&gt;«منشأ رواج ریا و مجامله و تظاهر و کتمان حقایق و آرایش قیافه و پرداختن به هیکل و شیوع عناوین و القاب بالا بلند در جامعه‌ی روحانیت ما شده که در دنیا بی‌نظیر است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn6"&gt;&lt;strong&gt;6&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;مطهری به چشم خود می‌دید که افرادی که نسبتی با دنیای جدید ندارند، فاقد کمترین نوآوری در معرفت دینی و التزام به اخلاق هستند، «حجت اسلام» و «آیت عظمای خداوند» لقب می‌گیرند.&lt;br /&gt;او بر این باور است که «غل و زنجیرهایی به دست و پای» روحانیت بسته شده است که باید آنان را از این غل و زنجیر، یعنی نان خوردن از راه دین، «آزاد کرد&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn7"&gt;&lt;strong&gt;7&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;در اینجا انسان خشنود می‌شود که مطهری با قطع بند ناف روحانیت به سهم امام، این غل و زنجیر را از پای آنها باز خواهد کرد.&lt;br /&gt;خصوصاً با توجه به اینکه او خودش می‌گوید که براساس طرح دیگری گفته شده است که بهتر است روحانیت هم مثل دیگر اقشار اجتماعی کار کند، درآمد مستقلی داشته باشد و از راه دین (سهم امام) نان نخورد.&lt;br /&gt;او این پیشنهاد را «بسیار خوب» ارزیابی می‌کند، اما می‌گوید اکثریت روحانیت زیر بار این طرح نخواهند رفت.&lt;br /&gt;مطهری می‌نویسد: «حقیقت این است که اگر افرادی زندگی خود را از راه دیگری تأمین و با این حال متصدی شئون روحانی بشوند بسیار خوب است، همیشه افراد کمی از این قبیل بوده و هستند. »&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn8"&gt;&lt;strong&gt;8&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تنبلی و بیکاری یک صنف، منتهی به ابداع نظریه‌‌ی «نان خوردن از راه دین» شده است.&lt;br /&gt;متأسفانه مطهری که «علت‌العلل» مشکل روحانیت (نان خوردن از راه دین) را به خوبی دریافته بود و طرح اشتغال روحانیت را هم «بسیار خوب» تلقی می‌کرد، اما این ایده‌ی «بسیار خوب» را تا نهایت منطقی‌اش پیش نبرد و به دلیل تنبلی اکثر آقایان، نان خوردن از راه دین را پذیرفت و فقط پیشنهاد کرد که دریافت پول از مردم سازمان یافته و با حساب و کتاب باشد.&lt;br /&gt;برای اینکه خود را با واکنش آنان روبرو نسازد، می‌گوید: «البته مقصود من این نبوده و نیست که علت‌العلل نواقص ما وضع و تشریع ماده‌ای در دین و مذهب به نام سهم امام است. به عقیده‌ی من وضع و تشریع این چنین ماده‌ای برای چنان منظوری، یعنی ابقأ و احیأ دین و اعلاء کلمه اسلام بسیار حکیمانه است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn9"&gt;&lt;strong&gt;9&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;در اینجا بهتر است ملاک امتیاز روحانیت شیعی بر روحانیت سنی، از نظر مطهری، مورد ارزیابی قرار گیرد.&lt;br /&gt;از نظر وی بزرگ‌ترین مشکل روحانیت سنی وابستگی آنان به دولت است و از این جهت روحانیت شیعه بر آنان برتری چشمگیری دارد.&lt;br /&gt;مطهری می‌گوید: «مجتهدین شیعه بودجه خود را از دولت دریافت نمی‌کنند و عزل و نصب‌شان به دست مقامات دولتی نیست. روی همین جهت همواره استقلال‌شان در برابر دولت‌ها محفوظ است، قدرتی در برابر قدرت دولت‌ها به شمار می‌روند و احیاناً در مواردی، سخت مزاحم دولت‌ها بوده اند&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn10"&gt;&lt;strong&gt;10&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;مطهری آنقدر زنده نماند تا شاهد وابستگی تام روحانیت شیعی به دولت باشد.&lt;br /&gt;وابستگی روحانیت و حوزه‌های دینی شیعه به دولت، ابعاد گوناگونی دارد. یکی از ابعاد دولتی شدن روحانیت، میزان بودجه‌ای است که دولت به نهادهای دینی اختصاص می‌دهد.&lt;br /&gt;در اینجا به عنوان نمونه به بودجه‌ی دستگاه‌های غیردولتی فعال در زمینه‌های «دینی- تبلیغی» در بودجه سالانه کشور اشاره می‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ganjijadval.jpg"&gt;&lt;strong&gt;برای دیدن این جدول اینجا را کلیک کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; توضیح اینکه ارقام این جدول به میلیارد ریال است.&lt;br /&gt;بودجه‌های یاد شده مستقل از پول‌هایی است که ولی‌فقیه به طور مستقم و غیرمستقیم در حوزه‌ها خرج می‌کند و به طلاب و مدرسین و مراجع می‌دهد.&lt;br /&gt;بعد دیگر «روحانیت دولتی»، مجتهدسازی و مرجع‌سازی دولت است.&lt;br /&gt;ولی‌فقیه (آقای خامنه‌ای) ابتدا با اعزام نیروهای نظامی - امنیتی و محاصره‌ی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اعلامیه‌ای به امضای آنان رساند که براساس آن اعلامیه، وی را به عنوان یکی از مراجع تقلید معرفی کردند.&lt;br /&gt;اما کار بدینجا ختم نشد. دولتی شدن روحانیت شیعی تا آنجا پیش رفته است که اینک دولت تعیین می‌کند چه کسی مجتهد است و چه کسی مجتهد نیست. شخص ولی‌فقیه و افراد منصوب از سوی او (فقهای شورای نگهبان) معین می‌کنند که چه کسی مجتهد است.&lt;br /&gt;در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که بسیاری از کسانی که اجتهادشان از سوی مراجع تقلید تائید شده است، از سوی شورای نگهبان رد شده‌اند. از سوی دیگر، وزیر اطلاعات باید مجتهد باشد. ولی‌فقیه محسنی اژه ای را مجتهد کرده است.&lt;br /&gt;روحانیتی که از راه دین نان می‌خورد و می‌خورد، و به این دلیل گرفتار هزاران مشکل و مسأله است، اینک کاملاً دولتی شده و از بودجه‌ی عظیم دولت هم استفاده می‌کند. یعنی به تعبیر مطهری، روحانیت شیعی فعلی، نقاط ضعف روحانیت شیعه و سنی را یک جا در خود جمع کرده است.&lt;br /&gt;مطهری با ناراحتی تمام می‌گوید: «در سه سال پیش در یکی از روزنامه‌ها عکس علامه شیخ محمد شلتوت مفتی اعظم و رئیس جامع ازهر را در اتاق کار خودش دیدم در حالی که بالای سرش عکس جمال عبدالناصر بود. در ایران ممکن نیست حتی در اتاق محقر یک طلبه عکس یکی از مقامات را ببینید&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn11"&gt;&lt;strong&gt;11&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;افسوس که مطهری زنده نماند تا ببیند که عکس‌های ولی‌فقیه امروز در دفتر کار روحانیون و مراجع و منزل آنان دربالای سرشان نصب شده است و آقایان شبانه روز در حال دعاگویی و مجیزگویی سلطان هستند.&lt;br /&gt;مطهری به ولایت فقیه هم اعتقادی نداشت و وقتی پس از پیروزی انقلاب این مسأله مطرح شد، او در یک برنامه تلویزیونی به صراحت اعلام کرد:&lt;br /&gt;«ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار بگیرد و عملاً حکومت کند... تصور مردم آن روز – دوره مشروطیت – و نیز مردم ما از ولایت فقیه این نبود و این نیست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را به دست گیرند&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn12"&gt;&lt;strong&gt;12&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;اما فقهای تماماً دولتی شده‌ی فعلی، که خادم ولی‌فقیه هستند، حوزه‌های علمیه را هم مطابق میل رهبر می‌سازند.&lt;br /&gt;آیت الله شیخ محمد یزدی، عضو فقهای شورای نگهبان و دبیر شورای عالی حوزه، به صراحت تمام می‌گوید: «شورای عالی در دوره‌ی جدید... سیاست‌های کلی حوزه را با توجه به منویات مقام معظم رهبری... آغاز کرده است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn13"&gt;&lt;strong&gt;13&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;پیش از این به طور مبسوط درخصوص هویت تاریخی دین سخن گفته‌ام. تشیع، برساخته‌ای تماماً تاریخی است.&lt;br /&gt;این برساخته، در طول تاریخ، با تغییر الگو&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; (paradigm shift)&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;های اساسی روبرو شده است.&lt;br /&gt;برساخته‌ی امام زمان، در ابتدا، تقیه، سکوت در برابر ظالمان، تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر، تعطیل شدن نماز جمعه، تعطیل شدن اجرای حدود و... در عصر غیبت را توجیه می‌کرد.&lt;br /&gt;گفته می‌شد که وقتی امام معصوم (امام زمان) حضور نداشته باشد، مبارزه و جهاد و امر به معروف ظالمان و حکام تعطیل است.&lt;br /&gt;امام محمد غزالی در باب چهارم کتاب امر به معروف احیاء علوم الدین، به موضوع «امر و نهی سلاطین و امرا» می‌پردازد. بنابر نظر غزالی، درشت سخن گفتن با سلاطین و ظالمان‌، به شرط آنکه پیامدهایش آسیبی به دیگران نرساند و فقط شخص گوینده و ناقد را در خطر قرار دهد (هزینه‌ی مخالفت فقط توسط مخالف پرداخت شود)، جایز و مستحب است.&lt;br /&gt;پاکان، کسانی هستند که به پیشواز این نوع خطرها و هزینه دادن‌ها و زندان‌ها می‌روند، و در صورتی که به دلیل درشت‌گویی با سلطان، کشته شوند، در زمره‌ی شهیدانند&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn14"&gt;&lt;strong&gt;14&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.&lt;br /&gt;ملا محسن فیض کاشانی در پاسخ غزالی در المحجه البیضاء، می‌نویسد:&lt;br /&gt;«دانستی که قرآن و اخبار اهل بیت چنین کاری را روا نمی‌شمارند و ائمه‌ی شیعه علیهم السلام، مومنان را نهی کرده‌اند که خود را به ذلت افکنند و به کارهای بیش از توان خود همت گمارند&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn15"&gt;&lt;strong&gt;15&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;فیض به روایات بسیاری اشاره می‌کند. به عنوان نمونه، از قول امام صادق می‌نویسد: «هرکس با سلطانی ستمگر در افتد و گرفتار رنجی شود پاداشی ندارد و خداوند به او صبر عطا نخواهد کرد» یا «روا نیست که مومنان خود را به ذلت افکنند» پرسیدند: به ذلت افکندن چگونه است؟ گفت: «پا نهادن به کاری که برتر از توان آدمی است.»&lt;br /&gt;و چون از او پرسیدند که پس آن حدیث نبوی که می‌گوید: «برترین جهاد کلمه عدل است در روی پیشوای ستمگر» به چه معناست فرمود: «آن برای کسی است که معروف و منکر را می‌شناسد و می‌داند که سلطان از او می‌پذیرد&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn16"&gt;&lt;strong&gt;16&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;فیض کاشانی تمام داستان‌هایی که غزالی از علمای گذشته در توصیه به امر به معروف سلاطین آورده است را حذف می‌کند.&lt;br /&gt;به گمان فیض، درشت سخن گفتن با سلاطین ظالم، محصول انگیزه‌های پستی چون شهوات پنهان، کفر خفی، جاه طلبی و شهرت طلبی است.&lt;br /&gt;فیض می‌گوید کسی که مقابل سلطان جابر می‌ایستد، نه تنها گرفتار عجب است، بلکه: «من می‌ترسم گرفتار آتش جهنم شود چرا که با نهی خداوند مخالفت ورزیده است که می‌گوید: ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn17"&gt;&lt;strong&gt;17&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;غزالی که پیش از فیض کاشانی می‌زیست، می‌دید که «برساخته»ی امام زمان شیعیان، امر به معروف و دیگر احکام الهی را تعطیل کرده است. این رویکرد مطلقاً برای او قابل قبول نبود و آن راسازگار با کتاب و سنت نبوی نمی‌دانست.&lt;br /&gt;لذا از این زاویه، نقد گزنده‌ای بر شیعیان وارد می‌آورد. وی می‌گوید: «عجب آن است که روافض (شیعیان) بر این شرط چیز دیگری هم افزوده‌اند و آن اینکه تا امام معصوم که امام حق است خروج نکند، امر به معروف جایز نیست.&lt;br /&gt;اینان پست‌تر از آنند که با ایشان گفت‌وگو شود و جواب‌شان این است که وقتی برای مطالبه‌ی حقوق جانی و مالی خود به دیوان قضا مراجعه می‌کنند بدانان بگویند که نصرت شما امر به معروف است و گرفتن حق‌تان از دست ظالمان نهی از منکر است و شما که حقوق‌تان را مطالبه می‌کنید نیز کاری نیکو انجام می‌دهید، اما اکنون زمان نهی از ستم و طلب حق نیست چرا که امام حق هنوز خروج نکرده است&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn18"&gt;&lt;strong&gt;18&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;برساخته‌ی تشیع و امام زمان، در عصر جدید، متأثر از ایدئولوژی‌های دوران مدرن، تغییر الگو داد.&lt;br /&gt;علی شریعتی، انتظار را به مکتب اعتراض تبدیل کرد و از آن سلاحی انقلابی برای انقلاب و تغییر رژیم برساخت. تشیع پیشین، به تشیع جدیدی تبدیل شد که در آن، تمام زمین‌ها، کربلا، و تمام روزها، عاشور تلقی شد.&lt;br /&gt;در این تشیع، هر شیعه‌ای، یا حسین است، یا زینب. اگر این دو نباشد، حتماً یزید است.&lt;br /&gt;شریعتی، تشیع پیشین را «تشیع صفوی» نامید، و تشیعی را که خود برمی‌ساخت، «تشیع علوی» خواند.&lt;br /&gt;او می‌گفت تشیع صفوی خون را به تریاک تبدیل کرده است. برساخته‌ی او، تشیعی بود که به امام حسین فروکاسته &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;(reduce)&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; می‌شد. امام حسینی که بیش از آنکه به سال 60 هجری تعلق داشته&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; باشد، یکی از انقلابیون قرن بیستم میلادی بود.&lt;br /&gt;روحانیون هم از دوره‌ی قاجار شروع به برساختن تشیع جدید کردند. مرجعیت و ولایت‌فقیه به محور این برساخته‌ی جدید تبدیل شد.&lt;br /&gt;تکنولوژی مدرن کمک بسیاری به رشد این برساخته‌ی جدید کرد. ورود تلگراف این امکان را برای روحانیت فراهم آورد تا مرجعیت مرکزی بسازد و با استفاده‌ی از این نوع وسایل، وجوه شرعی جمع‌آوری کند.&lt;br /&gt;اگر کسی به دقت احادیث جلد سیزدهم بحارالانوار ملامحمد باقر مجلسی و اصول کافی کلینی را از نظر بگذراند، درخواهد یافت که برساخته‌ی امام زمان (فرزند امام یازدهم)، برساخته‌ای کاملاً تاریخی است. یعنی، متعلق به فرهنگ و جامعه عربی است.&lt;br /&gt;یکی از علائم ظهورش، خروج سفیانی است. سفیانی، فردی زشت چهره، پر آبله و از فرزندان ابوسفیان است که در ماه رجب در بیابان خشکی به نام «یابس» ظهور خواهد کرد.&lt;br /&gt;سلطنت بنی عباس در این دوره منقرض خواهد شد. یکی از علائم ظهور آن است که نهر فرات شکاف برمی‌دارد و آب آن به کوچه‌ها و محله‌های کوفه سرازیر می‌شود. بدعت گزاران در دین به خوک و میمون تبدیل می‌شوند و غیره و غیره.&lt;br /&gt;تمام روایات ظهور مهدی موعود و اقداماتش، چنان قصه پردازی شده‌اند، که گویی تمام حوادث در همان قرون اولیه‌ی ظهور اسلام اتفاق می‌افتد، نه در آینده‌ای دور و در جامعه‌ای مدرن.&lt;br /&gt;این امر دلیل روشنی دارد. تصور شیعیان این بود که مهدی موعود به سرعت ظهور خواهد کرد.&lt;br /&gt;طولانی شدن غیبت امام زمان، برساخته‌ی دیگری را به برساخته‌های پیشین، افزود. چون توجیهی برای غیبت طولانی حجت خدا از مردم وجود نداشت، گفته شد که مردم علت طولانی شدن دوران غیبت هستند.&lt;br /&gt;خواجه نصیرالدین طوسی در این باره می‌گوید: «انحصار اللطف فیه معلوم للفظلاء و وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_430.html#fn19"&gt;&lt;strong&gt;19&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.»&lt;br /&gt;وجود امام لطف است، تصرفش لطف دیگری است، و ما سبب غیبت و عدم تصرف او شدیم. امام غایب شد، برای اینکه: مردم قدر امام را ندانستند، کسانی اقدام به قتلش کردند، و غیره.&lt;br /&gt;هیچ یک از امامان شیعیان، تصوری از جامعه‌ی مدرن آینده در ذهن نداشتند، و نمی‌توانستند داشته باشند. تمام درگیری‌های امام زمان با ابزارهای جنگی گذشتگان است. از توپ، تانک، بمب افکن‌های فوق مدرن، موشک‌های بالستیک و جنگ ستارگان خبری نیست. گویی بزرگ‌ترین جنایت‌کاران تاریخ، بنی‌امیه و عباسیان هستند.&lt;br /&gt;به طور طبیعی، برسازندگان آن نوع روایات، هیچ تصوری از دوران مدرن و ظهور امپریالیسم نداشتند. اگر آنان کوچک‌ترین تصوری از آینده می‌داشتند، به جای احادیث فعلی که وقایع پس از ظهور امام زمان را بازگو می‌کنند، و انتقام از بنی‌امیه و بنی‌عباس را مطرح می‌کنند، احادیثی برمی ساختند که تماماً ناظر به جنگ امام زمان با امپریالیسم و صهیونیسم باشد.&lt;br /&gt;آنهم نه با ابزارهای جنگی دوران صدر اسلام، که با تکنولوژی‌ای بسیار مدرن‌تر از تکنولوژی امپریالیست‌ها.&lt;br /&gt;این امر نباید موجب نکوهش گذشتگان شود. هیچ‌یک از امروزیان هم نمی‌تواند در خصوص صد یا دویست یا سیصد یا هزار سال بعد کوچک‌ترین تصوری داشته باشد. به احتمال بسیار، آنها هم وقتی به ما نگاه کنند، فاصله عمیق و پرناشدنی‌ای را به چشم خواهند دید.&lt;br /&gt;برساخته‌ی امام زمان، مدلل شود یا نشود، یک واقعیت مهم نباید فراموش شود.&lt;br /&gt;این ایده، قدرت ساز و ثروت ساز است. کسانی از این طریق نان می‌خورند و کسانی از این طریق به قدرت می‌رسند.&lt;br /&gt;آنان که از این طریق ثروت اندوزی و قدرت اندوزی می‌کنند، حق دارند مدعی دیدار با امام زمان شوند، اما کسانی که از این دایره بیرونند، اگر مدعی ملاقات با امام زمان شوند، کذاب‌اند و باید حساب پس دهند.&lt;br /&gt;در چنین مواقعی، آن حدیثی که دیدار با امام زمان در دوران غیبت کبری را دروغ محض می‌خواند، علم می‌شود.&lt;br /&gt;در دوره زعامت ولی‌فقیه فعلی، قدرت، تولید دانش دینی هم می‌کند. برساخته‌های این دولت درباره‌ی امام زمان، رفته رفته به تغییر الگو منتهی خواهد شد.&lt;br /&gt;اینک باید روشن شده باشد که بحث امام زمان ناظر به حل چه مسائلی در جامعه ایران است.&lt;br /&gt;به این ترتیب وقتی می‌پرسند: «نقد اعتقادات رایج درباره امام زمان و مسأله‌ی وحی، ناظر به کدام مسأله‌ی جامعه‌ی ماست و کدام مشکل در گرو حل این مسأله است؟ »، می‌گوییم، اگر شما ولایت مطلقه فقیه را مسأله نمی دانید، اگر نان خوردن از راه دین را مسأله نمی‌دانید، اگر عوام‌زدگی روحانیت را مسأله نمی‌دانید، اگر جهالت و خرافات را مسأله نمی‌دانید، بحث در خصوص امام زمان هیچ ارتباطی با مسائل جامعه‌ی ما نخواهد داشت.&lt;br /&gt;اما باید گفت که هویت نظام سلطانی ولایت فقیه و نان از راه دین خوردن، ارتباط وثیقی با امام زمان دارد.&lt;br /&gt;آنان که مطهری را یکی از روشنفکران دینی مقبول خود معرفی می‌کنند، کافی است که مقاله‌ی «مشکل اساسی سازمان روحانیت» و نظر وی درخصوص ولایت فقیه را از نظر بگذرانند تا به ارتباط امام زمان با مسائل جامعه‌ی ما واقف شوند.&lt;br /&gt;سید محمد خاتمی ضمن بی‌اساس خواندن پرسش‌های قرآن محمدی درباره‌ی امام زمان، گفته است: «مراد ما از اصلاح‌طلبی اتفاقاً بیان درست مفاهیم دینی است، از جمله مسأله‌ی انتظار و مهدویت.»&lt;br /&gt;در «اصلاح‌طلبی دینی» خاتمی هم، ولی‌فقیه جانشین امام زمان است و تا ظهور امام زمان به همراه عیسی میسح، که البته مسیح دنباله رو و پیرو امام زمان خواهد بود، باید به حکومت خود ادامه دهد.&lt;br /&gt;او هم از این برساخته استفاده می‌کند، چرا که اگر این برساخته نباشد، هیچ دلیلی بر حکومت نامشروع ولی‌فقیه و مریدان و یارانش وجود نخواهد داشت.&lt;br /&gt;پاورقی‌ها:&lt;br /&gt;۱- مرتضی مطهری، ده گفتار (مقاله‌ی «مشکل اساسی روحانیت»)، انتشارات صدرا، ص ۲۸۱- ۲۸۰.&lt;br /&gt;۲- پیشین، ص ۲۹۳.&lt;br /&gt;فقهای شیعه برای اثبات خمس و تعلق آن به بنی‌هاشم (ذوی القربای پیامبر) به دو آیه زیر استناد می‌کنند:&lt;br /&gt;واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول: و بدانید که از هر غنیمتی که بدست می‌آورید، یک پنجم آن خاص خداوند و پیامبر است (انفال، ۴۱).