Tuesday, January 27, 2009
Friday, January 23, 2009
در تابلوی «اميد»، زن جوانی به تصوير کشيده شده که مشغول نواختن چنگی است که فقط يک تار آن باقی مانده و گوش خود را برای شنيدن نوای چنگ به اين آلت موسيقی نزديک کرده است. تابلوی نقاشی «اميد»، اثر جورج فردريک واتس، نقاش بريتانيايی، توجه بسياری از مردم و رسانه ها را به خود جلب کرده چرا که اين اثر قرن نوزدهمی الهام بخش عبارت مشهور و تيتر کتاب باراک اوباما يعنی «بی پروايی اميد» است.
«اميد» در موزه کوچک «گيلدهال» در مرکز شهر لندن نگهداری می شود.
به گزارش روزنامه آمريکايی کريستين ساينس مانيتور، اين موزه کمتر شناخته شده را بايد با کمک نقشه شهر پيدا کرد و هيچگاه جزو ديدنی ترين نقاط لندن نبوده است. اما مسئولان آن از مراجعه گسترده مردم و بخصوص جهانگردان برای ديدن اين نقاشی تعجب زده اند.
در تابلوی «اميد»، زن جوانی به تصوير کشيده شده که مشغول نواختن چنگی است که فقط يک تار آن باقی مانده و گوش خود را برای شنيدن نوای چنگ به اين آلت موسيقی نزديک کرده است.
ارتباط اين اثر با باراک اوباما از آنجا می آيد که جرمای رايت، پيشوای مذهبی سابق وی، در يکی از سخنرانی های خود ۲۰ سال پيش اين تابلو را منبعی الهام بخش توصيف کرد. او گفت: « در اين تابلو زن جوان حال و روز يک قربانی جنگ را دارد ولی در عين حال بی پروايی و شهامت اميد را به نمايش می گذارد.»اين تصوير و توصيف آن آويزه گوش باراک اوباما شد. او از همين عبارت در نطق سال ۲۰۰۴ و زمان انتخاب اش به عنوان سناتور و همينطور در عنوان کتاب دوم خود استفاده کرد.کارکنان موزه کوچک گيلدهال که پس از ويرانی طی جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۹۱ مجددا گشايش يافت از ميزان علاقه مراجعان به آثار فردريک واتس بخصوص تابلوی «اميد» متعجب اند و می گويند همزمانی نمايش آثار وی با استفاده باراک اوباما ازعنوان اين تابلو در سخنرانی خود کاملا تصادفی بوده است.به خاطر پوشش رسانه ها و مطبوعات بريتانيا از ارتباط اين تابلو با يکی از عبارت های مورد علاقه باراک اوباما نمايشگاه جديد موزه گيلدهال با استقبال فراوان هنردوستان و افراد بی تفاوت روبرو شده است.گروه های توريست ژاپنی را می توان ديد که به محض رسيدن به موزه به سراغ تابلوی «اميد» می روند و يا جهانگردان از کشورهای ديگر را می توان ديد که با پرس و جو در مورد اين اثر شنيده های خود در مورد ارتباط آن با سخنرانی باراک اوباما را می سنجند.اين اثر متعلق به سال ۱۸۸۵ جزو يک مجموعه هنری خصوصی است و نقاش دو نسخه از آن نقاشی کرده است. نسخه بهتر آن در موزه مشهورتری در شهر لندن به نام «تيت» قرار دارد. موضوع آثار ديگر فردريک واتس که در موزه گيلدهال به نمايش گذاشته شده اند عمدتا مشکلات و شرايط سخت زندگی فقرا و محرومان است. با وجوديکه اين نقاش پس از مرگ شهرت نسبی خود را از دست داد ولی دو تابلوی وی به نام «اميد» و ديگری «عشق و زندگی» از ساير آثار وی مشهورتر هستند.باراک اوباما رئيس جمهوری جديد آمریکا اکنون امکان آنرا دارد که از تابلوی «عشق و زندگی» هر روز لذت ببرد چون اين تابلو از سوی بريتانيا به مردم آمريکا تقديم شد و تئودور روزولت رئيس جمهور اسبق آمريکا آنرا در يکی از تالارهای کاخ سفيد نصب کرد.
Monday, January 19, 2009
آیات شیطانی»؛ ۲۰ سال گذشت

«آیات شیطانی»؛ ۲۰ سال گذشت
بیست سال از روزی که آیتالله خمینی فتوای قتل سلمان رشدی، نوسینده کتاب آیات شیطانی را صادر کرد، میگذرد. نویسندهای که متهم بود با کتاب «آیات شیطانی» خود به دین اسلام توهین کرده است. این فتوا، پیامدهای فراوان و عمیقی داشت که هنوز و پس از گذشت ۲۰ سال از صدور آن به نوعی ادامه دارد.
آندرو آنتونی، مقالهنویس هفتهنامه آبزرور، چاپ لندن، طی مقالهای به بررسی سیر این ماجرا، از کتاب سوزی و بمباندازی تا تاثیرات شگرف آن بر آزادی بیان در جوامع چند فرهنگی، به خصوص در غرب، پرداخته است.
نویسنده آبزرور مقالهی خود را از روز آفتابی و آرام ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ آغاز میکند. زمانی که گروهی از مطرحترین نویسنگان بریتانیا از جمله مارتین ایمیس، پل ثرو و سلمان رشدی در مراسم ختم نویسندهی انگلیسی، بروس چتوین، حاضر شده بودند. صبح همان روز فتوای رهبر ایران، آیتالله خمینی مبنی بر اعدام رشدی به خاطر نوشتن رمان «آیات شیطانی» صادر شده بود.
به نوشته مقاله نویس آبزرور، دوستان رشدی، از جمله ثرو که فکر میکردند این فتوا تهدیدی توخالی است، اما مراسم ختم چتوین آخرین باری بود که رشدی در میان جمع دیده شد. او باقی آن روز را صرف پیدا کردن پسرش، ظفر، کرد و بعد پنهان شد. فردای آن روز تیتر اصلی تمام روزنامههای لندن این بود «آیتالله [خمینی] فرمان داد: رشدی را اعدام کنید»
اما مقاله نویس آبزرور مقاله خود را به سمت و سویی دیگر میبرد و مینویسد که چاپ «آیات شیطانی» بیش از آن که موضوع بحثهای خداشناسی شود، فرصتی شد برای نشان دادن قدرت سیاسی در جهان اسلام، عمدتا بین ایران و عربستان سعودی. ایران در مقایسه با کشورهای اسلامی دیگر دیرتر به این ماجرا واکنش داد.
«آیات شیطانی» نخستین بار ۹ روز پس از روز چاپش در ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۸، در کشور هند تحت فشار گروه جنت ممنوع شد. با این همه عربستان سعودی بود که نوک پیکان اعتراضات را شکل داد و این روحانیان سعودی بودند که طرح محاکمه رشدی را میکشیدند. با گسترده شدن اعتراضات و همچنین جمع شدن روحانیون شهر قم، ایران نیز به این قافله پیوست و فتوا صادر شد و ایران توانست به برنده اصلی رقابت بر سر نفرت از رشدی و در نهایت کل غرب و میراث آن بدل شود.
آندرو آنتونی، مقاله خود را با نقل مشکلات رشدی در دهه بعد پیش میبرد، از دورانی که هیچ سیاستمداری به او نزدیک نمیشده و خطوط هوایی بریتانیا از او خواسته بودند از هواپیماهای آنها استفاده نکند. دورانی که نه تنها برای رشدی بلکه برای دهها فرد دیگر که به نوعی به این کتاب مرتبط بودند نیز هولناک بوده است.
پوزشخواهی بی تاثیر
در کریسمس ۱۹۹۰ رشدی ایمان خود به اسلام را تازه کرده و اعلام میکند که با هیچکدام از شخصیتهای «آیات شیطانی» هم نظر نیست. دوستاناش به او میگویند این کار دردی را دوا نخواهد کرد، اما او عذرخواهی میکند و تنها سالها بعد میگوید این کار بزرگترین اشتباه زندگی او بود.
در واقع این عذرخواهی تاثیری چندانی نداشت، با آنکه آیتالله خمینی در گذشت اما فتوا لغو نشد، هیتوشی اگاراشی، مترجم ژاپنی کتاب رشدی به ضرب چاقو کشته شد، اتوره کاپرییولو، مترجم ایتالیایی، در یک حمله دیگر با چاقو به شدت مجروح میشود، در سال ۱۹۹۳ ویلیام نیگارد، ناشر نروژی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد و عزیز نسین، مترجم ترکی اثر نیز هدف اصلی کشتار سیلواس -حریقی عمدی در یک هتل با ۳۷ کشته- بود. نویسنده آبزرور اما این اثر پر جنجال را همچنان جز پرفروشترین آثار ادبی به ویژه در آمریکا میداند. رشدی نیز ۷ رمان و چندین اثر دیگر منتشر کرده است.
پس از انتشار «آیات شیطانی»:
هیتوشی اگاراشی، مترجم ژاپنی کتاب رشدی به ضرب چاقو کشته شد، اتوره کاپرییولو، مترجم ایتالیایی، در یک حمله دیگر با چاقو به شدت مجروح میشود، در سال ۱۹۹۳ ویلیام نیگارد، ناشر نروژی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد و عزیز نسین، مترجم ترکی اثر نیز هدف اصلی کشتار سیلواس -حریقی عمدی در یک هتل با ۳۷ کشته- بود.
اما آنچه آنتونی در پی «داستان رشدی» به آن اشاره میکند، نه خود نویسنده و «آیات شیطانی»، بلکه سخنان آیتالله خمینی است که بعد از صدور فتوا از رادیوی جمهوری اسلامی ایران پخش شد. آیتالله خمینی در این سخنان خواهان مرگ تمام کسانی است که هوشیارانه به چاپ این اثر کمک کردهاند، «تا دیگر کسی جرات نکند که به اسلام هتک حرمت کند.» بعد از نقل این سخن است که آنتونی میپرسد: چرا این آثار دیگر امروز خلق نمیشوند؟ چرا ناشران و نویسندگان هیچ کدام قدرت نوشتن و چاپ اثری نظیر «آیات شیطانی» را ندارند؟
آنتونی بعد از طرح چند مثال چون کتاب «جواهر مدینه» از شری جونز و توجیهاتی از انتشارات رندوم هوس برای چاپ نکردن اثر، به نقل قولی از کنن مالیک خالق کتاب «ماجرای رشدی و میراث آن» میرسد: «آن فتوا در واقع برای همیشه تاثیرش را گذاشته است.» آندرو آنتونی مینویسد که نگاه انتقادی به دین اسلام از موضاعات هنری کنار گذاشته شده و خالق اثری که اسلام را به چالش بکشد، چه مسلمان (چون رشدی) و چه غیر مسلمان (چون تئو ون گوگ) با تهدید جدی از سوی جامعه مسلمان روبهرو شدند. حتی شخصی چون نجیب محفوظ نیز که از منتقدان «آیات شیطانی» بود، پنج سال بعد از امضا کردن بیانیهای که کشتن هر نویسندهای را محکوم میکرد، توسط افراطگرایان اسلامی به ضرب چاقو کشته شد.
آنتونی کلمه «اسلام هراسی» را از مهمترین تبعات چاپ «آیات شیطانی» و اتحاد مسلمانان را هم نتیجه و عامل «اسلامهراسی» میداند. آنتونی مینویسد زمانی که آیتالله خمینی اعلام کرد «آیات شیطانی» توطئه «حساب شده» امپریالیستهای صهیونیست برای ظلم بر مسلمانان است، کمتر کسی معنا و صحت آن را درک میکرد. اما حالا بعد از وقایع یازده سپتامبر، حمله نظامی به عراق و افغانستان و درگیری مدام اسرائیلیها و فلسطینیها ایده جنگ فرهنگی و نظامی غرب علیه اسلام بیشتر جان میگیرد.
آندرو آنتونی، مقالهنویس آبزرور، در انتهای مقاله خود مینویسد که این خصوصیات اسلام برای تعیین آن چه پذیرفتنی است و آنچه نیست، تنها مختص این دین نیست. ادیان دیگر نیز در این باره حساسیت نشان دادهاند. فرهنگ، میراثی اجتماعی است، اما در یک جامعه آزاد، بحث «آزادی انتخاب» نیز وجود دارد؛ آزادی تغییر دادن اعتقادات، پس زدن سنت و به چالش کشیدن مذهب که تمام اینها در جامعهای که در آن بیان اعتقادات و بحث و گفتوگو آزاد است، پیش خواهد آمد.