&lt;br /&gt;و نیز:&lt;br /&gt;و ایتاء ذی القربی (نحل، ۹۰)&lt;br /&gt;ابوالفتوح می‌نویسد: «در تفسیر اهل بیت چنان است که مراد به «ذی القربی» اهل بیت رسول‌اند و مراد به «ایتاء» دادن خمس است.»&lt;br /&gt;طباطبایی هم می‌نویسد: «در تفسیر ائمه اهل بیت رسیده است که مراد از ذی القربی، امام از قرابت رسول الله است و مراد از ایتاء، دادن خمس است.»&lt;br /&gt;اما مفهوم خمس فقط در آیه ۴۱ سوره نفال به کار رفته است. طباطبایی در شرح این آیه می‌نویسد:&lt;br /&gt;«معنای آیه این می‏شود: بدانید که آنچه شما غنیمت می‏برید هر چه باشد یک پنجم آن از آن خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و ابن السبیل است و آن را به اهلش برگردانید اگر به خدا و به آنچه که بر بنده‏اش محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در جنگ بدر نازل کرده ایمان دارید و در روز بدر این معنا را نازل کرده بود که انفال و غنیمت‏های جنگی از آن خدا و رسول او است، و احدی را در آن سهمی نیست، و اینک همان خدایی که امروز تصرف در چهار سهم آن را بر شما حلال و مباح گردانیده دستورتان می‏دهد که یک سهم آن را به اهلش برگردانید.&lt;br /&gt;و از ظاهر آیه برمی‏آید که تشریع در آن مانند سایر تشریعات قرآنی ابدی و دائمی است ، و نیز استفاده می‏شود که حکم مورد نظر آیه مربوط به هر چیزی است که غنیمت شمرده شود، هر چند غنیمت جنگی ماخوذ از کفار نباشد، مانند استفاده‏های کسبی و مرواریدهایی که با غوص از دریا گرفته می‏شود و کشتی‏رانی و استخراج معادن و گنج ، آری، گو اینکه مورد نزول آیه غنیمت جنگی است، و لیکن مورد مخصص نیست.&lt;br /&gt;و همچنین ازظاهر مصارفی که برشمرده و فرموده: لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل برمی‏آید که مصارف خمس منحصر در آنها است، و برای هر یک از آنها سهمی است، به این معنا که هر کدام مستقل در گرفتن سهم خود می‏باشند، همچنانکه نظیر آن از آیه زکات استفاده می‏شود، نه اینکه منظور از ذکر مصارف از قبیل ذکر مثال باشد.»(المیزان، جلد ۹، ص ۱۲۰)&lt;br /&gt;«اخباری که از ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) رسیده متواتر است در اینکه خمس مختص به خدا و رسول و امام از اهل بیت و یتیمان و مسکینان و ابن سبیل سادات است، و به غیر ایشان داده نمی‏شود.»(پیشین، ص ۱۳۶)&lt;br /&gt;«و ظاهر روایات سابق که از ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) نقل کردیم این است که ائمه (علیهم‏السلام‏) ذی القربی را به امامان از اهل بیت تفسیر کرده‏اند. و ظاهر آیه شریفه هم همین معنا را تایید می‏کند، چون از ذی القربی به لفظ مفرد تعبیر کرده و نفرموده ذوی القربی.»(پیشین، ص ۱۳۷)&lt;br /&gt;برادران اهل تسنن در تفسیر این آیه با شیعیان اختلاف نظر دارند. طباطبایی می‌گوید براساس روایات اهل تسنن:&lt;br /&gt;«از مسلمات این روایات است که خمس مختص به غنیمت‏های جنگی است، و این نیز با روایات وارده از طرق ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) مخالف است، زیرا اهل سنت روایات خمس را در غنیمت‏های دیگری که به حسب لغت غنیمت شمرده می‏شود واجب نمی‏داند، و لیکن این روایات در آنها نیز واجب می‏داند.»(پیشین، ص ۱۳۹)&lt;br /&gt;از نظر سنی‌ها خمس فقط به غنائم جنگی تعلق می گیرد. شیعیان معتقدند که خمس را شش قسمت باید کرد: سه قسمت آن «سهم امام» است و سه قسمت دیگر «سهم سادات» است.&lt;br /&gt;اهل تسنن خمس را پنج قسمت می‌دانند. چهار قسمت غنیمت جنگی به خود فرد می‌رسد و یک قسمت‌اش را باید خمس بدهند. بعد از پیامبر و خلفا، خمس باید به امیرالمومنین پرداخت شود.&lt;br /&gt;اگر تفسیر اهل تسنن از این آیه درست باشد، این منبع قطع خواهد شد. جنگ امری است که بسیار کم اتفاق می‌افتد. ضمن آنکه پرداخت خمس به روحانیت امری بسیار جدید است و به دوران قاجار باز می‌گردد.&lt;br /&gt;شیعیان، پس از وفات امام یازدهم و ادعای غیبت امام دوازدهم، به این امید که امام دوازدهم به سرعت ظهور خواهد کرد، خمس‌شان را در زمین دفن می‌کردند تا پس از ظهور امام زمان، ایشان بتوانند از آنها استفاده کنند. برخی از شیعیان هم به وارثان خود وصیت می‌کردند، هر وقت امام زمان ظهور کرد، خمس‌شان را به ایشان تحویل دهند.&lt;br /&gt;۳- پیشین، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;۴- پیشین، ص ۲۹۸.&lt;br /&gt;۵- پیشین، ص ۲۹۹.&lt;br /&gt;۶- پیشین ، ص ۳۰۰.&lt;br /&gt;۷- پیشین، ص ۳۱۴.&lt;br /&gt;۸- پیشین، ص ۲۹۱- ۲۹۰.&lt;br /&gt;۹- پیشین، ص ۲۸۱.&lt;br /&gt;۱۰- پیشین، ص ۲۹۵ و ۲۹۶.&lt;br /&gt;۱۱- پیشین، ص ۲۹۶.&lt;br /&gt;۱۲- مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، ص ۵۸.&lt;br /&gt;۱۳- روزنامه رسالت، ۲۱ آبان ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;۱۴- احیاء علوم الدین، ج ۲، فی الامراء و السلاطین بالمعروف و نهیهم عن المنکر.&lt;br /&gt;۱۵- المحجه البیضاء، ج ۴، کتاب الامر بالمعروف، باب چهارم ، ص ۱۱۲.&lt;br /&gt;۱۶- پیشین، ج ۴، ص ۱۰۸.&lt;br /&gt;۱۷- پیشین، ص ۱۱۱.۱۸- احیاء علوم الدین، ج ۲، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر.&lt;br /&gt;۱۹- خواجه نصیر طوسی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، موسسه اعلمی، بیروت، ۱۹۷۹، ص ۳۸۸.&lt;br /&gt;در همین زمینه• &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_425.html" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;تأملاتی درباره‌ی تروریسم مقدس &lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;• &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_427.html" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;موعودگرایی ادیان و مهدی موعود شیعیان &lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;• &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2008/11/post_429.html" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;نقد دین، نقد دولت &lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از رادیو زمانه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-6099747073622222864?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/6099747073622222864/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=6099747073622222864&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/6099747073622222864'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/6099747073622222864'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_387.html' title='امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟  اکبرگنجی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-240679027643643780</id><published>2008-11-23T21:23:00.000-08:00</published><updated>2008-11-23T21:27:06.977-08:00</updated><title type='text'>ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران -اسماعیل وفایغمائی.</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;اسماعیل وفایغمائی.&lt;br /&gt;یاداشتکها. یاداشتک سی و سوم&lt;br /&gt;ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران&lt;br /&gt;عرض کنم خدمت دوستان که در دهکده دور دست ما «گرمه» در قلب دشت کویر،مرد نیک و اهل دلی بود که اسمش کربلائی اسلام بود واین کربلائی اسلام عیالی داشت بنام ایران خانم که زن بسیار با صفائی بود، و نیز در همین روزگار کشاورزی علیجان نام وجود داشت که نام عیالش سلطنت بود و گاه و بیگاه در محفلهای پر غوغای تابستانها در ایوان بزرگ و رفیع خانه اجدادی کربلائی رستگار یا بیرونی محتشم سرای درگشاده حاج فرمان بزرگان روستا در پنجشنبه شبها، و در مابین غلغله صحبتهای بزرگترها و چرخش سینی های چای و تنقلات مختلف و احساس خوش امنیت در میان اعضای انبوه فامیل و خواب آلوده و سرخوش از هوای عطر آلود نیمه شب نخلستان و کوهستان که از دربهای گشوده نرمک نرمک می وزید، ما کوچکترها گاه می شنیدیم که «امشب ایران با آغوش باز از اسلام استقبال می کند» و نیز «علیجان مانند محمد رضا شاه در تهران،در روستای کوچک گرمه ، امشب بر تخت سلطنت مینشیند» و شاهد شلیک خنده شادیانه حاضران و اخم و تخم زنان فامیل و لب گزه آنان در برابر مردان شوخ خانواده بودیم و نمی فهمیدیم ماجرا چیست؟ تا بزرگتر شدیم و فهمیدیم ونیز تجربه کردیم که مزایای حمله اسلام به آغوش ایران و نشستن برتخت سلطنت در شبهای جمعه چیست و چه برکاتی دارد.&lt;br /&gt;دو سه روز قبل سخنان سید خندان خاتمی(خاتمی در اجتماع 15 هزار نفری مردم اردکان : من ایران را دوست دارم ...)، در بیستمین سالگرد ارتحال ابوی اش در اردکان یزد وحرفهایش مرا بجز اینکه دانستم گویاسید دارد دو باره لب و لوچه اش را برای رئیس جمهور شدن می لیسد! به یاد کربلائی اسلام و ایران خانم و چهره های فراوانی انداخت که بیشترشان در خاک آرمیده اند و روانهاشان به آرامش و نورهای پاکیزه بامدادان پیوسته است&lt;br /&gt;جناب خاتمی حرفهائی را در مورد ایران دوستی خودش زد که باید حتما باور کرد!! زیرا ایران در سی ساله اخیر یکسره تیول آخوندهای حاکم بوده و ملاها مال و جان و ناموسش را گراز وارچرا کرده اند وپوزه در خونش چرخانده اند و خوب خوب! خوک آساو با عرض معذرت از تمام خوکهای بیگناه! پروار پروار و چاق و چله شده اند وباید هم ایران را اینچنین دوست داشته باشند&lt;br /&gt;ایران را البته می توان مثل ملاها دوست داشت همانطور که روباه بدون شک مرغ را و گرگ بره را وشیر آهو را دوست دارد . دوست دارد تا بدرد و بخوردش، اما در باره سایر افاضات ایشان که ایران اسلام را با آغوش باز پذیرا شد و حرفهای بی سر و تهی از این قبیل، گویا حضرتش در سالهای 1330 تا 1357 سیر و سیاحت می کند که نه تنها ایشان، بلکه تمام ما و منجمله خود فقیر از شدت بیسوادی و عدم شناخت تاریخ و ترس از آخرت و خوشخیالی،و در همدوشی جوانانه مومنانه ولی سطحی و رقابت! با جنبشهائی که جهان را در می نوردید و اساسا حاصل ترکشهای پرتاب شده ازانقلاب اکتبر بود و دور از اینکه بدانیم تاریخ یک دانش است و نه یک عارضه اسکیزوفرنی و خیالپردازیهای ارتجاعی یا انقلابی،چنین مزخرفاتی را قبول می کردیم اما حالا دیگر آن ممه را لولو برده و تاریخ ایران به مدد سیلابهای خونهای به ظلم فرو ریخته و دریای مواج رنجهای سی ساله یک ملت در روشنائی قرار دارد و یا دارد در روشنائی قرار می گیرد و فقیر بعنوان کسی که سالهاست درعرصه تاریخ ایران مشغول کند و کاو هستم می خواهم خدمت ایشان وامثال ایشان و نیز آدمهای خوبی که هنوز دارند دنبال ممه اسلام و حکومت اسلامی می دوند و روضه اسلام سیاسی و دموکراتیک می خوانند عرض کنم که:1&lt;br /&gt;اولا: پذیرش اسلام توسط ایران با آغوش باز یک دروغ محض و یک فریب زشت تاریخی است که حتی بسیاری از مورخان نیز در این فریب به دلائل مختلف دست داشته اند. ایران دو بار توسط اسلام مورد حمله قرار گرفت . بار اول در سالهای بیست و دو و بیست و سه هجری به دلیل پوسیدگی امپراطوری ساسانی مورد تجاوز سپاهیان خلیفه دوم قرار گرفت و اگر ایران ساسانی دچار پوسیدگی نبود همانطور که شارل مارتل فرانسوی نیروهای مهاجم اسلام را در حوالی مونپلیه در فرانسه شکست داد ایرانیان نیز سپاهیان مهاجم را در هم می کوبیدند.با این همه و با تمام پوسیدگی نظام ساسانی ایران تکه تکه تسخیر شد و فتح سراسر ایران منهای نواحی شمال که قهرمانانه مقاومت کرد و فتح نشد حدود سی سالی طول کشید که با مقاومتهای بسیار وکشتار فراوان ایرانیان و به بردگی کشاندن ایرانیان و نابودی فرهنگ و ممنوعیت زبان و هزارتوهین و فتنه و درد بیدرمان دیگر همراه بود. مهاجمان مردان را کشتند و زنان را مورد تجاوز قرار دادند که شرع مبین این را جایز دانسته بود و ایرانیان دهها بار شوریدند و چندین جنبش بزرگ را سازماندهی کردند تا توانستند پس از دو قرن مبارزه دو باره نام و نشان خود را باز یابند و بغداد را فتح کنند و خلیفه وقت را به پایبوس شاه ایرانی آل بویه بکشانند .&lt;br /&gt;ثانیا: ماجرای شیعه معترض در اقلیت اولیه و نه این آش کشک خاله امروزی، در ایران، بعنوان یک اقلیت مذهبی که ریشه در مهاجران فراری از حکومت اموی و عباسی داشت و جماعت عظیمی از انها نه شیعیان علوی امروزی بلکه زیدیان شورشی بودند که امامان شیعه را اهل سکوت می دانستند یک چیز است و ایرانی که در زیر بارخلافت اسلام اموی و عباسی پوستش کنده شد یک چیز دیگر و تشیع کنونی با تمام طول و عرضش میراث بر تام و تمام تشیع صفوی است که در قرن دهم هجری و در دوره شاه اسماعیل و به ضرب کشتارهای دهها هزار نفری بر ایران تحمیل گردید و در حقیقت با خشونت و بیرحمی تمام تنقیه گردیدکه مدارکش موجود است.&lt;br /&gt;ثالثا یک نفر پیدا بشود و محض رضای خدا این تشیع علوی را ، به طور مادی ودولتی و حکومتی و نه خیالی در صحنه تاریخ مملکت ایران ، از دریای خزر تا خلیج البته همیشگی فارس ، و از گواتر تا گوش چپ و زیبای آذربایجان مهد زرتشت و ستار و ساعدی و صمد و کسروی، فارغ از خود مولا و دوره مولا علی که البته در باره آنهم می شود صحبت کرد، به بنده نشان بدهد و نمونه های تاریخی اش را ذکر کند،و نشان بدهد در کجای تاریخ ایران این شیعه و تشیع علوی در ساخت و بافت سیاسی و حکومتی و انقلابی وجود داشته و موجب خیری شده است، بنده قول می دهم در این دوران پیری برای بار دوم تیغ اسلام را پذیرا شده و تن به سنت شدن مجدد داده! وخدا پرستی را رها کرده و اسلام بیاورم وقول می دهم تا پایان عمردیگر بزبان پارسی نیایش نکنم و شغل شریف موذنی وخادم مسجد بودن و مداح آل علی بودن را انتخاب کنم و دعاگوی اسلام علوی و شاعر اهل بیت و علویان باشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحث فقیر در باره اسلام مردم شریف کوچه و بازار و اسلام فرهنگی مولانا و عین القضات نیست، بلکه بحث بر سر اسلام پر مدعا ولافزن سیاسی است که اگر شخص مولا را که در عراق بعنوان خلیفه مسلمین ونه امیر منتخب ایران پایمال شده و له شده خلافت می کرد و منافع نظام نوپای اسلامی را به عنوان یک سیاستمدار و خلیفه در دست داشت با تاریخ مادی ایران عوضی نگیریم و نخواهیم احساسات عاطفی مذهبی را بجای تاریخ ایران بنشانیم ،نوع علویش مطلقا و اساسا و از بیخ و بن وجود تاریخی ندارد،تکرار می کنم! مطلقا و ابدا و اساسا اسلام علوی مورد نظر ما وجود عینی تاریخی ندارد،وامروز اگر استاد شریف و ارجمند و دلسوخته علی شریعتی نیز زنده بود من به او به عنوان یک شاگرد سالهای 1350 او می گفتم استاد! ما به خیالات و رویاهای خود عینیت داده ایم و خود مان را گول زده ایم و در حقیقت در سال 1387هجری شمسی، روضه خوانان اسلام خیالی علوی، عده ای اسکیزوفرن در عرصه شناخت تاریخ تشیع هستند و بهایش را هم به سنگین ترین شکل مختلف دارند از جیب ملت ستمکوب شده ایران می پردازند و متاسفانه نه شرم می کنند و نه متنبه میشوند و نه می خواهند بفهمند. در طول هزار و دویست سال، جدا از خواب و خیالهای بی پایه امثال بنده، هر چه بوده یا اسلام اموی و عباسی صد بار پوسیده تر و گندیده تر از ایدئولوزی دستگاه سلطنت ساسانی، بر خر مراد سوار بوده اند و پوست ملت مارا کنده و تاریخ ما را متناقض و بیمار کرده اند واز قرن نهم به بعد هم که همین اسلام آخوندی ارتجاعی صفوی خرش را رانده است و می راند و اگر هم کسی به نمونه های علویان در شمال و سر بداران خراسان دلش خوش است برود و بخواند و بداند که آنها (فارغ از تحلیلهای تاریخ نگارانی که به یمن تفکر حاکم بر تحلیل تاریخ در دوران استالین هر مرتجعی را که بر علیه نظام و شاه حاکم شورش می کرد انقلابی و مترقی می دانستند) چند آب که شسته بشوند تازه می شوند مثل بسیجی ها و حزب اللهی های روزگار ما، که علویان پوست مردم شمال را در زیر بار مالیات کندند و سربداران پروندهای سیاه در ترور یکدیگر و سنگسار و به چاه انداختن زنان نگونبخت دارند و بجز یکنفرشان بقیه حکمرانان بدست یکدیگر بر سر قدرت کشته شدند ومبارزاتشان با مغولان نمی تواند آنها را الگوی عدالتخواهی قرار دهد و آخرین امیرشان هم حلقه نوکری امیر تیمور را در گوش کرد و در رکاب او شربت شهادت نوشید.&lt;br /&gt;رابعا توجه داشته باشید دوران کشور گشائی ها و عظمت جغرافیائی اسلام از دوران عثمان شروع و اوجش مرهون بخصوص معاویه و امویان وبعدها عباسیان است و ودوازده امام بر حق شیعه بجز حضرت مولا که تیغش برا بود، و علویان خیالی بنده و شما هیچ نقشی در رفعت اسلام نداشته اند بلکه خیالات مشعشع بنده و شما در پایه مرهون روضه خوانیهای آخوندهاست که با دوازده قرن تلاش توانسته اند خون ما را به مسمومیت فرهنگی دچار کنند و اگر باور ندارید بروید بخوانید و بدانید و جستجو کنید ،مطمئن باشید در تاریخ ایران! و نه عربستان نشانی از اسلام علوی نخواهید یافت و هر چه هست پادشاهانی هستند که مذهب روزگار کاملا در خدمت حکومت آنها بوده است و ملایان علوی یا صفویی که دعا گوی سلطان بوده اند.&lt;br /&gt;خامسا ایران فقط و فقط و فقط یکبارو فقط یکبار با آغوش باز و استقبال میلیونی و با امید به نعمات اسلام علوی خیالی اسلام را پذیرفت و آنهم در سال 1357 بود که به استقبال امام راحل رفت والان سی سال است که دارد تقاص این آغوش گشودن را می پردازد وخفقان تجاوز و قتل و غارت و زندان و تیرباران و هزار درد بیدرمان دیگر را تجربه می کند و فکر می کنم اگر کمی چشم و گوشمان را باز کنیم حقیقت را خواهیم دید.&lt;br /&gt;بجز اینها فقیر می دانم و ایمان دارم که در عین حالی که هیچ منور الفکر مسلمان و نامسلمانی نباید پیرو اعتقادات بقال محترم محله و تئوریهای کیسه کش شیعه حمام سر گذربشود میدانم با دین و مذهب و فرهنگ مردم نباید شوخی کرد و بی احترامی کرد. دین مردم کوچه و بازارمحترم است و ابزار حکومت نیست ابزار حیات معنویشان است وابزار و باعث خیر و نیکوکاری و استحکام روانیشان است و از این قبیل چیزها و کاری هم به این ندارند که اسلام چطور آمده است و چه کرده است آنها اسلام خودشان راو حتی مولا علی خود را در جان خودشان در کنش و واکنشی اجتماعی عاطفی باز آفریده و با آن دمسازند و من گریخته از اسلام هم هنوز به اسلام توده های ساده کوچه و بازار کشش عاطفی دارم. اسلام فرهنگی مولانا و سعدی و حافظ و صدها نفر دیگر و فرهنگ تراش خورده این ملت هم نه ارمغان شتر سواران تیغ به کف خشن اولیه بلکه حاصل عبور اسلام از صافی فرهنگ و شعور ملتی است که نزدیک به دو هزار سال قبل از حمله شتر سواران، تمدن و فرهنگ داشتند و شاهشان بر پانزده شاه حکومت کرده و بنیادگذار سلسله هخامنشی اشان نخستین لوحه حقوق بشر را علیرغم شاه بودن و ایراداتی که بر او وارد است، هزار و چهار صد سال قبل از اینکه فرمان دست چپ و پای راست را بریدن نازل شود و دستور حلال بودن همخوابگی با زنانی که به غنیمت گرفته شده اند صادر شود، ارائه کرده بود و فرمانده نیروی دریائی اش در عهد خشایار شاه یک زن، آرتمیس، بود و سمبل مقاومتش در برابر اسکندر و در عاشورای هزار و دویست نفره تنگ تکاب و خونین تر از عاشورای امام حسین که تا آخرین نفرشان در دفاع از پایتخت ایران با دلاوری حماسی جنگیدند و شهید شدند، آریو برزن وخواهرش یوتاب بود و تا قبل از حمله اعراب سه مصلح و پیامبرزرتشت و مانی و مزدک و نیز زرتشت دوم و بوندس و بزرگمهر حکیم را به جهان ارائه کرده بود و وسعت مملکتش از ایالات متحده کنونی افزون بود و من ایمان دارم اگر همان حکومت پوسیده ساسانی اش تکه پاره و تبدیل به چند ده فئودالی بیمار اسلامی نشده بود و باعث نشده بود بجز عنصر ایرانی دهها سلسله بیگانه نسب و اجنبی بر ایران حکم برانند!