در این بیست سال اخیر چنین چیزی روز به روز کمتر شده است. سال ۱۹۸۹ دولت بریتانیا از آزادی بیان در مقابل افراطگرایان اسلامی دفاع میکرد و در سال ۲۰۰۹ میلادی، افراطگرایان اسلامی دولت بریتانیا را محکوم میکنند که حق آزادی بیان را از انسانها گرفته است. بیست سال از فتوای آیتالله خمینی میگذرد، رشدی به زندگی عادی بازگشته، اما «آیات شیطانی» هم چنان سوژه و موضوعی برای برخورد فرهنگهاست. به نوشته آنتونی، این کتاب احتمالا بیانگر این اعتقاد است که «هیچ چیز، مقدستر از آزادیای نیست که هر چیز مقدسی را به نقد بکشد و لازم است که پس از بیست سال همچنان این موضوع را از خاطر نبریم.»
Monday, January 12, 2009
انگلیسیها بیشترین جوایز گلدن گلوب را به خانه بردند
رادیو فردا
مراسم شصتوششمين دوره جایزه گلدن گلوب ۲۰۰۹ که پیشدرآمد جایزه اسکار به شمار میرود صبح روز دوشنبه به وقت ايران در لسآنجلس برگزار شد.
در اين مراسم سالانه که جوايزی از سوی اتحاديه مطبوعات خارجی هاليوود در ۲۵ رشته سينمايی اهدا میشود، کيت وينسلت، بازيگر انگليسی، موفق شد دو بار جايزه گلدن گلوب بازیگری را از آن خود کند.
اين بازيگر ۳۳ ساله که در سال ۱۹۹۷ با فيلم پرفروش «تايتانيک» به شهرت جهانی رسيد توانست دو جايزه بهترين بازيگر زن به خاطر بازی در فيلم «راه انقلابی» ساخته سام مندیز، و بهترين بازيگر زن در نقش مکمل به خاطر بازی در فيلم «کتابخوان» ساخته استیون دلدری را دريافت کند.
هر دو فيلم آثاری برگرفته از دو رمان هستند که ماجرای آنها در دهههای ۱۹۵۰ و ۶۰ ميلادی میگذرد.
وينسلت پس از دريافت دومين جايزه ناباورانه در حالی که شادی خود را پنهان نمیکرد از رقيبان خود آنجلينا جولی و مريل استريپ به خاطر پيروزی خود «عذرخواهی» کرد.
اما موفقترين فيلم اين دوره گلدن گلوب، «ميليونر زاغهنشين»، ساخته دنی بويل، فيلمساز انگليسی بود که توانست جایزه بهترين فيلم داستانی، بهترين کارگردانی، بهترين فيلمنامه و بهترين موسيقی فيلم را از آن خود کند.
اين فيلم که بخشهای زيادی از آن در شهر بمبئی در هند فيلمبرداری شده داستان جوان فقيری از اهالی بمبئی است که در مسابقه تلويزيونی «چه کسی میخواهد ميليونر باشد» برنده میشود.
برخی صاحبنظران «ميليونر زاغهنشين» را يکی از نامزدهای اصلی دريافت جايزه اسکار امسال میدانند.
هيث لجر، بازيگر فقيد استراليايی، به خاطر بازی در نقش جوکر در فيلم «شواليه تاريکی»، از سری فيلمهای «بَتمن»، جايزه بهترين بازيگر مرد در نقش مکمل را دريافت کرد.
از راست به چپ: دو پاتل، فریدا پینتو و دنی بویل که بیشترین جایزه گلدن گلوب را برای فیلمش تصاحب کرد.
لجر پس از پايان فيلمبرداری اين فيلم، به علت آن چه مصرف تصادفی دارو عنوان شد، در ۲۷ سالگی درگذشت.
کريستوفر نولان، کارگردان بريتانيايی «شواليه تاريکی»، در این مراسم هنگامی که جايزه را به نمايندگی هيث لجر دريافت کرد گفت: «مرگ هيث فقدان بزرگی برای آينده سينماست.»
با اين جايزه اقبال هيث لجر برای به دست آوردن اسکار سال نيز بيشتر شد. در صورت اعطای اسکار به هيث لجر اين دومين بار خواهد بود که بازيگری پس از مرگ موفق به دريافت اسکار میشود.
پيش از اين در سال ۱۹۷۷ پيتر فينچ پس از مرگش توانست به خاطر بازی در فيلم «شبکه» (۱۹۷۶) ساخته سيدنی لامت اين جايزه را به دست آورد.
«کشتیگير»، ساخته دارن آرونوفسکی که سال گذشته ميلادی در شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز برنده شير طلايی شد، توانست دو جایزه را تصاحب کند و پس از «ميليونر زاغهنشين» موفقترين فيلم اين دوره گلدن گلوب باشد.
ميکی رورک به خاطر بازی در اين فيلم جايزه بهترين بازيگر مرد را برد و بروس اسپرينگستين، خواننده و ترانهسرای معروف راک، برای ترانه اين فيلم جايزه بهترين ترانه را دريافت کرد.
وودی آلن نیز با آخرين فيلم خود «ويکی کريستينا بارسلونا» جايزه بهترين فيلم موزيکال يا کمدی را دريافت کرد. در اين فيلم اسکارلت جوهانسون، پنهلوپه کروز و خاوير باردم بازی دارند.
«کشتیگير»، ساخته دارن آرونوفسکی که سال گذشته ميلادی در شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز برنده شير طلايی شد، توانست دو جایزه را تصاحب کند و پس از «ميليونر زاغهنشين» موفقترين فيلم اين دوره گلدن گلوب باشد.
کالين فارل بازيگر ايرلندی جایزه بهترين بازيگر مرد در فیلم موزيکال يا کمدی را برای بازی در فيلم «در بروژ» دريافت کرد.
سالی هاوکينز، بازيگر بريتانيايی، نیز با بازی در فيلم «بیغم» ساخته مايک لی جایزه بهترين بازيگر زن در فیلم موزيکال يا کمدی را به دست آورد.
انيميشن تکاندهنده «والس با بشير» به کارگردانی آری فولمن از اسرائيل جايزه بهترين فيلم غيرانگليسیزبان را گرفت و «وال ـ ای» توليد استوديو پيکسار به عنوان بهترين فيلم انيميشن شناخته شد.
در شصتوششمين دوره مراسم گلدن گلوب، استيون اسپيلبرگ، فيلمساز نامآور آمريکایی، جايزه يک عمر دستاورد سينمايی را که نام سسيل بی. دوميل را بر خود دارد از دست مارتين اسکورسيزی دريافت کرد.
مارتين اسکورسيزی در مراسم هنگام معرفی اسپيلبرگ گفت: «۴۰ سال است که با هر فيلم جديدش سينما را دوباره ابداع میکند.»
جايزه گلدن گلوب را دومين جايزه مهم در سينمای آمريکا و برندگان آن را از زمره پراقبالترين هنرمندان سينما برای دستيابی به اسکار میدانند.
هشتاد و يکمين دوره اعطای جوایز اسکار در تاریخ ۲۲ فوريه، چهارم اسفندماه، برگزار خواهد شد. مراسم دوره قبل گلدن گلوب به دليل اعتصاب گسترده فيلمنامهنويسان هاليوود برگزار نشد و نام برندگان آن تنها در يک نشست مطبوعاتی اعلام شد.
Wednesday, January 07, 2009
دولت ترکيه حق شهروندي يک شاعر مشهور و فقيد اين کشور را اعاده کرد
آنکارا- هيات دولت ترکيه مصوبه اعاده اعتبار و شهروندي ترکيه به " ناظم حکمت " مشهورترين شاعر معاصر و فقيد ترکيه را که سالها پيش از او سلب شده بود ، روز گذشته امضاء کرد.
با امضاي اين مصوبه از سوي هيات وزيران ترکيه، مرحوم حکمت که در سال 1951 ميلادي از تابعيت ترکيه اخراج شده و در همان دوران دار فاني را وداع گفته بود، دوباره به تابعيت ترکيه پذيرفته شد. به اين ترتيب راه براي اعاده اعتبار شهروندي وي هموار خواهد شد و حتي امکان انتقال جسد وي به زادگاهش نيز با اين مصوبه فراهم خواهد بود. " جميل چيچک " سخنگوي هيات دولت ترکيه با اشاره به اين که هيات وزيران مصوبه ياد شده را روز گذشته امضاء کرد، گفت : با لغو مواد 141 و 142 قانون جزايي سابق ترکيه در سالهاي گذشته راه براي اعاده تابعيت ترکيه به حکمت هموار شده و هيات وزيران ترکيه با امضاي مصوبه ياد شده در اين راستا گام برداشته است. " ارطغرل گوناي " وزير فرهنگ و گردشگري ترکيه نيز در اين رابطه با اشاره به اين که بسياري از اشعار " ناظم حکمت " اشعاري حماسي در وصف جمهوري ترکيه به خصوص جنگ رهايي بخش اين کشور است، گفت : با اعاده تابعيت حکمت ترکيه دين خود را به وي تا حدي ادا کرده است. وي در خصوص انتقال جسد حکمت به ترکيه و دفن آن در اين کشور گفت : پسر ناظم حکمت پيشتر اعلام کرده بود که با اين مساله موافق نيست.
Tuesday, January 06, 2009
کوبا اسناد ارنست همينگوی را منتشر کرد

کوبا اسناد ارنست همينگوی را منتشر کرد
radiofarda
روز دوشنبه دولت کوبا اولين بخش از اسناد، عکسها و کتابهای متعلق به ارنست همينگوی را که چندين دهه در زيرزمين منزل شخصی وی در حومه شهر هاوانا به فراموشی سپرده شده بود در اختيار پژوهشگران قرار داد.
به گزارش رویترز، آدا رزا آلفونسو، مدير موزه ارنست همينگوی در کوبا، گفته است که «بخش اعظم اين اسناد و نوشتهها هيچگاه چاپ نشدهاند و بررسی آنها شناخت تازهای به دست خواهد داد از دوران زندگی اين نويسنده سرشناس در کوبا. ارنست همينگوی ۲۱ سال در خانهای در شهر سانفرانسيسکو د پائولا در کوبا زندگی میکرد و بسياری از کتابهای مهم خود را در اين دوران نوشت.»
«اين اسناد و نوشته ها دوران زندگی همينگوی در کوبا را روشن خواهد کرد، دورانی که در زندگی ادبی اين نويسنده بسيار مهم است و تا کنون اطلاعات چندانی در مورد آن در دسترس نبوده است.»
آدا رزا آلفونسو مدير موزه ارنست همينگوی در کوبا
خانم آلفونسو میافزايد: «اين اسناد و نوشتهها دوران زندگی همينگوی در کوبا را روشن خواهد کرد، دورانی که در زندگی ادبی اين نويسنده بسيار مهم است و تاکنون اطلاعات چندانی در مورد آن در دسترس نبوده است.»
اين مجموعه با بيش از دو هزار سند شامل دستنوشتههای کتابهای او، نامههای شخصی و حرفهای وی و قبضهای خريد وی از فروشگاهها است و همين طور ۳۵۰۰ قطعه عکس و ۹ هزار کتاب که از اين تعداد مشخص است که ارنست همينگوی دو هزار مورد را مطالعه کرده است، چون در حاشيه صفحات اين کتابها يادداشتهایش را میتوان ديد.
از جمله موارد جالب در ميان اين اسناد يادداشتهای ارنست همينگوی در مورد جستوجوی وی برای پيدا کردن يک زيردريايی آلمان نازی در آبهای حاشيه کوبا است که به رمز نوشته شدهاند و همين طور نامههای عاشقانه وی به کنتس ايتاليايی آدريانا ايوانيچ که حدس زده میشود الگوی شخصيت قهرمان زن در داستانی است به قلم همينگوی به نام «آن سوی رودخانه و در ميان درختان».
تاکنون حدود نيمی از دو هزار سند مربوط به ارنست همينگوی به نسخههای ديجيتالی برگردانده شده و در اختيار پژوهشگرانی قرار داده خواهد شد که برای مشاهده آنها به مقامات مسئول در کوبا تقاضای رسمی ارائه کنند.
در حال حاضر برای ديدن اين اسناد علاقهمندان بايد به محل سکونت ارنست همينگوی در کوبا بروند و اين نوشتهها و اسناد را در آرشيو آن محل ببينند، ولی به گفته مسئول موزه همينگوی در کوبا به زودی اين اسناد در کتابخانه جان اف کندی شهر بوستون آمريکا نيز قابل دسترس خواهد بود.