الان وضعش بسیار بهتر از حالا بود و سیر تاریخی اش اینطور علیل و بیمار نمی شد که در قرن بیست و یکم یک مشت شیخ کلاش شیعه اجنبی نسب اینطور علیل و ذلیلش بکنند و این همه جنایت و خیانت بکنند . بنابر این جناب خاتمی مطمئن باشد عصر درخشان جهل وخریت در نقاطی که عصبهای فرهنگی ایران می رویند ود ر مسیری که نسل جوان این ملت در حال رشد است سپری شده و ترهات بی پایه اینچنینی را کسی باور نخواهد کرد وایران امروز و آینده، در عین حال که دین و مذهب مردم را احترام نهاده وفرهنگ اسلامی ایرانی را که مرهون جوهر و درونمایه ایران است و هم در کاشیکاریهای مسجد شاه وجود دارد و هم در طنین نی کسائی و قالی کرمان، و حتی حلوای نذری و سفره ابوالفضل ارج می گذارد اینبار و برای همیشه، از اسلام سیاسی مورد نظر خاتمی و خوشخیالانی نظیر او روی بر خواهد تافت و در این کار مسلمانان ایرانی بنا به تجربه ای انکار ناپذیر پیشقدم خواهند بود. جهل و دروغ و حقه بازی و جعل تاریخ و آخوند بازی و ادعای ترقیخواهی کردن تا خرخره در فرهنگ اسلامی آخوندی غرق بودن کافی است و.نسل کنونی ایران چنانکه واقعیت امروز جامعه و نسل جوان ایران نشان می دهد بدون نفی اسلام مردم به هیچ وجه زیر بار اسلام سیاسی و ایدئولوزیک نخواهد رفت،دوران اسلام سیاسی و ایدئولوزیک و اسلامی که باز هم بخواهد عصای دست و ابزار حکومت قدرت طلبان و سیاست بازان وآلت سرکوب هر نوع تفاوت فکری و ایده نوی باشد و به مدد اسلام و ایدئولوژی با وقاحت بر پیشانیها مهر لعنت و نفرین و ارتداد بزند سپری شده است. این را اطمینان داشته باشید وما با ایمانی استوار در این راه در ره شناختی راستین تا آخرین نفس و با تمام رنجها تلاش خواهیم کرد و در نسلی که گذشته به او خواهد باخت میلاد دوباره خود را با سر بلندی و افتخاری حقیقی خواهیم دید&lt;br /&gt;بیست و سوم نوامبر دو هزار و هشت میلا&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-240679027643643780?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/240679027643643780/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=240679027643643780&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/240679027643643780'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/240679027643643780'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_3028.html' title='ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران -اسماعیل وفایغمائی.'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5334717433978158581</id><published>2008-11-23T11:00:00.000-08:00</published><updated>2008-11-23T11:04:08.593-08:00</updated><title type='text'>یادبود غلامحسین ساعدی در «پرلاشز» پاریس</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSmpFFvUtbI/AAAAAAAACkc/PXXuglL6Q8k/s1600-h/saedi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5271930743718983090" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 224px; CURSOR: hand; HEIGHT: 346px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSmpFFvUtbI/AAAAAAAACkc/PXXuglL6Q8k/s400/saedi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یادبود غلامحسین ساعدی در «پرلاشز» پاریس&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/11/23/f2_Gholamhossein_Saedi_Paris_anniversary.html#"&gt;&lt;a title="میر علی  حسینی" href="javascript:" newwindow="window.open('/authors/1032.html'," toolbar="0,location=0,status=0,menubar=0,scrollbars=1,resizable=1,width=640,height=480');"&gt;&lt;strong&gt;میر علی حسینی&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;۲۳ سال است كه همسر، دوستان و دوستداران دكتر غلامحسين ساعدی در گورستان «پرلاشز» پاريس هر سال برای يادمان او وعده ملاقات دارند.&lt;br /&gt;امسال هم مانند هر سال گروهی برای گرامی‌داشت ساعدی، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس بزرگ ایرانی، در «پرلاشز» گرد هم آمده بودند.&lt;br /&gt;غلامحسین ساعدی معروف به گوهر مراد متولد دی‌ماه ۱۳۱۴ در تبریز، یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر ایرانی است.&lt;br /&gt;داریوش مهرجویی از داستان گاو او، در مجموعه عزاداران بیل، فیلمی به همین نام ساخته ‌است که موفقیتی جهانی یافت.&lt;br /&gt;«مهم‌ترين مسئله‌ای كه می‌توانيم در مورد دكتر ساعدی بگوييم اين است كه حيثيت اجتماعي تئاتر ايران را بازگرداند.»&lt;br /&gt;ابراهیم مکی&lt;br /&gt;يكی از شخصيت‌های فرهنگی حاضر در اين مراسم، ابراهيم مكی، نمايشنامه‌نويس ايرانی، در گفت‌وگو با «راديو فردا» درباره ساعدی گفت: «آن چه لازم است در مورد دكتر ساعدی گفته شود و همچنان تكرار گردد اين است كه او در دورانی پا به ميدان مبارزه تئاتری گذاشت كه تئاتر ايران داشت از حيثيت اجتماعي خود دور می‌شد. مهم‌ترين مسئله‌ای كه می‌توانيم در مورد دكتر ساعدی بگوييم اين است كه حيثيت اجتماعي تئاتر ايران را بازگرداند.»&lt;br /&gt;در آغاز مراسم يادمان غلامحسين ساعدی در بعدازظهر شنبه در گورستان «پرلاشز» پاريس، م. سحر، شاعر ايراني مقيم پاريس كه تا آخرين روزهای عمر ساعدی در كنار او بود، در وصف او و آثار و افكارش چنين گفت: «ساعدی جان! ما دوستان و دوستداران تو كه در پاريس سكونت داريم، مثل هر سال در اينجا گردهم می‌ آييم و می‌دانيم كه جوانان همراه با بسياری‌ از اهل قلم و فرهنگ در اين تجديد ديدار با ما همدل و همراه هستند و حضور ما در اين مكان و در نزديكي مزار صادق هدايت به گونه‌ای ‌نمادين نشانگر حضور آنهاست.»&lt;br /&gt;او افزود: «دكتر غلامحسين ساعدی در فرصت كوتاه ۴۹ ساله‌ای كه يافت، با زندگی و آثار بر جای نهاده از خود نشان داد كه دل او همواره برای سعادت و آزادی نوع انسان و به‌ويژه برای هموطنانش می‌تپيد.»&lt;br /&gt;«ساعدی، یکی از ستون های تئاتر مدرن»&lt;br /&gt;اين شاعر ايرانی مقيم پاريس همچنين گفت: «ساعدی گذشته از جايگاه والايش در داستان و رمان معاصر نشان داد كه اگر نمايشنامه‌نويسی جديد و تئاتر مدرن در ايران بنيه‌ای گرفت، او يكی از ستون‌ها و بنيادهای آن بود.»&lt;br /&gt;وی افزود: « اگر فيلمی ساخته شد كه در سينمای ايران تحولی ايجاد كرد، ساعدی ‌داستان‌نويس و يكی از مهم‌ترين فيلمنامه‌نويسان اين سينما بود. اگر تك‌نگاری و نوشته‌ای ‌در زمينه مردم‌شناسی برای ‌آشنايی ايرانيان با ويژگی‌های فرهنگی و اقليمی مردم نواحی ‌دورافتاده سرزمين ما در ايران رعايت شد، باز هم ساعدی از پايه‌ريزان و آغازگران اين راه بود و سرانجام اگر برای دفاع از آزادی بيان و قلم كوششی‌ صورت گرفت و اعتراضی شد، ساعدی از رساترين صداهای‌ روزگار خود بود.»&lt;br /&gt;او ادامه داد: «ما در سال ۱۹۸۶ جسم تو را در اين خاك به وديعت نهاديم، اما گوهر وجود تو با ما همراه است. در اين روزگار بد كه بوی بهبود از اوضاع جهان به مشام نمی رسد، ياد و روش تو هم در شيوه زيستن و هم در آفرينش هنری، ادبی و فرهنگی براي بسياری ‌از ما آموزنده و نيروبخش است. همواره سخن تو اين بود كه ياران دست روی دست نگذاريم، بايد اين وطن سوخته را از نو بسازيم.»&lt;br /&gt;وی افزود: « همواره از زبان رازی می‌گفتي «آن كه فرهنگ نورزد به چه ارزد» و از ايرانيان می‌خواستی كه فرهنگ بورزند و همواره خاری در چشم فرهنگ‌ستيزان و خرافه‌گستران حاكم بر ايران باشند. اينها آرزوهای والای تو بودند، هنگامي كه در ساعت پنج صبح در طبقه چهارم بيمارستان سن آنتوان قلبت از تپش ايستاد. جهان ما و جامعه ما از روح پايداری‌طلب و از وجدان بيدار نويسنده، هنرمند و انسانی كه تو بودي، الهام خواهد گرفت و بدين گونه در تك‌تك انسان‌هايی كه دل در گرو آدميت، آزادی و حقوق بشر دارند تداوم خواهی يافت.»&lt;br /&gt;م. سحر در پايان سخنان خود در بيست و سومين سال گرامی‌داشت دكتر غلامحسين ساعدی و از سوی دوستان و دوستداران او، اين مصرع را از زبان حافظ خطاب به او خواند: «حقه مهر بر آن مهر و نشان است كه بود&lt;/strong&gt;.»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5334717433978158581?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5334717433978158581/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5334717433978158581&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5334717433978158581'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5334717433978158581'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_23.html' title='یادبود غلامحسین ساعدی در «پرلاشز» پاریس'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSmpFFvUtbI/AAAAAAAACkc/PXXuglL6Q8k/s72-c/saedi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-5230656609155184953</id><published>2008-11-20T21:54:00.001-08:00</published><updated>2008-11-20T21:54:55.627-08:00</updated><title type='text'>کشف معبد ۱۱۰۰۰ ساله در ترکیه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کشف معبد ۱۱۰۰۰ ساله در ترکیه&lt;br /&gt;dashesy.wordpress : باستان شناسان آلمانی‌ در جنوب شرقی‌ ترکیه در محلی به نام “تپه گبکلی” معبدی یافتند که ۱۱،۰۰۰ سال پیش ساخت شده است. جالب اینجاست که در آن زمان هنوز ابزار آلات فلزی کشف نشده بوده و ابزار سنگی‌ تنها ابزار در ساخت این معبد بوده است. بلند‌ترین این ستونها تقریبا ۵ متر ارتفاع و ۷ تا ۱۰ تن وزن دارند. این ستونها در مدارات حلقوی به دور ۲ ستون سنگی‌ قرار دارند. بعضی‌ از این ستونها نقش‌های شیر، روباه عقرب و کرکس دارند که دورادور ستونها خزیده و بالا رفته اند. به گفته این باستان شناس آلمانی‌ از اسکلت‌های یافت شده در این محل و نوع تغذیه این مردم بر می‌‌آید این مکان در زمان خود مانند بهشت بوده است که شرایطی عالی‌ برای زندگی‌ داشته است: این مردمان پارینه سنگی‌ به گله‌های غزال‌ها می‌‌نگریسته اند، و رودخانه‌هایی‌ آرام که دسته‌های غاز‌ها و اردک‌های وحشی را به خود می‌‌کشانده اند که به همراه درختان میوه‌های مغز دار و فصلی و مزارع گندم و جوی خودرو نیاز این مردمان را بر طرف می‌‌کرده است. شاید زبان نهفته در الگوی این حلقه‌ها هیچ گاه کشف نشود زیرا آنها ۶۰۰۰ سال پیش از اختراع خط درست شده اند. این مکان اولین بار سال ۱۹۶۰ توسط دانشگاه استانبول و دانشگاه شیکاگو حفاری شده اما اهمیت آن کشف نشده بود. اکنون “کلاوس اشمیت” باستان شناس موفق به یافت متحیر کننده‌ترین کشف باستان شناسی‌ زمان حاضر شده است.تئوری جا افتادهٔ تمدنها اعتقاد دارد که کشاورزی به شهرسازی و زندگی‌ شهری به ساخت بنا‌ها انجامیده اند، اما آنچه در مورد این معبد دیده میشود واگونه است: مردمانی دور هم جم شدند تا معبدی عظیم بر پا کنند و برای نگهداری از آن جوامع شکل گرفتند که بنا به نیاز به کشاورزی روی آوردند&lt;/strong&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-5230656609155184953?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/5230656609155184953/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=5230656609155184953&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5230656609155184953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/5230656609155184953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_4456.html' title='کشف معبد ۱۱۰۰۰ ساله در ترکیه'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7657076667866919767</id><published>2008-11-20T10:17:00.000-08:00</published><updated>2008-11-20T10:36:38.504-08:00</updated><title type='text'>به مناسبت چهلمین سالگرد در گذشت رهی معیری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSWp_FzpB5I/AAAAAAAACiY/xiujkA8LX_A/s1600-h/rahiemoayeri.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5270805840262662034" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 226px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSWp_FzpB5I/AAAAAAAACiY/xiujkA8LX_A/s400/rahiemoayeri.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;محمود خوشنام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تاریخ کمابیش صد ساله در ترانه پردازی را در ایران می توان به سه دروه تقسیم کرد. نخستین دوره از حول و حوش مشروطیت، با "شیدا" و " عارف" آغاز می شود و تا سالهای دهه نخست از قرن جاری خورشیدی دوام پیدا می کند. محتوای ترانه های این دوره زیر(&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;تحت تاثیر؟)&lt;/span&gt; جنبش مشروطیت و پیامد های منفی و مثبت آن پیش از هر چیز رنگ و بوی "میهنی- اخلاقی" دازد.&lt;br /&gt;زبان ساده، روان و شسته و رفته است ولی غالبا در جریان پیوند با موسیقی دچار گرفتاری می شود.&lt;br /&gt;دوره دوم که از سال های دهه اول قرن (&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; 14 هجری شمسی ؟&lt;/span&gt;) آغاز می شود تا سال های دهه چهل ادامه پیدا می کند. گزافه نیست اگر بگوئیم، بهترین ترانه های سنتی شهری در این دوره آفریده شده است. موسیقی دلپذیر، متن های ظریف غالبا عاشقانه و مهم تر از همه پیوند دقیق و و ماهرانه این دو با هم بسیاری از ترانه های این دوره را رنگ ماندگاری زده است.&lt;br /&gt;دوره دوم، دوره رشد و پرورش موسیقی پاپ در  بود که اگرچه قدرت تسخیر کننده ای داشت ولی نتوانست به جاذبه های اصلی ترانه های سنتی متعلق به دوره دوم آسیب برساند.&lt;br /&gt;سنتی های نو آور، همپای پاپ سازها با شور و شوق به کار خود ادامه دادند و مخاطبان قدیمی را هم چنان با خود نگاه داشتند. در میان ترانه سرایان سنتی دوره دوم و سوم، "رهی معیری"، در صدر نشسته است.&lt;br /&gt;رهی، در کار ترانه سرائی به چند دلیل از همتایان خود پیش می گیرد. نخست آن که نخستین ترانه سرای دوره دوم به شمار می رود. او این کار را از سال ۱۳۱۰ شروع کرده و یکی از تاثیر گذار ترین ترانه های خود را به عنوان "خزان عشق" در سال ۱۳۱۳ بر روی آهنگی از "جواد بدیع زاده" نهاده است.&lt;br /&gt;دوم آن که او غزل سرای توانایی نیز هست. و بهتر از دیگران می تواند جوهر غزل را در ترانه راه دهد. و سومین ویژگی این است که او بر خلاف بسیاری از همتایان خود با چم و خم موسیقی سنتی نیز شناست. حتی خود دو دانگ صدایی دارد و می تواند زیر و بالای سروده های خود را در جریان پیوند با موسیقی آزمایش کند.&lt;br /&gt;همین امتیاز است که امتیاز دیگری را نیز برای او به وجود می آورد: هر کاری نزدیک با برجسته تیرین اآهنگسازان سنتی. اجرای دستاورد های این همکاری نیز غالبا به نواناترین صداهای سپرده می شود و رهی و ترانه های او را ماندگار می سازد.&lt;br /&gt;زندگی&lt;br /&gt;رهی معیری در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران ودر خانواده ای اهل فرهنگ و هنر زاده می شود. پیشینه خانوادگی او به "با بسطامی" و در زمان نزدیک تر به "فروغی بسطامی"، غزلسرای معروف دوره نادری می رسد. رهی در خردسالی به موسیقی و نقاشی علاقه داشته و از هفتده سالگی به شعر گرایش پیداکرده و تا پایان عمر با آن زیسته است.&lt;br /&gt;رهی درجوانی به کارهای دیوانی نیز پرداخته، در شهر داری، و وزارت پیشه و هنر و ... کار کرده، از آن گذشته با مطبوعات همکاری داشته و جالب آن که علاوه بر مجله مهر ان مصور، در روزنامه های فکاهی توفیق و بابا شمل قلم زده است. ولی هر جا و هر زمان که بوده، شعر و ترانه را با خود به همراه برده است. بیشتر ین و کارساز ترین مشغله های او را باید در رادیو ایران و به ویژه در برنامه گلها جستجو کرد. رهی از همکاران نزدیک شادروان" داوود پیرنیا" بنیانگذار و سرپرست برنامه گلها بوده است.&lt;br /&gt;رهی سفرهایی نیز به بیرون از ایران داشته و به مناسبت های مختلف فرهنگی از ترکیه، روسیه، ایتالیا، فرانسه و افغانستان دیدار کرده است. آخرین سفر او به لندن برای درمان سرطان در سال ۱۳۴۶، توفیقی در پی نداشته و او یک سالی پس از بازگشت به ایران در ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۴۷ چشم از جهان فروبسته است.&lt;br /&gt;دستاوردها&lt;br /&gt;گفتیم که رهی پیش از آن که به ترانه سرائی روی آورد، تجربیات موفقی در غزل سرائی به دست می آورد. ویژگی مهم غزل او موسیقی دل انگیزی است که از ترکیب واژه ها و گزینش وزن ها به دست می آید خوش تراش بودن کلمات و بافتار موزون آن ها این موسیقی را پدید می آورد و همین موسیقی است که در ترانه های رهی نیز جریان می یابد و آن ها را بکتا و بی رقیب نگاه می دارد.&lt;br /&gt;"علی دشتی" در مقدمه ای که بر "سایه عمر" نخستین مجموعه شعری رهی نهاده اور از "نجات دهندگان" اولیه " تصنیف" دانسته که پیش از او "به حالی زار و تباهی، افتاده بود. دشتی می گوید:&lt;br /&gt;"غالب کساتنی که به این کار دست می زنند یا شاعر نبوده و مختصر قریحه "منظم " داشته، یا موسیقی نمی دانستند. حال آنکه رهی از این هر دو بهره مند است... رهی دقت و ظرافت اسلوب شعری خود را در ترانه ها نیز به کاربسته و ترانه را از سقوط در ابتذال دور نگاه داشته است."&lt;br /&gt;روح الله خالقی موسیقیدان و آهنگساز نام آور که در سال های دهه بیست و سی همکاری های نزدیک با رهی داشته می گوید:&lt;br /&gt;" از اواخر سال ۱۳۲۰ با این شاعر خوش زبان و زیبا سخن آشنا شدم ولی طولی نکشید که این آشنائی به دوستی و مهر و الفت کشید. از آن جا که وی را در تلفیق شعر و موسیقی بسیار دقیق و موشکاف دیدم، بر سر ذوق آمدم، و آهنگ هایی ساختم که او اشعارش را سرود."&lt;br /&gt;خالقی در مجموع در ساختن ۹ ترانه با رهی همکاری کرده است. ترانه ها این هاست.&lt;br /&gt;یار رسیده(شوشتری)/لاله خونین(افشاری)/ نغمه نوروزی (دشتی)/پیمان شکن(ابوعطا)/بهار عشق(اصفهان)/مستانه(افشاری)/گل من کجایی(شور)/امید زندگانی(ماهور)/شب جوانی(همایون)&lt;br /&gt;برخی از این ترانه ها، نخست با صدای "عبدالعلی وزیری" و تمامی آنها، بعد ها با صدای گرم و نرم "غلامحسین بنان" به اجرا در آمده است.&lt;br /&gt;از خالقی که بگذریم، رهی معیری بیشترین همکاری را با "مرتضی محبوبی&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"( محجوبی ؟)&lt;/span&gt; داشته و از این همکاری نیز ترانه های دلپسندی بر جای نهاده است.به ویژه می توان از ترانه روز اول یاد کردکه ابتدا با صدای بنان به ضبط در آمده و رعد ها(&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; بعدها&lt;/span&gt;( مرضیه آن را باز خوانی کرده است.&lt;br /&gt;حسین یاحقی، اسماعیل مهرتاش، جواد معروفی ، مهدی خالدی و علی تجویدی(همه از دست رفته)، آهنگسازان برجسته دیگری هستند که آهنگ های شان به زیور شعر رهی آراسته و به یاری آن ماندگار شده است.