به گفته اين مقام، اسناد مربوط به دوران زندگی همينگوی در کوبا فعلا روی شبکه اينترنت قابل دسترسی نيست، ولی شايد روزی در آينده اين کار نيز انجام شود.
اين پروژه بخشی از همکاری بين شورای ميراث ملی کوبا و شورای تحقيقات اجتماعی آمريکاست که از سال ۲۰۰۲ فعاليت برای احيای اسناد مربوط به ارنست همينگوی را آغاز کردند.
ارنست همينگوی در سال ۱۹۳۹ درست يک سال قبل از انتشار کتاب «زنگها برای که به صدا درمیآيند» در کوبا سکونت گزيد و سه کتاب ديگر خود یعنی «پیرمرد و دريا»، «جزاير رودخانه» و «جشن بیکران» را در کوبا نوشت.
او در سال ۱۹۵۴ برنده جايزه نوبل ادبيات شد و در سال۱۹۶۰ به آمريکا بازگشت و يک سال بعد در ۶۱ سالگی خودکشی کرد.
Monday, January 05, 2009
والس با بشیر»، فیلم برگزیده انجمن منتقدان آمریکا
والس با بشیر»، فیلم برگزیده انجمن منتقدان آمریکا
انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا روز شنبه فیلم «والس با بشیر» محصول اسرائیل را به عنوان بهترین فیلم سال ۲۰۰۸ انتخاب کرد و شانس آن را برای جایزه اسکار که ماه آینده اهدا میشود بالا برد.
«والس با بشیر» که منتقدان آن را «مستند انیمیشن» میخوانند ساخته آری فولمن، کارگردان اسرائیلی، است که خود در سال ۱۹۸۲ در زمان گذراندن دوران سربازی در جنگ لبنان شرکت داشته است.
بیشتر بخوانید:
نامزدهای گلدن گلوب؛ همگی در پیوند با واقعیت
انجمن منتقدان آمریکا جایزه بهترین بازیگر مرد را به شان پن برای فیلم «میلک» ساخته گاس ون سنت و بهترین بازیگر زن را به سالی هوکینز برای فیلم «بیغم» ساخته مایک لی انگلیسی اهدا کرد.
فیلم «بیغم» همچنین جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، و بهترین بازیگر نقش دوم مرد، ادی مارسن، را از آن خود کرد.
در چهل و سومین مراسم اهدای جوایز انجمن ملی منتقدان آمریکا هانا شیگولا در فیلم «آستانه بهشت» به عنوان بهترین بازیگر نقش دوم زن شناخته شد و فیلم «مرد روی سیم» جایزه بهترین فیلم مستند را از آن خود کرد.
«مرد روی سیم» داستان اقدام متهورانه یک بندباز فرانسوی است که در سال ۱۹۷۴ فاصله بین برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک را از روی سیم طی کرد.
منتقدان آمریکا جایزه بهترین فیلمبرداری را به فیلم «میلیونر زاغهنشین» دادند، اما فیلمهای «گران تورینو» ساخته کلینت ایستوود و «مورد غریب بنجامین باتن» ساخته دیوید فینچر را بدون جایزه گذاشتند. این دو فیلم از مهمترین رقبای جایزه اسکار در چندین رشته هستند.
منتقدان آمریکایی در حالی جایزه بهترین فیلم را به «والس با بشیر» دادند که دیگر انجمنها و جوامع سینمایی فیلمهای «میلیونر زاغهنشین»، «میلک» یا «وال - ای» را به عنوان فیلم برگزیده سال خود معرفی کردند.
اعضای انجمن ملی منتقدان آمریکا از میان نویسندگان مهمترین روزنامههای آمریکایی در شهرهایی چون لسآنجلس، بوستون، نیویورک، و شیکاگو و همین طور مجلات تایم، نیوزویک، نیویورکر و سایت سالونداتکام انتخاب میشوند.
گرت یونکه، خالق آثار پرارزش ادبی درگذشت
گرت یونکه یکی از نویسندگان برجستهی معاصر اتریش بود که تا لحظات آخر عمرش آرام ننشست. «او با زبان آنگونه بازی کرد که یک بچه با حبابهای صابونی». از یونکه چندین رمان، نمایشنامه، فیلمنامه و دفتر شعر به جای مانده است. گرت یونکه
Friday, January 02, 2009
Thursday, December 25, 2008
هارولد پینتر درگذشت

هارولد پینتر درگذشت
هارولد پینتر، نمایشنامهنویس معاصر بریتانیا و برنده نوبل ادبیات، روز چهارشنبه در ۷۸ سالگی بر اثر سرطان درگذشت.
پینتر در دوران طولانی فعالیت خود به عنوان نمایشنامهنویس جوایز متعددی را از آن خود کرد، از جمله جایزه معتبر نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۵. آکادمی نوبل در بیانیه خود برای اعلام جایزه پینتر از او به عنوان «نماینده اصلی نمایشنامهنویسی بریتانیا در نیمه دوم قرن بیستم» و همین طور نویسندهای یاد کرد که «در آثار خود مشکلات و مسائل پشت پرده زندگی روزمره را افشا میکند».
پینتر گرچه بیشتر به خاطر نمایشنامههایش از جمله «پیشخدمت» و «جشن تولد» معروف است، فیلمنامهنویس، بازیگر و کارگردان هم بود. او از جمله فیلمنامه فیلم «پیشخدمت» را بر اساس رمانی به همین نام نوشته است که در سال ۱۹۶۳ با کارگردانی جوزف لوزی و بازی درک بوگارد در انگلیس ساخته شد.
هارولد پینتر در سالهای اخیر با پشتکار فراوان به تبلیغ علیه نقض حقوق بشر پرداخت و در میان هنرمندانی چون کن لوچ در سال ۲۰۰۳ نامهای در اعتراض به حمله بریتانیا و آمریکا به عراق به دولت تونی بلر نوشت.
هارولد پینتر در سالهای اخیر با پشتکار فراوان به تبلیغ علیه نقض حقوق بشر پرداخت و در میان هنرمندانی چون کن لوچ در سال ۲۰۰۳ نامهای در اعتراض به حمله بریتانیا و آمریکا به عراق به دولت تونی بلر نوشت.
او همچنین در سال ۲۰۰۴ جایزه شعر ویلفرد اوون را به خاطر مجموعهای از اشعارش دریافت کرد که در نقد جنگ عراق نوشته بود.
پینتر در سال ۱۹۳۰ در خانوادهای یهودی که از لهستان و روسیه به انگلیس گریخته بودند در لندن به دنیا آمد. او در نوجوانی به بازیگری در تئاتر علاقهمند شد و فعالیت سیاسی خود را هم در سال ۱۹۴۸ که از انجام خدمت سربازی سر باز زد آغاز کرد.
از دیگر فیلمنامههای مهم او میتوان به «زن ستوان فرانسوی» بر اساس رمانی به همین نام اثر جان فالز اشاره کرد که در سال ۱۹۸۱ به روی پرده رفت. او همچنین بسیاری از نمایشنامههای خود را هم برای رادیو و تلویزیون کارگردانی کرد.
هارولد پینتر در ایران نویسنده شناختهشدهای است و سالهاست که آثار اصلی او به فارسی ترجمه و چاپ میشود. از جمله این آثار میتوان به «بازگشت به خانه»، «خیانت»، «پیشخدمت»، «وقت ضیافت» و «جشن تولد» اشاره کرد.
Wednesday, December 24, 2008
ژان والژان «بینوایان» بار ديگر در دادگاه
ژان والژان «بینوایان» بار ديگر در دادگاه
طولانیترين دعوای حقوقی ادبی در فرانسه بر سر رمان حماسی ويکتور هوگو، بينوايان، روز جمعه گذشته به نفع نويسنده دو دنباله بر اين کتاب، و ناشر آن، پلون، به پايان رسيد.
دادگاه استيناف پاريس پس از هفت سال نهايتا به نفع پلون و فرانسوا سرزا که دو دنباله بر بينوايان نوشته و قهرمان آن، ژان والژان، را زنده کرده است رای صادر کرد و اعلام کرد که اين دو کتاب «تجاوز به حقوق ويکتور هوگو» نيست.
رمان بينوايان بيش از هر رمان فرانسوی ديگر در خارج از کشور فرانسه خوانده شده و تاکنون الهامبخش چندين فيلم سينمايی و همين طور يک نمايش موزيکال در لندن بوده که بيش از ۲۰ سال است بر صحنه است.
پس از اين که فرانسوا سرزا، روزنامهنگار و رماننويس، سفارش نوشتن دو دنباله بر شاهکار حماسی هوگو را دريافت کرد، پير هوگو، نبيره اين نويسنده بزرگ، با اين شکايت که اين دنبالهها تجاوز به حقوق فکری و اخلاقی اين نويسنده است، به دادگاه رفت.
بينوايان داستان طولانی ژان والژان، يک محکوم و زندانی سابق، است که پس از آزادی از زندان تلاش میکند گذشته پر از گناه و خطای خود را کنار بگذارد. داستان بر پسزمينه آشوبهای اجتماعی و انقلاب قرن نوزدهم پاريس رخ ميدهد.
حکم دادگاه استيناف پاريس غير از انتشارات پلون و فرانسوا سرزا چند پيروز ديگر هم داشته است. چند ناشر ديگر هم قصد دارند دنبالههايی بر چند اثر کلاسيک ادبيات فرانسه از جمله مادام بوواری، اثر گوستاو فلوبر، را سفارش دهند و به همين دليل منتظر چراغ سبز دادگاه بودند.
حکم دادگاه استيناف پاريس غير از انتشارات پلون و فرانسوا سرزا چند پيروز ديگر هم داشته است. چند ناشر ديگر هم قصد دارند دنباله هايی بر چند اثر کلاسيک ادبيات فرانسه از جمله مادام بوواری، اثر گوستاو فلوبر، را سفارش دهند و به همين دليل منتظر چراغ سبز دادگاه بودند.
استدلال اصلی پير هوگو، نبيره نويسنده شهير فرانسوی، اين بود که ناشر اين دو کتاب با خانواده او مشورت نکرده است. او بيش از همه به زنده ماندن و تغيير در شخصيت سربازرس ژاور شکايت داشت که در پايان کتاب هوگو خود را به قصد خودکشی به رود سن میاندازد.
وکلای پير هوگو اساس دفاع حقوقی خود را بر يکی از يادداشتهای هوگو گذاشته بودند که در اوج شهرت، اما پيش از چاپ بينوايان، نوشته است کتابی که تمام شد و به چاپ رسيد ديگر نبايد «به آن دست زد». در مقابل وکلای انتشارات پلون به يک سخنرانی هوگو هفت سال پيش از مرگش استناد میکردند.
هوگو در اين سخنرانی میگويد وقتی اثری منتشر میشود نويسنده آن ديگر «اربابش» نيست و اين که آثارش جزء ميراث کشور فرانسه است.
وکلای پلون همچنين اشاره میکردند که دنبالهنويسی بر آثار کلاسيک ادبيات سنتی طولانی است و برای مثال حداقل ۳۰۰ دنباله بر «دن ژوان» نوشته شده و ۳۹ دنباله بر «سه تفنگدار».
اين دعوای حقوقی در فرانسه باعث بحثهای فراوان و گمانهزنی در اين مورد شده بود که خود ويکتور هوگو اگر بود در مورد برداشتهای مدرن از اثر خود چه واکنشی نشان میداد. هوگو خود همواره از طرفداران عدالت اجتماعی و مخالفان سرسخت سانسور بود.
برخی کارشناسان ادبی اين سوال را مطرح کردند که آيا خود ويکتور هوگو اگر زنده بود از اين دو دنباله بر بينوايان يا کارتون والت ديزنی بر اساس «نتردام دوپاری» با عنوان «گوژپشت نتردام» بدش ميآمد يا از آنها استقبال میکرد.
دو دنباله بر کتاب بينوايان در سال ۲۰۰۱ در آستانه جشنهای دويستمين سالگرد تولد هوگو به چاپ رسيدند.
فقط در شهر پاريس دو نمايشگاه بزرگ به اين رمان ويکتور هوگو اختصاص دارد.