&lt;br /&gt;"به کنارم بنشین" از خالدی و باصدای دلکش و آزاده ار تجویدی و با صدای هایده بی تردید بخشی از جاذبه ماندگار خود را از متن های تغزلی رهی به وام گرفته است. "آزاده را رهی در بسته مرگ سروده و غمگنانه از خود گفته است:" یارب چو من افتاده ای کو/ افتاده آزاده ای کو؟.../ گلبانگ مستی آخرین سرداده ام من/ مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من/ خندان لب و خونین جگر/ مانند جام را / آزادهام من."&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;از سایت بی بی سی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;غلط گیریهای با رنگ قرمز از من است (اصفهانی&lt;/span&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7657076667866919767?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7657076667866919767/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7657076667866919767&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7657076667866919767'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7657076667866919767'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_20.html' title='به مناسبت چهلمین سالگرد در گذشت رهی معیری'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSWp_FzpB5I/AAAAAAAACiY/xiujkA8LX_A/s72-c/rahiemoayeri.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1898041372726847118</id><published>2008-11-19T10:09:00.000-08:00</published><updated>2008-11-19T10:19:14.246-08:00</updated><title type='text'>مردم ما را تغيير مي دهند -رسول یونان</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSRYH-gGnJI/AAAAAAAACho/1n7eWSaAh0g/s1600-h/rasul-yunan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5270434357990300818" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 250px; CURSOR: hand; HEIGHT: 333px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSRYH-gGnJI/AAAAAAAACho/1n7eWSaAh0g/s400/rasul-yunan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;گفت وگو با رسول يونان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم ما را تغيير مي دهند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علي حسن زاده&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول يونان (متولد سال 1348) شاعر، داستان نويس و نمايشنامه نويس است در کارنامه اش ترجمه هم به چشم مي خورد، به زبان ترکي و فارسي مي نويسد. بعضي از کارهايش به بعضي زبان ها هم ترجمه شده است. بعضي از ترانه هايش را خواننده ها خوانده اند، آثار او عبارتند از؛ روز بخير محبوب من، کنسرت در جهنم، کلبه يي در مزرعه برفي، روزهاي چوبي (ترجمه)، بنرجي چرا خودکشي کرد(ترجمه)، من يک پسر بد بودم، فرشته ها، قصه کوچک عشق، تلگرافي که شبانه رسيد(ترجمه)، گندم زار دور، سنجابي بر لبه ماه، بوي خوش تو، تخم مرغي براي پيشاني مرد شماره 3، يک بعدازظهر ابدي، جاماکا، خيلي نگرانيم شما ليلا را نديديد و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;---&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-&lt;strong&gt;نخست از بحثي جدال انگيز که در اين سال ها مطرح شده است آغاز کنيم؛ گسستي بين مخاطبان و شعر امروز ما اتفاق افتاده است که اين گسست منجر به ايجاد بحراني با عنوان «بحران مخاطب» شده است. آيا مواجه شدن شعر امروز با «بحران مخاطب» مبداء تاريخي دارد؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;زماني شعر يگانه هنر بود به اين معنا که هنرهاي ديگر به راحتي شعر در دسترس نبود. مثلاً نقاشي را در نظر بگيريد. يک آدم روستايي به راحتي نمي توانست به نقاش و گالري اش دسترسي پيدا کند اما شعر اين گونه نبود. شما مي توانستيد به راحتي شعرهاي شاعران را ابتدا از زبان اهل کتاب و مطالعه و بعد مردم کوچه و بازار بشنويد. اما ماجرا بدين منوال پيش نرفت، دنيا عوض شد و پيشگويي مارشال مک لوهان پيامبر ارتباطات درست از آب درآمد و جهان الکترونيکي شد و هنرهاي هفت گانه به راحتي قابل دسترس شدند و به شماره يک بودن شعر خدشه وارد کردند. همين موضوع باعث شد مردم يا مخاطبان ادبيات و هنر دست به انتخاب بزنند و در اينجاي داستان بود که شاعران فهميدند بايد با احتياط عمل کنند. آنها که مواظب بودند پيش رفتند اما آنها که احتياط را از دست دادند عقب ماندند. مي خواهم بگويم يکي از دلايل گسست بين مخاطبان و شعر را گسترش هنرهاي ديگر و خط حرکت تاريخ رقم زد. اگر مواظب نباشيم يعني به مخاطب اهميت ندهيم قافيه را بدجور مي بازيم. ببينيد چه بخواهيم چه نخواهيم دنيا ديگر مجازي شده است و حرکت اطلاعات سريع صورت مي گيرد. ما بايد کاري کنيم که مخاطبان را بيشتر از اين از دست ندهيم. اگر طرفدار شعر دشواريم به دشواري شعر نگوييم چرا که شعر دشوار با دشواري شعر فرق دارد. ميان اس ام اس هاي ارسال شده شعر سهم کمي دارد، بايد اين سهم را بيشتر کنيم. البته اين به اين معنا نيست که حرکت در شعر به صورت سطحي صورت بگيرد. من دوست دارم به جاي بحران مخاطب از بحران شعر حرف بزنم. ببيند اگر اشتباه نکنم در سال 1388 ، 1500 عنوان کتاب شعر نو چاپ شد و از اين تعداد حتي تعداد اندکي نيز مورد استقبال واقع نشد، مي دانيد چرا؟ چون اکثر اين کتاب ها در حد خاطرات بسيار شخصي و تقليدي بود و طبيعي بود که مخاطب پيدا نکنند. ما نبايد بحران شعر را به بحران مخاطب معنا کنيم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;-شاعران در توليد اين بحران نقشي دارند؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نظر من بله. بيشتر شاعران از قلعه خود بيرون نيامدند و اتفاقات بيروني را ناديده گرفتند و فکر کردند هرچه به خورد مردم بدهند مردم از آنها استقبال مي کنند ولي اين جوري نشد. آخر چه لزومي دارد مخاطبان شعر تماشاي يک فيلم سينمايي خوب را به خواندن شعرهاي قهقراگراي به ظاهر پيشرو و مفاهيم سرشار از خودمحوري و ماليخوليا ترجيح ندهند. اکثر شاعران از جانب دانش خواهي و عدم مطالعه آسيب مي بينند. گاه با شعرهايي روبه رو مي شويم که شاعر فقط مي خواهد اطلاعات خود را به رخ بکشد مثلاً معشوق طرف به خاطر بي مسووليتي عاشق که همان شاعر است گذاشته رفته اما او يعني شاعر به جاي اينکه به آسيب شناسي خودش بپردازد؛ در شعرش به اين موضوع مي پردازد که گفت وگو در متن پل ريکور در شعر او ناديده گرفته شده است و سرانجام به اين نتيجه مي رسد که مولف مرده است و تو نبايد مرا با نوشته هايم مي سنجيدي. به نظر من شعر نشخوار تئوري ها نيست. شعر عين زندگي است و بيان واقعيات ها است. همين طور پذيرفتن آنها و رديف کردن نام هاي بزرگ در شعر بيشتر از آنکه شعر را قوي کند آن را دچار ضعف مي کند. گاه نيز بعضي شاعران از آنجا که کم مطالعه اند فکر مي کنند تکنيک هاي موجود در شعر معاصر کشف آنهاست و عمرشان را به خاطر دفاع از آنها تلف مي کنند و وقتي به صحت مطلب پي مي برند دچار افسردگي مي شوند و اغلب مي گويند شعر ديگر جواب نمي دهد و کتاب چگونه کارگرداني کنيم را مي خرند و شروع مي کنند به پرسه زدن حول محور سينما و در نهايت ازدواج مي کنند و به زندگي عادي شان برمي گردند و ديگر اسمي از شعر نمي برند. به نظر من شعر گفتن يعني شرکت در يک ماراتن نفسگير و جاده طولاني است. اگر شاعران حواس شان جمع نباشد نفس کم مي آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;-آيا عملکرد ناشران در توليد اين بحران موثر بوده است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه، قبول ندارم ناشران هيچ تقصيري ندارند. وقتي کتاب يکي را نمي خرند ناشر چرا بايد آن را چاپ کند. ببينيد خيلي از دوستان من علناً مي گويند ما به مخاطب اهميت نمي دهيم حالا چرا از کمبود مخاطب مي نالند نمي دانم. من خودم به عنوان يک کتاب خوان از شعر خيلي از دوستانم سر در نمي آورم خب مردم چه کار کنند؟ کار و زندگي شان را ول کنند و بروند کلاس تاويل متن و امثالهم؟ اين امکان ندارد. باور کنيد امکان ندارد. در مورد ناشران بايد بگويم اينها شاعراني بي نام و نشان هستند که بيشتر از ديگران و گاه خود شاعران دغدغه شعر را دارند اما متاسفانه گاه ما تمام راه ها را به رويشان مي بنديم و اجازه فعاليت را از آنها مي گيريم. کتاب هايي تحويل آنها مي دهيم که چرخ اقتصاد آنها را دچار کندي مي کند. چند روز پيش يکي از ناشران را ديدم که خيلي کلافه بود وقتي علتش را پرسيدم گفت اکثر شما ما را متهم مي کنيد که ما شعر چاپ نمي کنيم و هرجا مي نشينيد ما را به بي سوادي متهم مي کنيد در حالي که اين جوري نيست. ببينيد من چهار تا کتاب از فلاني که مشهور هم هست چاپ کرده ام اما نه تنها سود نکردم بلکه کلي هم ضرر کردم و ادامه داد به دوستانتان بگوييد من کارم را به خوبي انجام داده ام حالا نوبت شماست که بايد پاسخگو باشيد و بگوييد چرا مردم شعرهاي شما را نمي خرند؟،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;-آيا عملکرد مخاطبان منجر به توليد اين بحران شده است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش سوال را جور ديگري طرح مي کردي. آنها شعر ناظم حکمت، پابلو نرودا، نزار قباني و شاعران بزرگ اين سرزمين مثل فروغ، شاملو، سپهري و غيره را مي خوانند حالا چرا فصل قطوري از کتاب شعر امروز را نمي خوانند اين سوالي است که بايد شاعران پاسخ بدهند. شما اجازه بدهيد من طرف مخاطبان را بگيرم. شخصيت نويسنده در فيلم استاکر ساخته آندره تارکوفسکي ديالوگ بسيار جالبي دارد که دوباره شنيدن آن خالي از لطف نيست. او مي گويد؛ ما نويسنده ها روز و شب مي نويسيم تا بهتر بنويسيم و سعي مي کنيم مردم را تغيير دهيم اما در آخر متوجه مي شويم اين مردم هستند که ما را تغيير مي دهند. همان طور که در بازار تجارت حرف اول را مشتري مي زند در عالم ادبيات نيز حرف اول را مخاطب مي زند. وقتي به مخاطب اهميت داده نمي شود نبايد ديگر از او انتظار استقبال داشت. من نمي گويم مخاطب محور باشيم مي گويم به مخاطب اهميت بدهيم. ما بايد يادمان باشد که مخاطب بيشتر شعر دوست دارد تا تئوري و بايد شعر تحويل او بدهيم چرا که او اگر بخواهد تئوري بخواند ديگر شعر ما را نمي خواند و مستقيم مي رود سراغ تئوري و کتاب هاي ژاک دريدا و امثالهم را مي خواند.&lt;br /&gt;&lt;img class="gl_bold" alt="Bold" src="http://www.blogger.com/img/blank.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;-نقش منتقدان در توليد اين بحران را تا چه حد مي دانيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من چند بار در مصاحبه هاي مختلف گفته ام بايد پرونده اکثر اين آقايان را در پوشه هاي زرد گذاشت. اکثر اين منتقدان با هرچه هم آشنا باشند با ادبيات آشنا نيستند.اين واقعيت امر است. عجيب اينکه خودشان شعر هم مي گويند و هيچ کدام از نسخه هايشان به درد خودشان نيز نخورده است. احساساتي حرف نمي زنم. شعرهايشان و نقدهايشان موجود است. در دهه 70 خيلي از دوستان براي بعضي از منتقدها کادو هاي شکلاتي و عرق هاي گياهي مي بردند بلکه مشهور شوند اما نشدند چون به بيراهه زده بودند. بعضي از شاعران نيز يقه آدم را مي گرفتند که آدم چيزي در موردشان بنويسد وقتي هم مي گفتي بابا ما اهل اين حرف ها نيستيم ما از دهکده آمديم تا کار کنيم و براي پدرمان پول بفرستيم با آدم قهر مي کردند. اين را هم اضافه کنم گاه ماجراي شاعران و منتقدان صورت خيلي کميکي به خود مي گيرد. برخي از منتقدان روي بعضي از شاعران صحه مي گذارند و طوري از شعرشان تعريف مي کنند که انگار از آسمان افتاده اند در حالي که اين گونه نيست. دقت که مي کنيم مي بينيم شاعراني ضعيف هستند و اغلب نيز به فراموشي سپرده مي شوند، بعضي از شاعران را نيز مي کوبند. انگار به ملک شخصي آنها وارد شده باشند ولي دقت که مي کنيم مي بينيم شاعران خوبي هستند. از اين اتفاقات در دهه هاي 60 و 70 زياد افتاد شما مي توانيد به نشريات آن زمان ها نگاه کنيد. من دوست ندارم به عقب نگاه کنم چون به مجسمه نمک بدل مي شوم. بگذاريد جواب اين سوال به همين جا ختم شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-نظر شما نسبت به برپايي کلاس هاي آموزش شعر و کارگاه هاي شعر از سوي شاعران چيست؟ منظورم اين است که در تمام دنيا اظهارنظر کردن کارآمد و تکنيکي مبتني بر نظريه ادبي است و بر عهده منتقدان حرفه يي است نه شاعران، هرچند اين دو حرفه ارتباط تنگاتنگي باهم دارند اما هريک تخصصي جداگانه محسوب مي شود. به نظر شما افرادي که صرفاً شاعرند و منتقد نيستند صلاحيت برپايي کلاس هاي آموزش شعر و کارگاه هاي شعر را دارند و آيا آن آگاهي را که يک منتقد پس از نقد اثر به مولف اثر منتقل مي کند، به هنرجويان شان منتقل مي کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعر جداي از اين حرف هاست البته جنبه هاي مثبت اين کارگاه ها را چه کارگاه شعر باشد يا خياطي نمي شود ناديده گرفت اما شعر لااقل ربطي به اين قضايا ندارد. اکثر شاعران و نويسندگان مشهور از هرچه کارگاه و مدرسه است فرار کردند. شعر يک درس رسمي يا يک زبان رسمي نيست که تدريس شود. من شعر را فرار از مدرسه تعريف مي کنم. ممکن است اين تعريف، تعريف کاملي نباشد اما تعريفي ناقص هم نيست. من فکر نمي کنم شعر محصول نظم و عقل باشد چرا که عقل بيشتر طرف ثروت را مي گيرد تا علم. شعر چيزي شبيه عشق است شايد هم خود عشق است وگرنه اينقدر با جنون و شوريدگي درنمي آميخت. رابين ويليامز معلم ادبيات در فيلم انجمن شاعران مرده، شعر را عشق و تجربه هاي آن تعريف مي کند. کارگاه ها مي توانند تکنسين تربيت کنند اما نمي توانند شاعر توليد کنند. به نظر من طبق دستور و برنامه نمي شود شعر قابل قبول گفت وگرنه ديگر وقت آدم ها را نمي گرفتند و اين کار را به کامپيوتر مي سپردند. شايد هم من اشتباه مي کنم، آخر من خيلي اشتباه مي کنم. در جواب قسمت دوم سوال شما نيز بايد بگويم شعر بر اساس تئوري هاي از پيش تعيين شده سروده نمي شود که معلم اين کارگاه ها صرفاً منتقد باشد. اصلاً بگذار راحتت کنم؛ کراوات تئوري دور گردن شاعران زيبا به نظر نمي رسد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1898041372726847118?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1898041372726847118/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1898041372726847118&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1898041372726847118'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1898041372726847118'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_19.html' title='مردم ما را تغيير مي دهند -رسول یونان'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSRYH-gGnJI/AAAAAAAACho/1n7eWSaAh0g/s72-c/rasul-yunan.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7089129280945611110</id><published>2008-11-18T21:47:00.000-08:00</published><updated>2008-11-18T22:18:22.306-08:00</updated><title type='text'>جسد پادشاه سه هزار ساله در سنندج کشف شد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آسو صالح&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; سه شنبه 28 آبان 1387&lt;br /&gt;در حین عمليات تعريض جاده مسير شهرک حسن آباد- سنندج ، 5 قبر تاریخی کشف شدند.&lt;br /&gt;مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري کردستان طبق کارشناسی های اولیه، قدمت این قبرها را 3 هزارسال تخمین زدند. در اين قبرستان كه مردگان به صورت چمباتمه‌اي دفن شده اند، اشيائي همچون نيزه هاي جنگي، دست بند مفرغي و کاسه هاي سفالي نيز کشف شده است.&lt;br /&gt;شاهدان عینی که در ساعات ابتدایی کشف این گورها قادر به دیدن آنها شدند، اظهار می دارند که یکی از این قبرها مربوط به یک پادشاه می باشد (فیلم کوتاه مربوط به آن در پائین آمده). این جسد به صورت سالم در یک تابوت قرار داده شده که لایه ی بیرونی آن را سرب و ساروج و لایه ی داخلی آن طلاکاری شده است. طول این تابوت دقیقاً به اندازه ی طول جسد می باشد. در کنار سر این جسد یک(یا دو) جعبه ی طلایی و با محتویات اشیایی از جنس طلا، در کنار آن یک نیزه و در روی سینه و میانه ی بدن آن دو شیه، یکی به شکل ماهی و دیگری به شکل عقاب قرار دارند. روی این دو صفحه کلماتی به زبان میخی حک شده است. همچنین در پشت سر جسد و بر دیواره ی تابوت، تصویری حک شده دیده می شود.&lt;br /&gt;نکته ی قابل توجه در این جسد، سالم بودن جسم است. این جسد حتی به شیوه ی مومیایی های کشف شده در پارچه ی قرار داده نشده و با این وجود تمام نقاط آن کاملاً سالم مانده اند.&lt;br /&gt;تصاویر مربوط به چهار جسد دیگر در تلویزیون محلی کردستان پخش شده، اما تصویر مربوط به این پادشاه تاکنون در تلویزیون جمهوری اسلامی و شبکه ی محلی کردستان پخش نشده است.&lt;br /&gt;به گفته ی مردم محلی، با توجه به اینکه سرقت آثار تاریخی کردستان همواره از سوی مسئولین نظام صورت گرفته است، این نگرانی وجود دارد که این جسد نیز همچون موارد دیگر به سرقت برود.&lt;br /&gt;قبرستان کشف شده در فاصله 500 متري تپه باستاني زاگرس سنندج قرار دارد که در فهرست آثار ملي ثبت شده است .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/c9Czp0k3Pz8&amp;amp;hl=" fs="1" width="425" height="344" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;داخل پرانتز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;خبر وفیلم از سایت ایران پرس نیوز است ولی کامل بودن جسد درفیلم یک مقدار و بیشتر از یک مقدار!! مشکوک به نظرمیرسد . شاید هم که پادشاه زنده باشد و نمرده باشد !!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://aftab.ir/news/2008/nov/17/c5c1226922365_art_culture_ministry_cultural_heritage_historical.php"&gt;&lt;strong&gt;درسایت دیګری نوشته است که خبر ګورهای جمعی سه هزارسال پیش درست است ولی اجساد مچاله شده مردم عادی بوده است و نه پادشاه سالم!!&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شاید هم که بعضی از مردم کردستان ویا سایت های خبری به دنبال یک پادشاه سالم میګردند!! برخلاف ګذشته و آنرا درګورهای ګذشته جستجو میکنند وشاید هم که دولت مستضعفین جسد پادشاه سالم را برداشته و به جسد های مچاله شده آدمهای معمولی تبدیل کرده است که همه با هم برابر باشند و آخرین شاید هم اینکه محصولی وزیر کشورمیلیاردر جسد شاه سالم و ساز وبرګش را دزدیده و به جا ی آن جسد های مچاله به مردم تحویل داده است درهرحال فیلم را ببینید و خودتان قضاوت کنید واګر هم خبربیشتری دارید به ما هم اطلاع دهید&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7089129280945611110?