Monday, December 15, 2008
اسماعیل وفا. دجله چشمی است و فرات چشمی دیگر
اسماعیل وفا
دجله چشمی است و فرات چشمی دیگر
گریان در دو سوی ششصد هزار جمجمه
که تا ماه فرا رفته است
و خورشید را تاریک کرده ست
و فراتر می رود.و فراتر می رود
دجله فریادی است
و فرات فریادی دیگر
که نه تیمور چنین برجی برافراشت
و نه هلاکو چنین مناره ای
تا بر فراز آن فقیهان طلوع تاریکی را نوید دهند
و جهانداران زیبائی دموکراسی را
از مجموعه منتشر نشده آتشکده
ابیست و یک اوت دو هزار و هفت
Thursday, December 11, 2008
«من درد مشتركم مرا فرياد كن»
مرا فرياد كن»
در خيزش دانشجويان به پاخاسته در روز 17 اذر87 در دانشگاه تهران, اين تصوير كوتاه از شعر «عشق عمومي» شاعر بلندنام ايران ـ احمد شاملو ـ به صورت درشت نويسي بر روي نوار پارچه يي ديده مي شد و واگويه درد مشتركي بود كه در لحظه ـ لحظه اين خيزش فرياد مي شد.
شاملو شعر «عشق عمومي» را در سال 1334 پس از پرپرشدن بسياري از يارانش, ازجمله مرتضي كيوان, سرود كه به دست ماْموران حكومت كودتا به خون غلتيدند؛ در سالي كه آوار سنگين آن را در شعر «نگاه كن» اين گونه بازگو مي كند:
«سال بد
سال باد
سال اشك
سال شك.
سال روزهاي دراز و استقامتهاي كم
سالي كه غرور گدايي كرد
سال پست
سال درد
سال عزا
سال اشك پوري
سال خون مرتضا...
شعر «عشق عمومي» يكي از شعرهاي مجموعه «هواي تازه» است كه شامل شعرهايي است كه شاملو در سالهاي 1326تا 1335 سروده است.
«عشق عمومي»
اشك رازي ست
لبخند رازي ست
عشق رازي ست
اشكِ آن شب لبخندِ عشقم بود.
*
قصه نيستم كه بگويي
نغمه نيستم كه بخواني
صدا نيستم كه بشنوي
يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي چنان كه بداني...
من درد مشتركم
مرا فرياد كن
*
درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا
ستاره با كهكشان
و من با تو سخن مي گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه هاي تو را دريافته ام
با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام
و دستهايت با دستان من آشناست
در خلوتِ روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان,
و در گورستان تاريك با تو خوانده ام
زيباترين سرودها را
زيرا كه مردگان اين سال
عاشق ترينِ زندگان بوده اند
*
دستت را به من بده
دستهاي تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخن مي گويم
به سان ابر كه با توفان
به سان علف كه با صحرا
به سان باران كه با دريا
به سان پرنده كه با بهار
به سان درخت كه با جنگل سخن مي گويد
زيرا كه من
ريشه هاي تو را دريافته ام
زيرا كه صداي من
با صداي تو آشناست.
1334
شاملو در يكي دو مصاحبه درباره اين «درد مشترك» سخن مي گويد, از جمله در گفتگويي كه در 20مرداد سال 1358 زير عنوان «سندباد در مرگ» (از «شبانه ها» تا «هجراني ها») در روزنامه «بامداد» به چاپ رسيد:
«من از درد خودم فرياد زده ام و البته كه چنين است. مگر مي توان از درد ديگري فرياد زد و در ضمن صميمي و صادق نيز بود! اما اگر درد من درد تو نيز بوده؛ اگر درد من درد مشترك بوده, پس در همان حال ”درد مشترك“ را فرياد زده ام».
شاملو در گفتگويي كه در نشريه «انديشه و هنر», شماره 2, فروردين 1344 («ويژه نامه الف. بامداد») به چاپ رسيد, در همين باره با اشاره به مردم مي گويد: «من اگه انسان باشم, نمي تونم از درد شما غافل باشم؛ نمي تونم. توي عاشقونه ترين شعرهاي من يه عقيده اجتماعي پيدا مي كنين, چرا؟ براي اين كه من دور نيستم از جامعه ام. من همراه جامعه هستم. من
شاملو در«شعري كه زندگي ست», از سروده هاي سال 1334 كه در مجموعه «هواي تازه» به چاپ رسيد, درباره اين «تخته پرش» شاعر روشن تر سخن مي گويد:
«موضوع شعر شاعر پيشين
از زندگي نبود.
در آسمان خشك خيالش, او
جز با شراب و يار نمي كرد گفت و گو.
او در خيال بود شب و روز
در دام گيس مضحك معشوقه پاي بند,
حال آن كه ديگران
دستي به جام باده و دستي به زلف يار
مستانه در زمين خدا نعره مي زدند!
*
موضوع شعر شاعر
چون غير از اين نبود
تاٌثير شعر او نيز
چيزي جز اين نبود:
آن را به جاي مته نمي شد به كار زد:
در راهاي رزم
با دستكار شعر
هر ديوصخره را
از پيش راه خلق
نمي شد كنار زد.
يعني اثر نداشت وجودش
فرقي نداشت بود و نبودش
آن را به جاي دار نمي شد به كار برد.
حال آن كه من
به شخصه
زماني
همراه شعر خويش
همدوشِ شنجويِ كره يي
جنگ كرده ام
يك بار هم ”حميدي شاعر“ را
در چند سال پيش
بر دار شعر خويشتن
آونگ كرده ام...
*
موضوع شعر
امروز
موضوع ديگري است...
امروز
شعر
حربة خلق است
زيرا كه شاعران
خود شاخه يي ز جنگل خلق اند
نه ياسمين و سنبل گلخانه فلان.
بيگانه نيست
شاعر امروز
با دردهاي مشترك خلق:
او با لبان مردم
لبخند مي زند,
درد و اميد مردم را
با استخوان خويش
پيوند مي زند...
*
الگوي شعر شاعر امروز
گفتيم:
زندگي ست!
از روي زندگي ست كه شاعر
با آب و رنگِ شعر
نقشي به رويِ نقشه ديگر
تصوير مي كند:
او شعر مي نويسد:
يعني
او دست مي نهد به جراحات شهر پير
يعني
او قصه مي كند
به شب
از صبح دلپذير
او شعر مي نويسد,
يعني
او دردهاي شهر و ديارش را
فرياد مي كند
يعني
او با سرود خويش
روانهاي خسته را
آباد مي كند.