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7089129280945611110/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7089129280945611110&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7089129280945611110'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7089129280945611110'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_4620.html' title='جسد پادشاه سه هزار ساله در سنندج کشف شد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1170604848883985091</id><published>2008-11-18T19:45:00.000-08:00</published><updated>2008-11-18T19:47:37.812-08:00</updated><title type='text'>گزارش داستانی از تعزیر و سنگسار- ستار لقایی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;گزارش &lt;span style="font-size:130%;"&gt;داستانی از تعزیر و سنگسار-&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt; سنگ اول&lt;br /&gt;ستار لقایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه نفر بودند. سه مرد جوان. آن ها را برده بودند به ميدان ِ مقابل مسجد جامع تا تعزير کنند. وسط ميدان يک سکوي نسبتاً بزرگ درست کرده بودند و چند پاسدار روي آن مشغول آماده کردن تخته شلاق و دستگاه «قطع يد» بودند که از اختراعات قوه ي قضاييه بود...&lt;br /&gt; هر سه نفر را که دست هاشان، از جلو با طناب بسته شده بود، بردند بالاي سکو. از آن ها دو تاشان به جرم خوردن عرق، هرکدام، محکوم شده بودند، به تحمل هشتاد ضربه شلاق. و سومي، متهم به ارتکاب سه گناه بود، و سه بار، بايد حدّ بر او جاري مي شد. گناه اول اش خوردن عرق بود. گناه دوم اش دزدي بود. او از انبار کميته عرق دزديده بود و فروخته بود. و به همه ي خريداران گفته بود که عرق ها را از انبار کميته دزديده است. و آبروي کميته را برده بود. سوّمين گناه اش زنا با يک زن فاحشه، رقصيدن و خواندن ترانه ي «اين دست کجه» در مجامع عمومي و اظهار عشق و بوسيدن نوه‌ي دختري ي حاکم شرع، آن هم، در حضور يک شاهد  بود.  جزاي‌ي معصيت اول‌اش، هشتاد ضربه شلاق بود و به خاطر انجام دومین گناه، به قطع چهار انگشتِ دست راست محکوم شده بود. اما جزاي سومين جرم اش از همه سنگين تر بود: سنگسار در ملاء عام.&lt;br /&gt;    - ... تا موجب عبرت همگان بشود!؟&lt;br /&gt;    - بله!  تا موجب عبرت همگان بشود!&lt;br /&gt;    اولي و دومي ساکت بودند، ولي سومي التماس مي کرد که از گناهان اش بگذرند... و فحش مي داد به آدم هايي که عليه او شهادت داده و باعث محکوميت اش شده بودند. همچنين فحش مي داد به آن عده از اهالي محل که طي ارسال نامه يي براي حاکم شرع، ضمن تأييد گناهان‌اش، بر سبيل شفاعت، تقاضا کرده بودند، فقط مجازات سنگسار، در مورد او اعمال بشود و مجازات هاي شلاق زدن و قطع انگشتان دست  را بر او ببخشايند. اما حاکم شرع نپذيرفته بود و گفته بود، اِعمال اشد مجازات متعلق به حکومت طاغوت بوده است و در شرع مبين «مسموع» نيست.&lt;br /&gt;    جوان محکوم مي گفت اهالي محل مي توانستند، از حاکم شرع بخواهند که از اجراي حکم سنگسار در مورد او خوداري بکند. زيرا که مدعي بود، بي‌گناه است و مرتکب زنا نشده است. و مي گفت «اگر راست مي گوييد، زانيه را هم بياوريد و با من رو به رو کنيد.» امّا اظهار عشق و بوسيدن نوه ي دختري حاکم شرع را رد نمي کرد و با گريه و التماس به پاسدارها مي گفت: «آهااااي لامذهب ها! آخه در کدوم مذهب، کدوم ملت، يه عاشقي رو مي کُشند که تو چرا عاشقي!؟ اگه ماچ کردن جرمه، پس بايد ماچ دادن هم جرم باشه. چرا نوه ي حاکم شرع رو سنگسار نمي کنين!؟ من که به زور او رو نبوسيدم. ما دوتايي هم رو بوسيديم. آخه اي عمله ي ظلم، يک آدم محترمي رو که به خاطر يک ماچ بي قابليت سنگسار نمي‌کنند!!!»&lt;br /&gt;    جمعيت به حرف هاي او مي خنديد. يک از پاسداران، با لحن مضحکي گفت: «آره ارواح بابات. خيلي محترمي!»&lt;br /&gt;    او با گريه ي شديدتري گفت: «اگه محترم نبودم که راديو اسلامي مرتب منو شنونده ي محترم خطاب نمي کرد. راديو اسلامي که نبايد دروغ بگه. دوغ گفتن حرومه!؟»&lt;br /&gt;    پاسداري زد پس کله اش و گفت: «اگه حلال و حروم سرت مي شد، زنا نمي کردي.»&lt;br /&gt;    او در حال که زار مي زد، جواب داد: «اي عمله ي ظلم!  اگه راست مي‌گين زانيه رو بيارين و با من رو به رو بکنين.»&lt;br /&gt;    پاسدار ديگري، لگد محکمي به ساق پاي سومي زد. سومي جيغ زد: «آخ! پامو شکوندي. آخ! چرا مي زني!؟»&lt;br /&gt;    پاسدار گفت: «خفه شو مرتيکه ي زاني! يک دفعه ي ديگه چرند بگي، اون زبون درازت رو از دهن‌ت مي کشم بيرون. وقتي کثافت کاري مي‌کردي مي‌خواستي به فکر حالا باشي.»&lt;br /&gt;    در همين موقع آخوند حاکم شرع، به همراه پاسداران‌اش، وارد ميدان شد. چند پاسدار براي آن ها راه باز کردند که بگذرند. جمعيت صلوات فرستاد. سومي با دست هاي بسته از روي سکو، دويد به طرف آخوند و خودش را انداخت به پاي او، و شروع کرد به بوسيدن و ليسيدن کفش هاش. آخوند با عصبانيت فرياد زد: «اين ملعون را دور کنيد از جلوي پاي من.»&lt;br /&gt;    پاسدارها به زحمت سومي را از روي پاهاي آخوندِ فوق العاده چاق، بلند کردند و برگرداندند روي سکو. او زار مي زد:«آخه من از کجا مي‌دونستم که اون جا انبار کميته اس. جن هم نمي تونه حدس بزنه که کميته اون همه عرق رو احتکار کرده باشه. کميته رو چه به عرق!؟ آخه مگه کميته انبار کارخونه ي عرق سازي يه. تازه عرق هاشون هم قلابي بود. آب گنديده قاطي عرق ها کرده بودن. آهاي مردم از شما مي پرسم: عرق خوردن گناه داره، ولي عرق درست کردن و فروختن گناه نداره؟»&lt;br /&gt;    خنده ي جمعيت در فضا رها شد. پاسداري گفت: «مادر قحبه برادران کميته عرق ها رو کشف کرده بودن و به عنوان سند جرم، انبار کرده بودن.»&lt;br /&gt;    سومي هم چنان که زار مي زد، گفت: «کشف کرده بودن که به ده برابر قيمت بفروشن به ما مسلموناي عرق نخور!»&lt;br /&gt;    آخوند چاق به بالاي سکو رفت. جمعيت صلوات فرستاد. او شروع کرد به موعظه کردن، در مذمت و مضّار خوردن مشروبات الکلي. سومي با گريه گفت: «حضرت آقا! اگه عرق حرومه، چرا در انبارِ کميته انبار شده بوده!؟ و چرا پاسدارها اون ها رو مي فروختن؟ چرا براي اون ها گناه نداره، ولي براي ما حدّ شرعي داره؟»&lt;br /&gt;    شليک خنده ي مردم بلند شد. آخوند چاق خطاب به مردم فرياد زد: «همه تان خفه بشويد!»&lt;br /&gt;    جمعيت سکوت کرد. آخوند ادامه داد: «اولاً برادران پاسدار، عرق نفروخته اند و اگر هم فروخته باشند، فروخته اند به آن ارمني هاي نجس عرق خور. پس کار بدی نکرده اند، زيرا خوردن نجاستي، شأن کفار است.»&lt;br /&gt;    اولي گفت: «حضرت آيت الله! ما نمي گيم عرق نخورديم. خورديم. ولي عرق رو از کميته خريده بوديم، پس کميته هم مرتگب گناه شده. رييس‌اش رو بيارين اين جا و تعزيرش کنين.»&lt;br /&gt;    آخوند جيغ زد: «تهمت حدّ شرعي دارد و تو...»&lt;br /&gt;    هنوز حرف اش تمام نشده بود که سومي پريد روي پاهاش و با التماس گفت: «حضرت آقا! تو رو به جان بچه هات قسم، تو رو به اون دست هاي قلم شده ي حضرت ابوالفضل، منو سنگسار نکن. صواب داره. عوض‌اش ننه ام دعا مي‌کنه بچه هات خير ببينن. من هم ديگه گوه مي خورم نوه‌ي شما رو ببوسم.»&lt;br /&gt;    جمعيت زد زير خنده. آخوند چاق، بار ديگر خطاب به جمعيت فرياد زد: «گفتم خفه بشويد!»&lt;br /&gt;    جمعيت، مرعوب شد و سکوت کرد. سپس رو به سومي فرياد زد: «خفقان بگير! زاني ي ملعون!»&lt;br /&gt;    يکي از پاسدارها، دست سومي را که از جلو بسته شده بود، باز کرد و از پشت بست و يک تکه پارچه ي کثيف، توي دهان اش فرو کرد و با پاچه‌ي کهنه‌ي ديگري، دهان اش را کاملاً بست. او مي کوشيد چيزي بگويد، ولي صداش در نمي آمد. مردم مي خنديدند.&lt;br /&gt;    آخوند چاق به پاسدارها اشاره کرد، اولي را روي تخته شلاق بخوابانند. پاسدارها او را با زور خواباندند و با چند تسمه به تخته شلاق بستند. آخوند چند آيه ي عربي خواند و بعد پاسداري شروع کرد به شلاق زدن. چند ضربه ي اول که بر پشت او فرود آمد، جيغ زد و فحش داد به حاکم شرع، انقلاب و آخوندها. ولي از ضربه ي دهم به بعد، صداش افتاد. هشتاد ضربه را که زدند، او را از سکو پايين انداختند و کشان کشان بردند به داخل اتومبيل کميته. لابد به خاطر فحش هايي که داده بود، به عنوان ضد انقلاب و محارب با خدا، حاکم شرع قصد داشت، حکم جديد صادر کند.&lt;br /&gt;    بعد دومي را به تخته شلاق بستند و به دهان اش يک چسبِ پهن زدند. و پاسدار ديگري هشتاد ضربه شلاق بر پشت او نواخت. و بعد او را از سکو پايين انداختند... چند تن از دوستان اش با عجله او را با خودشان بردند.&lt;br /&gt;    سپس سومي را با زور بردند به طرف تخته شلاق. پاسداري او را از پشت گرفته بود و هُل مي داد. سومي چنگ انداخت به خايه هاي پاسدار و فشار داد. پاسدار جيغ زد: «ول کن مادر قحبه!» ولي او بيشتر فشار داد. مردم خنديدند. پاسدارِ دیگري خطاب به مردم گفت: «خفه!» دو پاسدار ديگر دست هاي سومي را از خايه هاي همکارشان جدا کردند. سومي کوشش کرد بگريزد، ولي ديگر پاسداران او را گرفتند و به تخته شلاق بستند. پاسداري که خايه هاش، فشار داده شده بود، در حالی که از درد به خود می پیچید و می نالید، باعجله دويد، به طرف مستراح مسجد. مردم قاه قاه مي خنديدند و متلک مي گفتند. مير غضب ديگري هشتاد ضربه شلاق بر نشمين گاه سومي نواخت.&lt;br /&gt;    سپس تسمه ها را باز کردند و طناب را نيز از دست هاش گشودند. و او را با زور به طرف دستگاه «قطع يد» که از اختراعات قوه ي قضائيه بود بردند. او ديگر مقاومت نمي کرد. توان مقاومت نداشت. آخوند چاق چند جمله ي ديگر به عربي قرائت کرد، و بعد در باره ي قبح دزدي سخن گفت. يک تن از بين جمعيت گفت: «اگه قرار باشه انگشتاي دست همه ي دزدها رو قطع کنن، هيچ کدوم از آخوندِهای حکومتي، نباس انگشت دست راست داشته باشن.»&lt;br /&gt;    پاسداري فحش داد و پريد وسط جمعيت و شخص معترض را دستگير کرد و به دو پاسدار ديگر، تحويل داد، تا او را به کميته ببرند.&lt;br /&gt;    چند تن از بين مردم، از پاسدار خواستند که جوان معترض را رها کند. يکي گفت: «برادر او يک گوهي خورد، ولش کن.»&lt;br /&gt;دیگری گفت: «منظور بدي نداشت!»&lt;br /&gt;    پاسدار گفت: «وقتي چوب توي کون اش کرديم، مي فهمه که مسجد جاي گوزيدن نيست.»&lt;br /&gt;    و برگشت روي سکو.&lt;br /&gt;    دست هاي سومي را گذاشتند، داخل ماشين «قطع يد» و بستند. و در چند لحظه، چهار انگشت اش را مثل پنير قطع کردند. خون فواره زد. سومي، کوشيد خودش را خلاص کند، اما نتوانست. مردم صلوات فرستادند.&lt;br /&gt;    پاسداري پارچه يي سياه، ضخيم و کهنه و پهني، آورد، و به همکارش گفت: «دست اش رو با اين پارچه ببند، و گرنه لباسامون نجس مي شه.»&lt;br /&gt;    دو پاسدار دستِ بدون انگشت سومي را محکم بستند. سومي سخت بي تابي مي کرد. بالا و پايين مي‌پريد. شلوار يکي از پاسدارها خوني شد. پاسدار فحش داد: «مادر قحبه شلوارم رو نجس کردي.» و لگد زد به خايه هاي سومي. سومي خم شد به طرف جلو.&lt;br /&gt;    يکي از داخل جمعيت گفت: «بده ننه ات کُر بده واسه ات.»&lt;br /&gt;    سومي را با زور طناب پيچ کردند. و بستند در يک پارچه ي سفيد. و انداختند داخل گودالي که از پيش، جلوي سکو حفر شده بود. و اطراف‌اش خاک ريختند.&lt;br /&gt;    مقدار زيادي سنگ هاي کوچک در اطراف ميدان ريخته بودند تا امت هميشه در صحنه به کله ي سومي بکوبند.&lt;br /&gt;    آخوند چاق، در مذمت زنا حرف زد. چند آيه ي عربي ي ديگر هم خواند. سپس پاسداري چند سنگ به آخوند چاق داد. او با دست هاي طاهراش! نخستین سنگ را به کله ي سومي کوفت. و بعد عده يي از مردم بر سرش سنگ زدند. سومی مرتب به چپ و راست خم می شد. شاید تقلا می کرد که خودش را از گودال نجات بدهد. اما نم توانست. از کله‌اش خون فوراه زد. و بعد نیم ساعت آرام شد و سرش به طرف جلو خم شد و خم ماند. يک نفر سوت کشيد و عده يي هم صلوات فرستادند.&lt;br /&gt;    آخوند از سکو پايين آمد و به همراه پاسداران محافظ اش ميدان را ترک کرد. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1170604848883985091?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1170604848883985091/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1170604848883985091&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1170604848883985091'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1170604848883985091'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_18.html' title='گزارش داستانی از تعزیر و سنگسار- ستار لقایی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-8626580685243119399</id><published>2008-11-17T20:57:00.000-08:00</published><updated>2008-11-17T20:59:04.509-08:00</updated><title type='text'>جایزه ادبی گنکور به یک نویسنده افغان رسید -عتيق رحيمی، نويسنده افغان، جايزه گنکور، مهم ترين جايزه ادبی فرانسه، را در سال ۲۰۰۸ از آن خود کرد</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSJLgLbQpxI/AAAAAAAACg0/WthZyco7tUc/s1600-h/atigh-rahimi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5269857530171926290" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 204px; CURSOR: hand; HEIGHT: 153px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSJLgLbQpxI/AAAAAAAACg0/WthZyco7tUc/s400/atigh-rahimi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;جایزه ادبی گنکور به یک نویسنده افغان رسید&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;عتيق رحيمی، نويسنده افغان، جايزه گنکور، مهم ترين جايزه ادبی فرانسه، را در سال ۲۰۰۸ از آن خود کرد.&lt;br /&gt;عتيق رحيمی که پيش از اين با رمان «خاک و خاکستر» به شهرت رسيده بود، روز دوشنبه (۲۰ آبان) برای رمان «سنگ صبور» جايزه گنکور را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;برنده اين جايزه که مخصوص ادبيات فرانسوی زبان است، معمولا هر سال در ماه اکتبر و يا نوامبر اعلام می شود . پيش از اين، جايزه ادبی گنکور به نويسندگانی چون مارسل پروست، سيمون دوبووار، رومن گاری و مارگریت دوراس تعلق گرفته است.&lt;br /&gt;رمان «سنگ صبور» که به زندگی غم انگيز زنان افغان می پردازد، اولين رمان اين نويسنده ۴۶ ساله افغان است که به زبان فرانسوی منتشر شده است.&lt;br /&gt;عتيق رحيمی که در فرانسه اقامت دارد، پيش از اين آثار خود را به زبان فارسی به رشته تحرير در آورده است.&lt;br /&gt;او که در سال ۱۹۶۲ در کابل، پايتخت افغانستان به دنيا آمد در دهه ۱۹۸۰ و در بحبوحه درگيری های داخلی در اين کشور به پاکستان گريخت و در نهايت از کشور فرانسه پناهندگی سياسی گرفت.&lt;br /&gt;اين نويسنده افغان که در فرانسه در رشته سينما تحصيل کرده است، سه سال پيش بر اساس رمان «خاک و خاکستر» خود فيلمی نيز به همين نام ساخت. فيلمنامه اين فيلم را کامبوزيا پرتوی، فيلمنامه نويس مطرح ايرانی نوشته است.&lt;br /&gt;رمان «سنگ صبور» داستان زندگی يک زن افغان است که شوهرش بر اثر اصابت گلوله دچار ضايعه مغزی شده است. زن در عين حال که از شوهرش پرستاری می کند، خشمگين از جنگ و قربانيان آن است.&lt;br /&gt;به گزارش خبرگزاری فرانسه، رمان سنگ صبور «موجز، شاعرانه و همراه با هزار رويا، ترس و کابوس» است و «اعترافات يک زن افغان برای رهايی از ستمگری جامعه و مذهب» را به تصوير می کشد. پيش از اعلام نتايج ، کارشناسان ادبی احتمال می دادند «ژان ماری بلادو روبله » نويسنده فرانسوی برای رمان «جايی که ببرها خانه دارند» جايزه گنکور ۲۰۰۸ را دریافت کند.&lt;br /&gt;گنکور پاداش نقدی ندارد و تنها به نشانه يادبود چکی به مبلغ ده يورو به نويسنده برنده اهدا می شود.&lt;br /&gt;عتيق رحيمی در سال ۱۳۸۲ به خاطر کتاب «خاک و خاکستر» خود جايزه ادبی «يلدا» را در ايران به خود اختصاص داد.&lt;br /&gt;جايزه ادبی «يلدا» در سال های گذشته به بهترين مجموعه داستان و رمان نويسندگان ايرانی و نويسندگانی که به زبان فارسی می نويسند تعلق می گرفت. اين جايزه در سال های اخير برگزار نشده است.&lt;br /&gt;از ديگر آثار عتیق رحیمی می توان به «هزار خانه خواب و اختناق» اشاره کرد&lt;/strong&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-8626580685243119399?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/8626580685243119399/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=8626580685243119399&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8626580685243119399'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8626580685243119399'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_7039.html' title='جایزه ادبی گنکور به یک نویسنده افغان رسید -عتيق رحيمی، نويسنده افغان، جايزه گنکور، مهم ترين جايزه ادبی فرانسه، را در سال ۲۰۰۸ از آن خود کرد'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSJLgLbQpxI/AAAAAAAACg0/WthZyco7tUc/s72-c/atigh-rahimi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2070928843550323963</id><published>2008-11-17T10:29:00.000-08:00</published><updated>2008-11-17T10:45:55.081-08:00</updated><title type='text'>سندی از زندګی زنده یاد فرهیخته استادعلی اکبر دهخدا - جواب نامه  رادیو صدای آمریکا دردیماه سال ۱۳۳۲</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSG7yJRCrmI/AAAAAAAACgc/6QUZjypbZpg/s1600-h/dehkhoda.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5269699509155442274" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 247px; CURSOR: hand; HEIGHT: 387px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSG7yJRCrmI/AAAAAAAACgc/6QUZjypbZpg/s400/dehkhoda.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSG5WzHgEoI/AAAAAAAACgM/8RsefZ5hKh0/s1600-h/dehkhoda.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به دعوت رييس اداره اطلاعات سفارت آمريکا برای مصاحبه با راديو صدای آمريکا&lt;br /&gt;19 دیماه 1332&lt;br /&gt;خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران&lt;br /&gt;آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذگردد&lt;br /&gt;ضمناً درنظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نيز ازجديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد .&lt;br /&gt;بديهی است صدای آمريکا ترجيح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز برای تهيه اين برنامه جالب، نظری داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.&lt;br /&gt;با تقديم احترامات فائقه&lt;br /&gt;سی. ادوارد. ولز&lt;br /&gt;رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا&lt;br /&gt;******&lt;br /&gt;جناب آقای سی. ادوارد. ولز،&lt;br /&gt;رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا&lt;br /&gt;نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالی رسيد و از اينکه اين ناچيز را لايق شمرده ايد که در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم .&lt;br /&gt;شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهای ايران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند.. اگر به انگليسی اين کار می شد، تا حدٌی مفيد بود؛ برای اينکه ممالک متحده آمريکا، عدٌه ای از مردم ايران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد&lt;br /&gt;و چون اجازه داده ايد که نظريات خود را دراين باره بگويم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت می دهم: بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا به زبان انگليسی، اشخاصی را که لايق می داند، معرفی کند و بهتر از آن اين است که در صدای آمريکا به زبان انگليسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتی به اسم ايران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هيچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چيزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .&lt;br /&gt;يا يک شتردار ايرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران می آيد و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت می دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .&lt;br /&gt;و نيز دو تاجر ايرانی، صبح شفاهاً با يکديگر معامله می کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود&lt;br /&gt;اينهاست که از اين گوشه آسيا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوری که انگليسی ها ايران را معرٌفی کرده اند، يک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف ديگر به فارسی، به عقيده من خوب است که در صدای آمريکا، طرز آزادی ممالک متحده آمريکا را در جنگ های استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانسته ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ايران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .&lt;br /&gt;در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم می دارد.&lt;br /&gt;******&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2070928843550323963?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2070928843550323963/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2070928843550323963&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2070928843550323963'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2070928843550323963'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_17.html' title='سندی از زندګی زنده یاد فرهیخته استادعلی اکبر دهخدا - جواب نامه  رادیو صدای آمریکا دردیماه سال ۱۳۳۲'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SSG7yJRCrmI/AAAAAAAACgc/6QUZjypbZpg/s72-c/dehkhoda.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-8324557520740453663</id><published>2008-11-14T20:34:00.000-08:00</published><updated>2008-11-15T10:07:05.105-08:00</updated><title type='text'>چند شعراز جلیل صفر بیگی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ا...&lt;br /&gt;از بس که بلا سر دعا آمده است&lt;br /&gt;از چارطرف سیل بلا آمده است&lt;br /&gt;هر جا که نگاه می کنی شیطان است&lt;br /&gt;   انگار که قحطی خدا آمده است&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="148"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://varan.blogfa.com/post-148.aspx"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چ...&lt;br /&gt;چه بی پروا&lt;br /&gt;روی سیم های لخت فشارقوی&lt;br /&gt;عشق بازی می کنند&lt;br /&gt;گنجشک ها&lt;/strong&gt;&lt;a name="147"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://varan.blogfa.com/post-147.aspx"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ر...&lt;br /&gt;روز آمد و غرق خواب های مرده ست&lt;br /&gt;روزی که پر از شهاب های مرده ست&lt;br /&gt;مانند مسافر غریبی آمد&lt;br /&gt;ساکش پر از آفتاب های مرده ست&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-8324557520740453663?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/8324557520740453663/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=8324557520740453663&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8324557520740453663'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8324557520740453663'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_723.html' title='چند شعراز جلیل صفر بیگی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2365100759229934215</id><published>2008-11-14T20:13:00.000-08:00</published><updated>2008-11-14T20:19:55.882-08:00</updated><title type='text'>آنچا - رسول یونان</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SR5N0j7BNtI/AAAAAAAACek/9MIPbXNK9HY/s1600-h/mazraeh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5268734179461379794" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 370px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SR5N0j7BNtI/AAAAAAAACek/9MIPbXNK9HY/s400/mazraeh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;آنجا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنجا خانه اي بود&lt;br /&gt;با کوبه ای از ابر و زنگ و آفتاب&lt;br /&gt;واسبي سفيد و وحشي&lt;br /&gt;كه مي توانست آدم را&lt;br /&gt;از تپه هاي سبز آرزو بالا ببرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنجا پرودگاري بود&lt;br /&gt;كه دعاهايم را اجابت مي كرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا اگر باز گردم&lt;br /&gt;هنوز دودكش آن خانه دود مي كند&lt;br /&gt;هنوز آسمان آبي ست؟!&lt;br /&gt;آيا اگر باز گردم&lt;br /&gt;هنوز او آنجاست؟!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2365100759229934215?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2365100759229934215/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2365100759229934215&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2365100759229934215'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2365100759229934215'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_7487.html' title='آنچا - رسول یونان'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SR5N0j7BNtI/AAAAAAAACek/9MIPbXNK9HY/s72-c/mazraeh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2410040877682507816</id><published>2008-11-14T19:33:00.000-08:00</published><updated>2008-11-14T20:02:35.625-08:00</updated><title type='text'>تصویر اسبی برروی مانیتور لپ تا پ پسرم-زری اصفهانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRyEp8EhFtI/AAAAAAAACeA/XyL9015ecUU/s400/horserun.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRyEp8EhFtI/AAAAAAAACeA/XyL9015ecUU/s400/horserun.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;امروزبه جستجوی یک شعر به سراغ جعبه خالی کفش ها رفتم&lt;br /&gt;و مخزن اسرار ګذشته ام راګشتم&lt;br /&gt;اما چیزی نیافتم&lt;br /&gt;من هیچ وقت تاریخ را دوست نداشته ام&lt;br /&gt;وقتی شاعری باید درزمان زندګی کنی&lt;br /&gt;درامروز&lt;br /&gt;و شاید هم درفردا&lt;br /&gt;دیروز درمیان جعبه خالی کفش ها ګم شده است&lt;br /&gt;حتی آن چند ګل خشک شده نرګس وحشی هم&lt;br /&gt;و شعرهای چاپ نشده هم&lt;br /&gt;آوازها ی ګذشته دیګر شوقی برنمی انګیزند&lt;br /&gt;ترانه های پیر دیګری شوقی برنمی انګیزند&lt;br /&gt;غزلهای پرچین و چروک&lt;br /&gt;قافیه های عبوس مرتب ومصرع های برنجی&lt;br /&gt;که اززیر ضرب چکش قلم ها و انګشتها&lt;br /&gt;صاف وصوف ومغرور وخوش خیال درآمده اند&lt;br /&gt;مثل سماورهای ورشوی قدیمی&lt;br /&gt;که دیګر به هیچ دردی نمی خورند&lt;br /&gt;مثل لبهای خندان درتبلیغ دندان های سفید یکدست&lt;br /&gt;شعرهای نمناک و کوتاه عاشقانه&lt;br /&gt;که انګارهرچه کوتاه ترباشند زیباترند!&lt;br /&gt;نه شاعر&lt;br /&gt;درګذشته چیزی نیست&lt;br /&gt;بیهوده نګرد&lt;br /&gt;ګذ شته ګرداب چرخانی است&lt;br /&gt;که فقط می چرخد&lt;br /&gt;بر ګرد خاطره توفانی که دیګر نیست&lt;br /&gt;و تکرارصدای خش خشی از یک صفحه موسیقی کهنه&lt;br /&gt;که روی نت غم انګیزی متوقف شده است&lt;br /&gt;و یا لبخند ی تکراری&lt;br /&gt;که هزاربار باید آنرا نګاه کنی&lt;br /&gt;درآګهی دندان های سفید براق&lt;br /&gt;دریک فیلم سیاه و سفید کلاسیک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دنبال یک شعر میګشتم&lt;br /&gt;درجعبه های خالی ګذشته&lt;br /&gt;حالا تنها به تصویر اسبی برروی مانیتور لپ تا پ پسرم&lt;br /&gt;خیره مانده ام&lt;br /&gt;اسبی با یالهای پریشان زرشکی اش درنور صبح&lt;br /&gt;و پاهای نرم جوانش تازان در افق های آبی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2410040877682507816?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2410040877682507816/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2410040877682507816&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2410040877682507816'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2410040877682507816'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_14.html' title='تصویر اسبی برروی مانیتور لپ تا پ پسرم-زری اصفهانی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRyEp8EhFtI/AAAAAAAACeA/XyL9015ecUU/s72-c/horserun.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2618523732427911796</id><published>2008-11-13T19:19:00.000-08:00</published><updated>2008-11-13T19:28:53.576-08:00</updated><title type='text'>شاهکار سلمان رشدی به روی پرده سینما می‌رود</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRzwZ_4X2II/AAAAAAAACec/yApB62gDCro/s1600-h/salmanroshdi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5268349993551911042" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 204px; CURSOR: hand; HEIGHT: 153px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRzwZ_4X2II/AAAAAAAACec/yApB62gDCro/s400/salmanroshdi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;شاهکار سلمان رشدی به روی پرده سینما می‌رود&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;رمان بچه‌های نیمه‌شب اثر سلمان رشدی، نویسنده پرآوازه انگلیسی هندی‌الاصل، به کارگردانی دیپا مهتا بر اساس فیلم‌نامه‌ای به قلم هر دو -رشدی و مهتا- به روی پرده سینما می‌رود.&lt;br /&gt;آقای رشدی و خانم مهتا نوشتن فیلم‌نامه «بچه‌های نیمه‌شب» را اواسط ماه مارس سال آینده، فروردین ۱۳۸۸، آغاز می‌کنند و خود سلمان رشدی یکی از تهیه‌کنندگان آن خواهد بود. به دلیل این که دیپا مهتا پروژه دیگری را برای سال آینده در نظر دارد فیلم‌برداری بچه‌های نیمه‌شب در سال ۲۰۱۰ میلادی آغاز خواهد شد.&lt;br /&gt;بسیاری از منتقدان و رمان‌نویسان، بچه‌های نیمه‌شب را که دو بار جایزه بهترین‌های جایزه ادبی بوکر را از آن خود کرده، یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای سلمان رشدی و یکی از بهترین آثار ادبی نیمه دوم قرن بیستم می‌دانند. این کتاب در تعداد زیادی از دانشگاه‌های انگلیس و آمریکا جزء مواد درسی دانشجویان ادبیات است.&lt;br /&gt;داستان بچه‌های نیمه‌شب که اغلب در کنار دیگر شاهکار سبک «رئالیسم جادویی» یعنی صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز قرار می‌گیرد با تولد «سلیم سینایی» درست در نیمه‌شب ۱۵ اوت سال ۱۹۴۷آغاز می‌شود، یعنی در لحظه‌ای که هند استقلال خود را به دست آورد. منتقدان این داستان را که در سال ۱۹۸۱ به چاپ رسید تمثیلی برای تولد هند امروز می‌دانند.&lt;br /&gt;این رمان ۶۵۰ صفحه‌ای ترکیبی از رخدادهای تاریخی و فانتزی و خیالات است و گروهی از نویسندگان و منتقدان ادبی و سینمایی معتقدند تبدیل کردن آن به فیلم کار آسانی نیست.&lt;br /&gt;از بچه‌های نیمه‌شب در سال ۱۳۶۳ ترجمه‌ای به قلم مهدی سحابی توسط نشر تندر منتشر شد و این کتاب در همان سال جایزه بهترین رمان خارجی در ایران را نیز از آن خود کرد.&lt;br /&gt;دیپا مهتا در این مورد به روزنامه بریتانیایی گاردین می‌گوید: «جنگ و صلح هزار صفحه است و بر اساس آن فیلم ساختند. یکی از خصوصیات عالی سینما این است که می‌تواند ۴۰ صفحه از یک کتاب را در سه چهار تصویر فشرده کند.»&lt;br /&gt;خانم مهتا بیشتر به خاطر کارگردانی سه‌گانه خاک (۱۹۹۶) و آتش (۱۹۹۸) و آب (۲۰۰۵) معروف است که فیلم آب نامزد جایزه اسکار هم شد.&lt;br /&gt;او در این سه فیلم مسائلی همچون تعصبات مذهبی و جنسی و طبقاتی را در جامعه هند کاویده است و مانند سلمان رشدی با آثار او نیز مخالفت‌های شدیدی شده است.&lt;br /&gt;خانم مهتا در ابتدای تولید فیلم «آب» به دلیل اعتراض هندی‌ها که صحنه‌های فیلم را خراب کردند و دست به آزار و اذیت گروه سازنده فیلم زدند مجبور شد تولید فیلم را متوقف کند. او بعدا این فیلم را با نامی دیگر در سری‌لانکا به پایان رساند تا باعث سوء‌ظن کسی نشود.&lt;br /&gt;سلمان رشدی در اواخر دهه ۱۹۹۰ بر اساس کتاب خود فیلم‌نامه‌ای برای یک مجموعه تلویزیونی پنج قسمتی نوشت، اما بعدا این پروژه به دلیل مخالفت دولت سری‌لانکا کنار گذاشته شد.&lt;br /&gt;از بچه‌های نیمه‌شب در سال ۱۳۶۳ ترجمه‌ای به قلم مهدی سحابی توسط نشر تندر منتشر شد و این کتاب در همان سال جایزه بهترین رمان خارجی در ایران را نیز از آن خود کرد. آخرین رمان سلمان رشدی با عنوان «افسون‌گر فلورانس» که اوایل سال جاری منتشر شد چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفته است.&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2618523732427911796?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2618523732427911796/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2618523732427911796&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2618523732427911796'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2618523732427911796'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_13.html' title='شاهکار سلمان رشدی به روی پرده سینما می‌رود'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRzwZ_4X2II/AAAAAAAACec/yApB62gDCro/s72-c/salmanroshdi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-2907987394241662797</id><published>2008-11-12T21:48:00.000-08:00</published><updated>2008-11-12T21:51:02.859-08:00</updated><title type='text'>تصادف -رسول یونان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;من داشتم این جا می آمدم که تصادف کردم . ناگهان یک ماشین آمد و مرا زیر گرفت .وقتی می خواستم از عرض خیابان رد شوم ، این اتفاق افتاد . جنازه ام را گوشه ی خیابان در برف رها کردم و آمدم ، اما کاش نمی آمدم . نه مرامی بینی و نه صدایم را می شنوی . کاش نمی آمدم ، من داشتم به دیدن تو می آمدم که مردم.&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5268015054074350578" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 204px; CURSOR: hand; HEIGHT: 247px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRu_x9GDC_I/AAAAAAAACds/Zg79SCW_7XE/s400/dar.jpg" border="0" /&gt;وقتي اين مينيمال را مي نوشتم خيلي سردم بود .حس عجيبي داشتم. گريه ام گرفته بود ولي  گريه نكردم...&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-2907987394241662797?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/2907987394241662797/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=2907987394241662797&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2907987394241662797'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/2907987394241662797'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_12.html' title='تصادف -رسول یونان'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRu_x9GDC_I/AAAAAAAACds/Zg79SCW_7XE/s72-c/dar.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-8403291925943896329</id><published>2008-11-09T21:53:00.000-08:00</published><updated>2008-11-09T21:56:29.582-08:00</updated><title type='text'>من رویایی دارم</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRfMp5BjzII/AAAAAAAACbs/kBc2Ra-qwnM/s1600-h/christianKing.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5266903309287148674" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 334px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRfMp5BjzII/AAAAAAAACbs/kBc2Ra-qwnM/s400/christianKing.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; کریستین کینګ خواهر مارتین لوتر کینګ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;رویایی دارم یکی از سخنرانی‌های مشهور &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Martin_Luther_King,_Jr."&gt;&lt;strong&gt;مارتین لوترکینگ&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; (رهبر جنبشِ حقوقِ مدنی در ایالات متحده) در سال ۱۹۶۳ است که در&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاه‌پوستان با سفیدپوستان در برابر بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن دی سی ایراد شد. رویایی دارم از مهم‌ترین سخنرانی‌ها در تاریخ آمریکا به‌شمار می‌آید:&lt;br /&gt;من رویایی دارم که در آن روزی این ملت به پا می‌ایستد و زندگی را با معنای حقیقی این اصل اعتقادی‌اش آغاز می‌کند: "ما این حقیقت را بدیهی می‌شماریم که همه انسان‌ها برابر خلق شده‌اند".&lt;br /&gt;من رویایی دارم که در آن روزی بر تپه‌های گلگون جورجیا، فرزندگانِ بردگان پیشین، می‌توانند در کناربرده‌داران پیشین دور یک میز که میز برادری است بنشینند.&lt;br /&gt;من رویایی دارم که در آن روزی ایالت می‌سی‌سی‌پی که اکنون در آتشِ بی‌عدالتی و سرکوب می‌سوزد، به بهشت آزادی و عدالت تبدیل&lt;/strong&gt; خواهد ‌شد.&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;من رویایی دارم که در آن روزی چهار فرزند من، در کشوری خواهند زیست که در آن نه برمبنای رنگ پوستشان که براساس منش و شخصیت شان داوری خواهند شد. من امروز رویایی دارم..&lt;/strong&gt;..&lt;br /&gt;و&lt;strong&gt; امروز خواهرش" كریستین كینگ" ؛رویای برادر را كه آرزو داشت روزی آمریكای بدون نژاد پرستی و احترام به سیاهان را ببیند،&lt;/strong&gt; دید: &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;وبلاګ سورریالیسم&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-8403291925943896329?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/8403291925943896329/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=8403291925943896329&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8403291925943896329'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/8403291925943896329'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_3250.html' title='من رویایی دارم'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRfMp5BjzII/AAAAAAAACbs/kBc2Ra-qwnM/s72-c/christianKing.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1087590577482892454</id><published>2008-11-09T12:59:00.000-08:00</published><updated>2008-11-12T22:00:11.219-08:00</updated><title type='text'>گفتگو با امام مرده - م. ساقی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRdQIrz1H1I/AAAAAAAACbc/kcAu0FQEKUs/s1600-h/khomeini.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5266766399362375506" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 156px; CURSOR: hand; HEIGHT: 230px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRdQIrz1H1I/AAAAAAAACbc/kcAu0FQEKUs/s400/khomeini.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دیدگانم تو را نمی دیدند&lt;br /&gt;ترا که قدمهایت&lt;br /&gt;تاریکی و مرگ آفرید&lt;br /&gt;و ردای مؤمنت! بیداد را بر من آوار کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که با روز روشن سبزه ها جنگیدی&lt;br /&gt;و سفره ی بی نان و لبخند ما&lt;br /&gt;دستاورد ولایت تو است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که لحظه ها را نمی فهمیدی&lt;br /&gt;و جنون و شب را می زیستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که قلبها را به هیاهو برآمدی&lt;br /&gt;و اندیشه ی ابرآلودت&lt;br /&gt;آغاز نور و رقص پروانه ها را تاب نیاورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که فریادهای خرداد و مهر... را در خون نشاندی&lt;br /&gt;و اعتماد را با خیانت مجروح نمودی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که حُجره ی منزوی قلبت&lt;br /&gt;ویرانه ای نامبارک بود&lt;br /&gt;و خشم نانجیب کردارت&lt;br /&gt;تپش میلیونها قلب را&lt;br /&gt;متلاشی و مسموم کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"تویی که در جستجوی "بهشت&lt;br /&gt;عشق را بر نطع نشاندی&lt;br /&gt;و زندگی را مصلوب کردی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که تیغ و درفش جلادت&lt;br /&gt;سینه ی "آزادی" را به دیوار زندانها دوخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که صلح را جیغ می کشیدی&lt;br /&gt;و جنگ را نماز می بردی&lt;br /&gt;تویی که نعره های جنون آمیزت&lt;br /&gt;پرواز کبوترها و به یغما برد&lt;br /&gt;و بازیگوشی خرگوشها را ویران نمود&lt;br /&gt;تویی که برآمدی و کُشتی و سوزاندی&lt;br /&gt;تویی که بریدی و شوریدی و دریدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تویی که نظام اهریمنی ات ز "نفرت" و "خون" قوام گرفت&lt;br /&gt;تویی که ولایت شومت"جمهوری اسلامی" نام گرفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;!!با توأم امام&lt;br /&gt;ای سلطنت یأس&lt;br /&gt;ای فتنه ی مجسم&lt;br /&gt;ای خرافه و نیرنگ&lt;br /&gt;ای امام کینه و سنگسار&lt;br /&gt;ای گرسنگی و رنج&lt;br /&gt;ای تجاوز و ترفند&lt;br /&gt;ای امام آدمخوار&lt;br /&gt;ای امام عالم سوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;!دیدی&lt;br /&gt;دیدی چسان بر شانه های خلق&lt;br /&gt;،برآمدی و فرجام کار&lt;br /&gt;ویران شدی و سوختی با لعنت و نفرین روزگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توأم ای امام ویرانی&lt;br /&gt;ای قاتل نوجوانان کار و مدرسه&lt;br /&gt;ای قاتل کودکان خنده و شادی&lt;br /&gt;"ای قاتل پیر و جوان "آزادی&lt;br /&gt;!!با توأم ای امام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;6.11.2008&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1087590577482892454?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1087590577482892454/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1087590577482892454&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1087590577482892454'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1087590577482892454'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_09.html' title='گفتگو با امام مرده - م. ساقی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRdQIrz1H1I/AAAAAAAACbc/kcAu0FQEKUs/s72-c/khomeini.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-1288644593146638838</id><published>2008-11-05T19:07:00.000-08:00</published><updated>2008-11-12T22:00:54.461-08:00</updated><title type='text'>چیزی بگو- م. ساقی</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRJgvNcISuI/AAAAAAAACZU/gmMeVR_aCek/s1600-h/green-apple.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5265377278527294178" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 310px; CURSOR: hand; HEIGHT: 160px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRJgvNcISuI/AAAAAAAACZU/gmMeVR_aCek/s400/green-apple.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;چیزی بگو&lt;br /&gt;،چیزی که نه تاریک و زرد باشد&lt;br /&gt;نه غبارآلود و زمستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی شبیه سیبی تازه&lt;br /&gt;و یا نوشابه ای خنک&lt;br /&gt;چیزی که از طراوت چشمه نشانی داشته باشد&lt;br /&gt;و باغ را بشناسد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;،چیزی شبیه یاس های فردا&lt;br /&gt;چون بوی نان سنگک داغ&lt;br /&gt;چیزی که زندگی سرپایی ام را نقاشی نماید&lt;br /&gt;و امروزم را به "فردا" ایمیل کند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی بگو&lt;br /&gt;چیزی برنگ روز&lt;br /&gt;،شبیه خاطره ای نزدیک&lt;br /&gt;چیزی که مرا به تمنای تو پیوند زند&lt;br /&gt;چیزی شبیه پُل&lt;br /&gt;و یا موسیقی شعور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی شبیه بوسه و نوازش&lt;br /&gt;چیزی شبیه بوی جالیزار&lt;br /&gt;و یا زلالی انگور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;،چیزی شبیه پرواز کبوتر&lt;br /&gt;،رقص آهو در دشت&lt;br /&gt;و یا بازیگوشی کودکان در ایوان تابستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی بگو&lt;br /&gt;چیزی که آسمان را بخنداند&lt;br /&gt;و ماه را خواناتر کند&lt;br /&gt;چیزی شبیه مهربانی&lt;br /&gt;چیزی که در کوچه خلاصه نشود&lt;br /&gt;و خیابان شوق را عبور کند&lt;br /&gt;!چیزی بگو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-1288644593146638838?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/1288644593146638838/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=1288644593146638838&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1288644593146638838'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/1288644593146638838'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_05.html' title='چیزی بگو- م. ساقی'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRJgvNcISuI/AAAAAAAACZU/gmMeVR_aCek/s72-c/green-apple.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7447199099594639790</id><published>2008-11-04T18:21:00.000-08:00</published><updated>2008-11-04T18:27:05.758-08:00</updated><title type='text'>سفر - رسول یونان</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SREEXN3wAQI/AAAAAAAACY8/JK1LsAoeta8/s1600-h/safar.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264994236279816450" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SREEXN3wAQI/AAAAAAAACY8/JK1LsAoeta8/s400/safar.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سفر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چمدانم را برداشتم و&lt;br /&gt;آمدم&lt;br /&gt;اما اين فقط يك شوخي ست&lt;br /&gt;ويا لااقل تو باورنكن!&lt;br /&gt;جدايي&lt;br /&gt;بريدن درخت از ريشه است&lt;br /&gt;و اره كردن زندگي&lt;br /&gt;كه مرگ را رقم مي زند&lt;br /&gt;اما من زنده ام&lt;br /&gt;واين يعني من آنجايم&lt;br /&gt;كنار تو&lt;br /&gt;كنار تو و درخت توت و اسب&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-7447199099594639790?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/7447199099594639790/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=7447199099594639790&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7447199099594639790'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/7447199099594639790'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_9935.html' title='سفر - رسول یونان'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SREEXN3wAQI/AAAAAAAACY8/JK1LsAoeta8/s72-c/safar.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-3805111651386965431</id><published>2008-11-04T17:22:00.000-08:00</published><updated>2008-11-04T17:26:22.707-08:00</updated><title type='text'>م.ساقی - کشتند</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRD2JFVtUcI/AAAAAAAACY0/_5jrsJ3nh9A/s1600-h/sunset.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264978600308593090" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 271px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRD2JFVtUcI/AAAAAAAACY0/_5jrsJ3nh9A/s400/sunset.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;م.ساقی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;...کشتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشتند&lt;br /&gt;کشتند دستان آفتابی و دیدگان مهتابی اش را&lt;br /&gt;و جویدند حنجره ی فریاد و آرزوهای جوانش را&lt;br /&gt;و ندانستند&lt;br /&gt;ندانستند&lt;br /&gt;که جنگل زانو نمی زند&lt;br /&gt;و "دریا" همیشه دریاست&lt;br /&gt;ندانستند&lt;br /&gt;ندانستند&lt;br /&gt;.و کشتند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/30303456-3805111651386965431?l=zariisfahani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zariisfahani.blogspot.com/feeds/3805111651386965431/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=30303456&amp;postID=3805111651386965431&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3805111651386965431'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/30303456/posts/default/3805111651386965431'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zariisfahani.blogspot.com/2008/11/blog-post_04.html' title='م.ساقی - کشتند'/><author><name>زری</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18093015801184907862</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SRD2JFVtUcI/AAAAAAAACY0/_5jrsJ3nh9A/s72-c/sunset.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-30303456.post-7715466803954779669</id><published>2008-11-03T11:30:00.000-08:00</published><updated>2008-11-03T11:33:36.097-08:00</updated><title type='text'>"روشنفکر دیندار" چه گونه "مفهومی"ست؟ - اسماعیل خویی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر عبدالکریم سروش: درود بر شما، نخستین و واپسین باری که شما را از نزدیک دیدم در روزی بود، چند ماه ‌یا نزدیک به‌یک سالی پس از انقلاب ِ ملّاخور شده‌ی ۲۲ بهمن ۱٣۵۷، که، همراه با مردی که "حاج آقا” می‌خواندیدش، و ریش انبوه و موی ژولیده‌ای داشت و کت و شلوار ِ تیره رنگ و خاک‌آلودش به تن او زار می زد، به دانشگاه تربیت معلم آمدید. استادان آن دانشگاه مرا به سخنگویی‌ی خود بر گزیده بودند تا با شما و همکارتان درباره‌ی "انقلاب فرهنگی"‌ی نزدیک شونده گفت و گو کنم. در سراسر گفت و گو، که هیچ دراز هم نبود، شما خاموش بودید و به‌یاد دارم، چهره‌ی شما بر افروخته و سرخ بود، ندانستم از شور و شادی‌ی پیروزی‌ی انقلاب یا از شرمندگی از کاری که بر دوشِ هوش و وجدان ِ خویش گرفته بودید. فشرده‌ی سخنان من بدین معنا بود، رو به شما: "- آقای دکتر! استقلال دانشگاه‌ها از دولت یکی از اصولی ست که نزدیک به هیچ کشوری در جهان نیست که آنها را نپذیرفته باشد. شاه نیز این اصل را جز یکی دو بار، در سراسر سال‌های فرمانفرمایی خود، زیر پا نگذاشت. سخن، این روزها، بر سر "پاک سازی‌ی اسلامی" ی دانشگاه‌های ماست. همکارانم به من گفته اند به شما بگویم: امیدوارم بدانید چه کار دارید می‌کنید. اگر دانشگاه مستقل نباشد، پای پلیس و ارتش بدان باز خواهد شد؛ و بدتر از این، بسا که تصمیم‌گیری درباره‌ی کارهای دانشگاهی به دست کسانی بیفتد که هیچ دانشی از دانشگاه ندارند." همکار شما، "حاج آقا"، که روی سخن را به خود گرفته بود، و صدایش آهنگِ زنگ دارِ سخن گفتن ِ پا منبری‌ها و خطیبان دینی را به‌یاد من می آورد، در پاسخ ِ من سخنانی گفت بدین معنا که: « این حرف ها ـ حضرت آقا! ـ حرف‌های فرنگی‌ست و به درد ما نمی‌خورد. مملکت اسلامی‌ست. و حکومت اسلامی وظیفه دارد که همه‌ی چیزها و همه‌ی کارها را یک‌جا زیر نظر داشته باشد. "استقلال دانشگاه" دیگر چه صیغه‌یی‌ست؟! دانشگاه مگر برای خودش، خدای نخواسته، مملکتی مستقل است در درون مملکت اسلامی؟!» دو تن از همکارانِ ارجمندم همراه من بودند. نامی از ایشان، در اینجا، نمی برم، اما، و نمی‌نویسم واکنش هر یک، در بازگشت از آن "نشست" چه و چگونه بود. "چرا"ی اش را "حاج آقا‌"تان می داند. "بروید از (خودِ او) به... پرسید"! دیری نپایید که دانشگاه را‌، در سراسر کشور بستند. و دیری نگذشت که مرا "از آن مدارسه بیرون رفتیم"! رییس کارگزینی‌ی دانشگاه به من پیام داد که تو "نخستین دانشیاری بودی که از دانشگاه اخراج"ات کردند. و من این ستم را از چشم شما و همکاران‌تان در برنامه‌ریزی‌ی "انقلابِ فرهنگی" می‌دیدم و می بینم. "پاک سازی دانشگاه‌ها و بازسازی‌ی اسلامی"ی سراپای دستگاه آموزشی‌ی کشور، به گمانِ من، یکی از تبهکاری‌های تاریخی‌ی فرمانفرمایان آخوند است که، در بر آیندهای شوم و دیرمانِ خود، هیچ، هیچ کوچک‌تر از دیگر تبهکاری‌های فرهنگ‌کُشانه و مردم خوارانه و ایران ستیزانه‌ی این فرمانفرمایان نیست. سال ها بعد در لندن، تبعیدگاه من، پیش آمد یک روز که در خانه‌ی زن و شوهری از شیفتگان شما میهمان باشم. سخن از "انقلاب فرهنگی"به میان آمد. و من، در میان بسیاری سخنان ِدیگر، گفتم: "دکتر سروش نازنین شما مرا از دانشگاه تربیت معلم بیرون کرد، آن هم پس از بیست سال فلسفه درس دادن!" چند ماهی گذشت و پیش آمد، باز، که من این زن و شوهر را، در خانه‌ی یکی دیگر از آشنایان ِ خود ببینم. گفتند سخن رانی‌ی "درخشانی" از شما در دانشگاهِ لندن شنیده اند. و گفتند: _ "در پایان سخن رانی، از ایشان پرسیدیم، آیا راست است که شما اسماعیل خویی را از دانشگاه اخراج کرده‌اید؟" و پاسخ شما این بوده است: -"اسماعیل خویی؟!" چنین نامی تا کنون هرگز به گوش من نخورده بوده است؟!" به قهقهه گفتم: ـ "گمان می‌کردم این چگونگی ناگفته روشن باشد که مُراد من از دکتر سروش تنها خودِ او نبود: او بود و دیگر همکارانش در "انقلاب فرهنگی"و من او را هنوز نیز، همچنان، گناهکار می‌دانم، گیرم امضا شخص او زیر ِ "حکم اخراج" من نیامده باشد." آقای دکتر! این همه را نوشتم تا به شما بگویم که – چرا - من چند سالی از شما سخت خشمگین و بیزار بودم و، می‌شود گفت کینه‌ی شما را نیز به دل گرفته بودم. امّا از هنگامی‌که شما از فرمانفرمایی‌ی آخوندی کناره گرفتید و آغازیدید، نخست، به سنجیدن جنبه‌هایی از جهان‌نگری‌ی این فرمانفرمایی و، سرانجام، پیوستید به انبوهه‌ی مخالفان ِ گوناگون آن، من – به‌یاد و مهر ِ هومن جانم، پسر نازنین ام، سوگند می‌خورم- به هنگام دیدم که بر شما ببخشایم. کینه‌ی شما از دلم برخاست و احساس بیزاری‌ام فروکش کرد، و شما را بخشیدم. من چنین ام. کینه‌هایم، جز به فرمانفرمایی آخوندی، ناپایداراند و بیزاری هایم گذرا؛ و گناه کسانی را که به شخص من ستم کرده باشند، دیر یا زود، می بخشم. می بخشم امّا فراموش نمی‌کنم: نمی‌توانم فراموش کنم. و این‌هارا نیز نوشتم، باز، تا به شما بگویم که رویارویی‌ی من در این نوشته، یعنی نامه‌ی سرگشاده، تنها و همانا، رویارو شدنِ یک دانشجوی فلسفه است با تنی از اندیشه ورزانِ نام آور ِ ایران زمین. همین و بس. دور باد از من که، در این نوشته، همچنان که در هر نوشته‌ی پژوهشی‌ی دیگری، انگیزه‌ای داشته باشم به جز روشنگری‌ی آنچه بر من "حقیقت" می‌نماید. باری. دوست کنجکاو و هوشمندم، محمود جان باغبان، یکی دو هفته پیش، متن گفتار شما در "همایش دین و مدرنیته" در لیدن هلند، را به من رساند. آن را، بی درنگ، خواندم. دو سه بار هم. من، تا کنون بسیاری از نوشته‌های شما را خوانده ام؛ و از شما بسی چیز ها آموخته ام. شیوه‌ی نوشتن‌تان را به ویژه خوش می‌دارم. امّا هیچ یک از نوشته‌های شما، پیش از این‌، مرا به پاسخ نوشتن بر نیانگیخته است. چرا که اندیشه‌های شما را، تا کنون‌، از گستره درگیری‌های اندیشگی‌ی خویش بیرون یافته‌ام. این یکی، امّا، چیز دیگری‌ست. این یکی از آن گونه نوشته‌هاست که تا بدان ها پاسخ ننوشته ام آرامش نیافته‌ام. بی درنگ بگویم که، در این نامه‌ی سر گشاده‌، بیش و پیش از هر چیز، می‌خواهم بگویم که شما در این "گفتارِ" خود "روشنفکری‌(ی) دینی، مدرسه‌ای برای دینداران"، سفسطه می‌فرمایید. خواهم کوشید تا روشن کنم چرا. شما خود بهتر از من می‌دانید که تفاوت "فیلوسوفیا" و "سوفیسم"در اصل یونانی‌ی این واژه‌ها، در دورانِ باستان، در چیست. "فیلسوف" همانا "دوست دارِ دانایی‌ست و به دنبال "حقیقت" است، گیرم "حقیقت" تلخ و ناخوشایند باشد یا حتّا خطرناک. سقراط، خود نشان داد که، در راه ِ"حقیقت" آماده است تا به زندان هم بیفتد و جام شوکران را هم نیز بنوشد. "سوفیست" امّا، در اندیشه‌ی شیرین‌سخنی و خوشایند گویی‌ست، و آموزگار هنر "سخنوری"ست به جوانان آتن، تا به ویژه در کار سیاست، بتواند پیشرفت کنند و در چشم "عوام" به ویژه، خوش بدرخشند، با پیروز شدن بر حریفان در هر بگو مگویی و به کرسی نشاندنِ سخن خویش اگر شده ـ هرگاه با یا باشد ـ با کشیدن عکس مار به جای نوشتن واژه‌ی "مار"! و شما در گفتار خود درباره‌ی "روشنفکری‌ی دینی" همه‌ی کوشش خود را بکار می برید تا نشان دهید که "روشنفکر دینی" نیز، برای خود، گونه‌ای‌ست از "روشنفکر"، آنهم با ویژگی‌هایی که شما بر او می‌شمرید. شیوه‌ی کار شما، در این راستا، بیش و پیش از هر چیز، همانا بهره برداری کردن است از "واژه‌ها" یا، یعنی، "مفهوم"های مبهم، تعریف ناشده و، گاه، تعریف ناپذیر. و، در بنیاد، سفسطه‌گری‌ی زیرکانه‌ی شما در همین است. در آغازِ "گفتارِ" خود، چهاربیت ازیک غزل ِ هشت بیتی حافظ را می آورید: تا چه کار کنید؟ تا "سخن‌آرایی" کنید، به‌گمان من بی‌گمان! آراستن ِ سخن یکی از ـ می‌توان گفت ـ "اصولِ" سخنوری‌ست. با این کار، گفتارِ سخن‌ور شیرین و دلنشین می‌شود. همین و بس. آشکار است که شما می‌خواهید به "دوستان" خوش‌آمدی بگویید. برای این کار، امّا، تنها همین مصراع: "حضور خلوت ِانس است و دوستان جمع اند" می‌توانست بس باشد. دومین مصراع این بیت و هیچ کدام از بیت های دیگر نه هیچ پیوندی دارد با "روشنفکری" و نه با" دین" و هر آنچه "دینی "ست: مگر همان "و ان یکاد" بخوانید...." که‌، در دنباله‌ی مصراع گفتاورده‌ی شما می آید: که آن هم، در خوانش من از "زبان و بیانِ حافظ"، در این غزل، کاربردی رندانه و طنز آمیز دارد. می‌گویم: در خوانش من، چرا که بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم که - شعر حافظانه‌ی حافظ شعری‌ست چند رویه و چند سویه و پر لایه و پر مایه، که از آن هر کسی بر حسب فهم گمانی ی ویژه‌ی خود دارد، یا می‌تواند داشته باشد. از همین رو، می‌توان گفت، به شما و خوانندگانِ گوناگون ِحافظ، ما، در معنا، حافظ‌های گوناگون داریم. و، من، باز از همین رو، مراد شما از این گفتاورد از حافظ را به پرسش نمی‌گیرم: زیرا می‌دانم که هر سخنی که من در زمینه‌ی معنا یا معناهای این شعر حافظ بگویم، شما خواهید گفت، و حق هم دارید بگویید: -"نه آقا! درست نمی‌گویی. من حافظ را جور دیگری می‌فهمم." و، پس، در معنا یا معناهای این غزل حافظ با شما بگو مگویی ندارم؛ با یکی از واژه‌های آن در گفتاوردِ شما، امّا، چرا. آورده اید: "دمی‌خوش است، بدین قصه اش دراز کنید." واژه‌ی "قصه" را از شما می‌پذیرم. چرا که با قصه گفتن هم می‌توان زمان همنشینی با یار یا یاران را - به ویژه اگر در رفتن شتاب داشته باشد یا باشند- درازتر کرد. از سوی دگر، و از دیدی روان‌شناسانه، با گوش سپردن به قصه، انگار، زمان زودتر می‌گذرد، یعنی کوتاه‌تر می‌شود. و، از همین رو، کسانی که، به‌جای "قصه" واژه‌ی "وصله" را می‌نشانند نیز هیچ بد نمی‌گویند. زیرا، با افزودن دسته‌ یا بافه‌ای از مو به گیسوی کسی، می‌توان آن را درازتر از آن‌چه هست نمایاند. واژه‌ای که، برای من، از شما پذیرفتنی نیست واژه‌ی "دم" است. "دم"، برای حافظ نیز، همیشه کوتاه است و دراز شدنی هم نیست. درازتر اگر بشود، دیگر "دم" نیست. و "سیاه" نیز اگر باشد، نمادی برای "گیسوی یار" نمی‌تواند باشد: تنها نشانه‌ای ست از اندوه‌یا بدبختی یا سوگ. آنچه هم در سیاهی و هم در درازی می‌تواند همانند گیسوی یار گرفته شود، یا حّتا نمادی برای آن، همانا "شب" است. و، پس، حّتا اگر "وصله‌کاری" در زمانه‌ی حافظ رواج نداشته بوده باشد نیز، باز، باید گفت و پذیرفت: "شبی خوش است....." باری. بگذرم از آغازه‌ی" گفتار" شما و بپردازم به متن آن. خدای من! با همان، یا در همان، نخستین جمله، شیرین کاری‌ی منطقی‌ی شما آغاز می‌شود: "روشنفکری (ی) دینی طریقت ِ روشنفکران ِ دیندار است"! و بله؟ شگفتا! این سخن، در یک و همان زمان، هم حقیقت دارد و هم خطاست! نخیر! این از زمره‌ی برخی سخنان امام خمینی‌، که زبانزدِ مردم شده بود، نیست. آن که می‌گوید، برای نمونه، "اتوبوس از مینی بوس بزرگتر است" سخنی می‌گوید که بی‌گمان راست است، حقیقت دارد، منطقا نمی‌تواند دروغ یا خطا باشد. چرا؟ زیرا بسنده خواهد بود تا "مینی بوس" را در برابر "اتوبوس" تعریف کنیم، تا بر ما عیان شود که، "مینی بوس کوچک‌تر از اتوبوس است." چنین سخنی، البته، خنده دار است؛ امّا نه به این عّلت که خطایی کودکانه باشد، بل‌که از بس حقیقی بودن‌اش بر همگان آشکار است. این گونه سخنان ـ یا "قضیه"ها یا "بیانه"ها یا "گزاره"ها ـ را در منطق "همان‌گویی" (توتولوژی) می‌نامند. یک "همان‌گویی" همانا "بیانه"‌ای‌ست یا سخنی‌ست که، چون (بیانگرِ) یک "قضیه" یا "گزاره"، منطقا حقیقت دارد: و حقیقت دارد، چرا که برآیندی منطقی‌ست از تعریفِ" مفهوم"ها یا واژه‌های به کار رفته در آن. "مینی بوس" را "اتوبوسی با گنجایش آدم بری‌ی کمتر" می‌توان تعریف کرد. و، پس، ناگفته آشکار است که: "اتوبوس از مینی بوس بزرگ تر است": ـ گفتن ندارد این، آقا! دست، یعنی زبان شما درد نکند! هر سخن، چون یک "بیانه"یا چون بیانگر یک "قضیه" یا "گزاره" شکلی (یا صورتی) دارد و محتوایی. و سخنان ِ"همان‌گو" یا، یعنی، "همان‌گویی‌ها"، همگی، تنها و تنهابه دلیلِ شکلِ منطقی‌ی خود، حقیقی‌اند، "محتوا"ی هر یک هر چه باشد باشد. یک، یا هر، "همان‌گویی"، در"شکلِ منطقی"ی خود، حقیقی می‌ماند، گیرم یک یا هر "مفهوم"به کار رفته در آن دچار ناهمخوانی یعنی تضاد یا حتّا تناقض درونی باشد. و سخن آغازین، در "گفتار "شما بیانگر چنین گزاره ای ست: "روشنفکری (ی) دینی طریقت ِروشنفکران ِدیندار است"! تا این چگونگی روشن‌تر شود، در این قیاس نیز بنگریم: "انسان سنگ است، سنگ بال دارد پس، انسان بال دارد"! این" استدلال‌" در شکل منطقی‌ی خود، حقیقتی‌ست، گیرم سه گزاره‌ی به کار رفته در آن ـ دو "مقدمه" و "نتیجه"اش ـ هیچ یک جز یک خطای بر همگان آشکارِ تجربی نیست. "روشنفکری (ی) دینی طریقت ِروشنفکران ِدیندار است" درست در همین معنا، و از همان دیدگاه، حقیقت دارد که این گزاره: "کفر دینی طریقت کافران دیندار است"! تفاوت این دو گزاره با یکدیگر تنها، و تنها، در این است که هر یک از مفهوم های به کار رفته در دومین گزاره ـ"کفرِ دینی" و "کافر دیندار" ـ از درون دچار تناقض است. "کفر" و "دین" بنا به تعریف "نقیض" یکدیگرند: و، در نتیجه، "کفر دینی" چون یک "مفهوم" دچار "تناقض با خود"، یعنی "تناقض درونی" است. و همچنین است مفهوم "کافرِ دیندار". پرسش این است که "روشنفکری‌ی دینی" چه گونه‌ای‌ست از روشنفکری؟ یا که "روشنفکر دیندار" چه گونه "مفهومی"ست؟ مفهومی همچون "سه گوشه‌ی چهار پهلو" که از درون با خود در تناقض است؟ یا مفهومی همانند "انسان بالدار" که دچار تناقض درونی نیست: یعنی که ممتنع الوجود نیست، یعنی امکان دارد هستی داشته باشد. که، در این صورت، می‌ماند که ما، با چراغ هم که باشد، در شهربه دنبالش بگردیم و تنها یک "نمونه" (یا "مصداق") از چنین انسانی بیابیم، تا روشن شود که "همان گویی"ی شمادر محتوای خود، در واقعیت تجربی نیز، حقیقت دارد. گرفتاری در این است، امّا، که تا ندانیم "روشنفکر دیندار" چه گونه‌ای‌ست از "روشنفکر"، نخواهیم دانست چیست یا کیست در واقعیت که به دنبالش می گردیم، یا می‌خواهیم بگردیم! بدینسان، دیگر بار، باز می گردیم‌، یا بازگردانده می‌شویم، به گستره‌ی "مفهوم "ها: "روشنفکر دیندار" چه گونه "روشنفکر"ی ست؟ دومین جمله از گفتار شما آغازه‌ای است بر پاسخ گفتن شما به این پرسش: "روشنفکر دیندار" همانا دانشجویی‌ست در "مدرسه‌ای فکری که هم از تجربه‌ی بشری بهره می‌جوید و هم از تجربه‌ی نبوی". بفرمایید! "بازی با ابهام" در این نوشته‌ی شما، با همین نخستین سخن تان در "روشنگری"ی معنایی که از عبارت یا وصف یا عبارت توصیفی‌ی "روشنفکر دیندار" در اندیشه دارید آغاز می‌شود. مفهوم "تجربه" در زبان گفتار روزمرّه و همگانی، که شما در اینجا به کار می بندید، مفهومی‌ست مبهم، که هم "آزمون"های زندگانی‌ی انسانی را در بر می گیرد و هم "آزمایش"های علمی را. و این دو با یکدیگر تفاوت، بل که، تفاوت ها دارند. واژه‌ی "آزمون"در زبان فارسی، البته به معنای همان، "تجربه"‌ی عربی‌ست: و در همین معناست که مولوی‌ی بزرگ ما که من نیز، همچون خودتان، او را بسیار دوست می دارم، آقای دکتر!- می‌گوید: "جان نباشد، در خبر، جز آزمون: هر که را افزون خبر، جان‌اش فزون. " روش شناسی‌ی علمی، امّا "آزمایش" را از "آزمون" به طور کّلی باز می‌شناسد. "آزمون"های زندگانی به طور کلی بی‌هیچ "برنامه‌ریزی"ی ویژه‌ای‌ست که پیش می‌آیند: و بیشترشان، پیش می‌آیند چه ما بخواهیم چه نخواهیم، یعنی که رای و دانستگی‌ی ما در پیش آمدن آنها نقشی ندارد. "آزمایش" امّا آزمونی‌ست برنامه‌ریزی شده که به رای سنجیدن نگره‌‌ای تجربی‌، در شرایطی ویژه‌، در آزمایشگاه ‌یا بیرون از آن انجام می گیرد. هر "آزمایش"، به بیان دیگر، یک "آزمون علمی"ست. و، تا آزمونی "علمی" شناخته شود، بایست که دست کم دو ویژگی داشته باشد: شدنی باشد (یک) برای بیش از یک کس؛ و (دو) برای هر کس، بیش از یک بار. برای نمونه، اگر کسی بگوید "جن" دیده است، و بیش از یک بار هم، بسا که به راستی راست بگوید. سخن بر سر راستگو یا دروغگو بودن نیست. سخن بر سر این است که از "آزمون"(های) او به تنهایی بر نمی آید که چیزی به نام "جن" در جهان هست. این نگره که "جن هست" تایید خواهد شد اگر، و تنها اگر، دیگران نیز، در شرایط ویژه‌ای که او جن دیده است، بتوانند جن ببینند. از این که کسی چنین یا چنان آزمون یا تجربه‌ای داشته است بسا که نتوان هیچ نتیجه‌ای علمی گرفت، مگر درباره‌ی خود او: این که او، برای نمونه خرافاتی ست، یا وهم و خیال می‌بیند، یا معتاد است، یا جهان را شاعرانه می بیند، یا هر چی. باری. باز گردم به نخستین دو جمله در نوشته‌ یا "گفتار" شما، آقای دکتر سروش! یعنی این جمله‌ها: "روشنفکری(ی) دینی طریقت روشنفکرانِ دیندار است: مدرسه‌ای فکری است که هم از تجربه‌ی بشری بهره می‌جوید و هم از تجربه‌ی نبوی". در این جمله‌ها، تنها واژه "تجربه" نیست که، درکاربرد شما از آن، بیانگر مفهومی مبهم یعنی دو پهلوست. همچنین‌اند وصف‌ها یا عبارت‌های "روشنفکری(ی) دینی" (روشنفکر دیندار)، "تجربه‌ی بشری"، "تجربه‌ی نبوی" و، حتّا، واژه‌ی "طریقت". و، تا بتوانم بگو مگوی اندیشگی‌ی خود با شما را زودتر به جایی برسانم، ناگزیرم برداشت های کم و بیش روشن خویش از هر یک از این مفهوم ها در اندیشه‌ی شما را به روی کاغذ بیاورم. بر من کم و بیش و البته بسی بسیار بیش تر از کم! روشن است که مراد شما از "روشنفکر‌ی‌ی دینی" همان، همانا، "روشنفکری‌ی اسلامی"‌ست (و از "روشنفکر دیندار" همان "روشنفکر مسلمان" و حتا "روشنفکر مسلمان شیعه‌ی دوازده امامی"). و بر من روشن است، باز، که مراد شما از "تجربه‌ی بشری" همانا "دستاوردهای علمی‌ی بشر" یا، کوتاهش کنم "علم" است؛ و از "تجربه‌‌ی نبوی" همان "تجربه‌ی پیامبر اسلام" یعنی "وحی". چرا؟ چرا که، در سه فرگرد پایین تر، می‌نویسید: "روشنفکران دیندار... تجربه‌اندوزی و دانش آموزی‌شان از مدرسه وحی نه از سر مصلحت که از روی ارادت و حقیقت است...". و ادامه می‌دهید که: "شخصیت عظیم و عزیز رسول اکرم تمامِ نعمتی‌ست که خداوند به مسلمانان اعطا کرده است..." بگذریم از این که رویارو نهادن "تجربه‌ی نبوی" با "تجربه‌ی بشری"، چون نیک بنگریم، "بشر" بودن پیامبر اسلام را، که خود آشکارا بدان "خستو"ست، در نَهُفت ِ خود، انکار می‌کند. نکته این است، باری، که "تجربه‌ی نبوی" یعنی "وحی" هر چه باشد، آزمون یا تجربه‌ی علمی نیست. یعنی به هیچ گونه‌ای از "علم" نمی‌انجامد؛ و شما، بدین سان، دارید می‌گویید که روشنفکر مسلمان شیعه‌ی دوازده امامی هم "علم" را باور می‌دارد و هم چیز یا چیزهایی را که "علم" نیست یا "فراعلم" است، یعنی گونه‌ای از "متافیزیک" است؛ که پایه‌های جهان‌نگری اسلامی بر آن نهاده شده است، هم در "کیهان شناسی"ی آن و هم در"اخلاق"اش. تا این‌جا، می‌شد برای "روشنفکر اسلامی"ی شما گرفتاری‌ی خردورزانه‌ای پیش نیاید، یعنی که او دچار ناهمخوانی‌ی اندیشگی یا تناقض درونی یا دوپارگی (سکیزوفره نیا)ی هوشی نشود و نباشد. اگر "عقل مستقل از وحی"و "وحی"را هر دو با هم باور نمی داشت. گرفتاری در این است که او هم خدا را می‌خواهد، هم خرما را: هم این جهان را، هم آن جهان را، هم "علم" را هم "ناعلم" یا "فرا علم" را. و این نمی‌شود، آقای دکتر! نمی‌شود: می‌نویسید: "روشنفکران دینی (من می‌خوانم: روشنفکران مسلمان و، بل‌که، مسلمان شیعه‌ی دوازده امامی) روشنفکراند، چون به عقل مستقل از وحی باور دارند و از آن تغذیه می‌کنند (یعنی چی؟؟ چه چیز یا چیزهایی را می‌خورند؟؟! بگذریم...) و چراغ خرد در دست برای یافتن حقیقت و سوختن ظلمت روان اند؛ و دینداراند، چون ایمان محققانه‌شان نه بر تقلید بنا شده است، نه ارث، نه بر هوس، نه بر عادت، نه ترس، و نه بر طمع: بل از دل سنجی عقلانی یا تجربه‌ی روحانی بر آمده است و مستمرا تطهیر و تکمیل می‌شود. روشنفکری‌ی دینی یک هویت سیال است؛ چرا که خردورزی و حقیقت‌جویی و خرافه‌سوزی جز با سیلان همراه نیست. روحانی ندارد؛ چرا که هر کس، درآن مدرسه، روحانی‌ی خویشتن است: خانقاهی ست بی شیخ، که شیخانی بی خانقاه در آن ساکنند." پوووووووه ه ه ه ه ه. خدای من! ویگن جان! "چی کار کنم، آی، چی کار کنم؟!" افلاطون هم گمان نمی‌کنم، بتواند این بافه‌ی در هم تنیده از گره‌های کور را از هم باز کند. مگر می‌شود در فرگردی کوتاه، این همه شلوغ کاری‌ی اندیشگی کرد؟! این کار گمان می‌کنم، تنها از یک "روشنفکر ِ دیندارِ آن هم مسلمان آن هم شیعه‌ی دوازده امامی بر آید!" اما چاره نیست. باید کوشش خود را بکنم. باری. می‌خواستم بگویم: برای "روشنفکردیندار" شما- آقای دکتر- گرفتاری‌ی خرد ورزانه‌ای پیش نمی آمد اگر او، مولوی وار، بر آن بودکه: "پای استدلالیان چوبین بُود: پای چوبین سخت بی تمکین بود"! یا، حافظ وار، گلبانگ می زد که: "بشوی اوراق، اگر همدرس مایی: که درس عشق در دفتر نباشد." اما، نه! او، در معنایی سخت جدّی هم خدای "فراعلم"را می‌خواهد، هم خرمای "علم" را: او، از یک سو، به عقل مستقل از وحی "باور دار" که همان، همانا "خرد ناب" باشد و – همچنان که ایمانوئل کانت آشکار کرده است- بی بنیاد بودن هرگونه متافیزیک را نشان می دهد؛ و، از سوی دیگر "دیندار" است، یعنی"ایمان" دارد، یعنی باورمند به دینی‌ست که، چون دین و همچون هر دین دیگری، اصول متافیزیکی آن چون و چرا بردار نیست. و این چیست اگر خدای متافیزیک و خرمای علم، هر دو را با هم خواستن نیست؟! "علم" را می‌توان سیم برقی گرفت که از زمین به سوی آسمان می رود، و متافیزیک ِ دین سیم برق دیگری که از آسمان به زمین می آید. این دو سیم تا به موازات ِیکدیگر پیش می روند، یعنی تا هنگامی‌که "یکی با آن دگر کاری ندارد"، دشواری و گرفتاری ی ویژه ای پیش نمی آید. گرفتاری و دشواری ها از لحظه ای آغاز می‌شود که‌ یکی از این دو سیم با دیگری برخورد می‌کند. از اینجاست اخگر افشانی و، در پی‌ی آن، آتش افروزی‌های اندیشه سوز و روان گداز. چاره‌ی کار، هنوز نیز به گمان من، در این است که، همچون مولوی و دیگر عارفان ایرانی، و همراه کانت، "دانش" و "دین" را از یکدیگر جدا بداریم و نخستین را به "خرد" واگذاریم و دومین را به "دل". و، امّا، آقای دکتر سروش! "روشنفکر ِ دیندارِ" شما آزموده را دیگر بار می آزماید؛ شما؛ امّا، انگار، این بار می‌خواهید که او، به جای این که همچون همیشه به شکست و پشیمانی دچار آید، "خرد" و "دل" را، پیروزمندانه، با یکدیگر انباز و همساز کند تا "دانش" و "دین" به‌یک راه افتند و با یکدیگر یگانه گردند تا جان پریشان و دو باره‌ی او به آرامش و رامشی دست یابد که برآیند هماهنگی و یگانگی‌ی روان با خویش است. امّا نمی‌شود. این کار شدنی نیست. و شما خود خوب می دانید که این کار شدنی نیست. و از همین جاست که، هرجا ناهمخوانی‌ی درونی اندیشه‌ی شما نزدیک می‌شود به آشکار شدن، لگام سخن را می‌پیچانید و آن را از راهی که دارد می‌رود بیرون می‌برید. بفرمایید خودتان نگاه کنید: می‌نویسید: "... روشنفکران دینی روشنفکرند، چون به عقل مستقل از وحی باور دارند و... چراغ خرد در دست برای یافتن حقیقت... روان‌اند، چون ایمان محققانه‌شان... از دل سنجشی عقلانی... بر آمده است. خود، امّا، می دانید که "ایمان... از دل سنجشی عقلانی" یعنی اندیشیدن و پژوهیدن و چون و چرای کردنی خرد ورزانه، بر نمی آید. چرا؟ چرا که خود خوب می دانید که بنیادی ترین بنیادِ دین همان، همانا، هستی‌ی خدای یگانه را باور داشتن است، یعنی این اصل که: "خدا هست و یگانه است." و خود خوب می دانید، امّا، که کانت، در کتاب ِبزرگِ "سنجشِ خردِ ناب"، نشان داده است که، از سه دلیلی که تاکنون در اثبات هستی‌ی خدا اورده اند، هیچ یک ژرفکاوی‌ی خرد‌ورزانه و سنجش منطقی را تاب نمی آورد؛ و، یعنی که، خدا و هستی ی او از دید رس ِ چشم و از پروازرس اندیشه‌ی انسانی، یعنی از گستره‌ی امکان خرد ورزی‌ی ما، بیرون است، و، به گفته‌ی فردوسی‌ی ژرف اندیش: "به هستی ش باید که خستو شوی؛ ز گفتار ِ بیگار یک سو شوی." امّا این‌ها که همان سخنان عارفانِ ماست در سده ها‌ی پیش از این! "روشنفکر اسلامی"ی نوآور و نواندیش ِما، که قرار است بتواند، "یعنی"- به گفته‌ی شما – استعداد آن را دارد که در دو عرصه‌ی سیاست و دیانت دگرگونی های عظیم بیافریند"، در این میان، چه می‌گوید؟! اینجاست، و از همین جاست، که در جمله‌ی گفتاورده‌ام از شما، پس از "سنجشی عقلانی" "تجربه ای روحانی" نیز، پس از یک "یا"ی کم نمود، آرامکی آورده می‌شود، تا؛ هرجا در راهِ "محققانه" شدنِ "ایمان"، "سنجشی عقلانی" به کار نیامد، "تجربه‌ای روحانی" به شیوه‌ی "امدادهای غیبی" به دادِ روشنفکرِ دینی ی ما، یعنی شما، برسد! و، امّا، خودمانیم. -آقای دکتر!- "تجربه‌ی روحانی" چه گونه‌‌ای از "تجربه" یا "آزمون" است. "آزمایش" که نیست، بی گمان. پس چیست؟ گونه‌ای از "نور معرفت" است که بر آیندی‌ست. از خالی داشتن اندرون از طعام؟ یا از جنس ِ "رویا"ست- "رویای صادقانه" البته؟! یا، اصلا، از خانواده‌ی "وحی" است؟ آیا "روشنفکرِ دیندار" شما، که همت ِ بلندِ او از انگیزه‌های پستی همچون طمع و هوس و تعّبُد و تقلید و، به ویژه، از ترس آزاد است، و با نظر داشتن به این حقیقت که پیامبر اسلام خود را فراتر از دیگر افراد "بشر" نمی دانست، خود را شایسته‌ی بر خوردارشدن از "وحی" نیز می داند؟ یا که، نه، به شنیدن ِ این پرسش، "چوبید، بر سر ایمان خویش می لرزد"؟ پس، مراد شما از "تجربه ی روحانی "چیست، آقای دکتر؟! آیا "روشنفکرِ دیندار" دلیر و "معرفت اندیش و تجربت اندیش" شما به راستی از "اندیشیدن" نمی‌هراسد؟ اندیشیدن با پرسیدن آغاز می‌شود، و پرسیدن همان، همانا، شک داشتن است. آیا "روشنفکرِ دیندار" دلیر و "معرفت اندیش و تجربت اندیش" شما چون "شاگرد مدرسه"ای که مقولاتی چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن، ... در آن راه ندارد، می‌تواند – یعنی به خود اجازه می دهد تا- به راستی، و چون پرسیدنی فلسفی، از خود بپرسد: - آیا خدا هست؟" - چرا که پرسنده، به هنگام این پرسیدن، و در درازای درگیر بودن با آن، به ناگزیر در هستن ِخدا شک می‌کند: یعنی که "مرتّد" و "کافر" می‌شود. من، تا کنون، بر آن بوده ام که اسلام، چون یک دین، و همچون همه‌ی دین های تک خدای دیگر، دشمنِ اندیشیدن است: چرا که اندیشیدن، در بنیاد، همانا اندیشیدن به "اصول"است؛ و که دین، هر دینی، امّا تنها اندیشیدن به "فروع" را بر "مومنانِ" خود روا می دارد و آزاد می گذارد. برهان ِساده‌ی من، در گفتن این سخن، این است که "ایمان" به گوهر، کناره گرفتن از هر گونه "شک" را منطقا در خود می‌دارد. امّا شما - آقای دکتر!- می‌نویسید: "روشنفکری‌ی دینی قائل به اجتهاد در اصول است، یعنی اجتهاد در کلام، در اخلاق، و نوفهمی‌ی نبوت و وحی و معاد و خدا. . . " این سخن شما را آیا باید، و می‌توان، جدی گرفت؟ "اجتهاد در اصول"را تا کجا (ها) می‌توان پیش برد؟ "اجتهاد"در هر یک از "اصول" اسلام آیا می‌تواند"روشنفکر ِ دیندارِ" شما را به جایی – بدانجا - برساند که او خود را ناگریز بیابد از نادرست دانستن آن "اصل"؟ آیا "روشنفکر ِ دیندارِ" شما آماده است تا در مسلمانی‌ی خود در "معاد" دست کم، شک کند و، حافظ وار، زاری کند که: -"گر مسلمانی از این است که حافظ دارد، وای اگر از پسِ امروز بود فردایی؟" یا که، نه، او نیز ناگزیر خواهدبود، برای دور ماندن از "تکفیر"، در قاعده‌ی "نقل کفر کفر نیست"پناه جوید و بگویدکه -"بر در میکده که