او شعر مي نويسد,
يعني
او قلبهاي سرد و تهي مانده را
ز شوق
سرشار مي كند.
او شعر مي نويسد,
يعني
او افتخارنامه انسان عصر را
تفسير مي كند.
يعني
او فتحنامه هاي زمانش را
تقرير مي كند.
اين بحثِ خشكِ معنيِ الفاظ خاص نيز
در كار شعر نيست...
اگر شعر زندگي ست,
ما در تكِ سياه ترين آيه هاي آن
گرمايِ آفتابيِ عشق و اميد را
احساس مي كنيم.
كيوان
سرود زندگي اش را
در خون سروده است
وارتان
غريو زندگي اش را
در قالب سكوت,
اما, اگرچه قافيه زندگي
در آن
چيزي به غيرِ ضربه كشدار مرگ نيست,
در هر دو شعر
معنيِ هر مرگ زندگي ست.
Monday, December 01, 2008
یاداشتکها -اسماعیل وفا یغمائی
اسماعیل وفا یغمائی
یاداشتک سی و چهارم
در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه ا
عرض کنم خدمت دوستان که: بعد از هزار و چهار صد و بیست و اندی سال، بعد از هجمه اول سپاهیان آزادیبخش اسلام به ملک عجم و بعد از سی سال گذر از حمله دوم سپاهیان باز هم آزادی بخش اسلام!و باز هم به ملک عجم، گویا دو زاری بعضی ها هنوز هم نیفتاده است. این را از این جهت می گویم که بعد از نوشتن یاداشتک سی و سوم که مقداری در باره ایراندوستی خاتمی که در ختم بودنش تردیدی نیست نوشته واشاراتی تاریخی به برخی چیزهای نا خوشایند نموده بودم، طبق معمول آمارسایت قویا بالا رفت و بازهم طبق معمول تعدادی نامه دلگرم کننده از اهل خرد، ونیز دو سه تا نامه از نوع نامه های اسلامی شیعی دو آتشه توسط میل به دست من رسید که در آن فقیر را به انواع و اقسام نواخته بودند و به عذاب دنیوی و اخروی و بسیاری چیزهای چار واداری وعده داده بودند
بنده عذاب دنیوی را که سالهاست متاسفانه با همدوران بودن با نویسندگان مومن و مسلمان این نامه ها که معمولا اعالی اعضا یعنی سر و اندیشه و شعور را مد نظر دارند که سر کوب کنند، دارم تحمل می کنم تا ببنیم در عذاب اخروی که طبق روایات با سر کاری ندارد و به اسافل اعضا می پردازد و نیمسوز و گرز نکیر و منکر چه باید کرد. به قول یکی از دوستان قدیمی و اهل قلم نویسندگان و شعرا و اهل فکر اساسا باید به صورت« قنبل فنگ» دفن شوند تا کار فرشتگان عذاب از همان اول راحت شود و آنها بدانند شخصی که به اینصورت دفن شده از شعرا و نویسندگان و آماده است!! اما فارغ از اینها، بنده نخست می خواهم در جواب عرایض میل زنندگان با ادب فرمایش بفرمایم که عزیزان دل بابا !بنده با اشاراتی به تاریخ، خاتمی را مورد الطاف قرار داده بودم شما چرا به دل گرفته اید . پس از این نیزمی خواهم عرض بفرمایم که لطفا ننریت کافی! اگر حرف حسابی هست، گوش بنده در مقابل هر حرف حسابی نه تنها آویزان! بلکه تا لاله گوش خاضع و تا شونده است وا گر نیست با نوشتن این پرت و پلاهای بی اساس و بی ادبانه که امکان درج آنها هم به دلیل رعایت ادب ممکن نیست وقت خود و مرا هدر ندهید
فقیر در یاداشت خود حساب دین و مذهب مردم کوچه وبازار را که بیش از هزار سال است به آن عادت کرده اند و اگر چه مذهبشان در کلیت پرورده و تحت نظر ملاها ی حقه باز و با هوش و نیز مومن بوده ولی آنها نه در لایه ملاها بلکه در حال و هوای پاکیزه و انسانی خودشان زندگی می کنند و شری از اعتقاداتشان تا بازیچه سیاست و حکومت نشده اند بر نمی خیزد
همچنین فقیر دین و مذهب عارفان و اهل فرهنگ ایران را که از فیلترهای مکرر وصافیهای متواتر ایرانیت و انسانیت گذشته است مجزا نمودم و تاکید کردم که مساله بر سراسلام مردم و اسلام فرهنگ نیست بلکه بحث بر سر اسلامی است که ادعای ایدئولوزی و حکومت و حکومت ایدئولوزیک دارد که باید دقیقا و عمیقا حواس جمع باشد که این یکی واقعا خطرناک است و تجربه سی ساله اخیرش را داریم و دیگر کافی است و بخاطر همان دین و مذهب مردم و اسلام از فیلتر رد شده هم که شده نگذاریم دوباره جای فقهمان مورد حمله قرار بگیرد و درد کند.
از این مقدمه گذشته می خواهم خدمت نویسندگان میلهای محبت آمیز عرض کنم که احتمالا و بر می آید که شما از نوع مسلمینی هستید که به دلیل تعصب و بیسوادی نه تنها چیزی از دین و مذهب نمی دانید بلکه اگر شیعه اثنی عشری باشیدمطمئنا از شمردن نام دوازده امامتان عاجزید و اگر هم بتوانید بشمارید مطمئنا از در باغ دین ومذهب خودتان دو سه متر بیشتر جلو نرفته و با توصیف چشم اندازهائی آبستره و سمبولیک که خودتان هم درست نمی دانید چیست دارید پرت و پلا می بافید و می خواهید با این پرت و پلا بافیها فقیر را مرعوب نمائید که شدنی نیست.
متاسفانه فقیر نمی توانم توضیح بدهم! زیرا برای توضیح کامل حدود بیست سال یعنی همان مدت زمانی که خودم وقت صرف توضیح برای خودم کرده ام وقت لازم دارم بنابر این شدنی نیست،ولی همین قدر بگویم که مطمئنم شما یعنی نویسندگان میلها توجه ندارید که این سرکوب و کشتار و کثافتی که در هیئت یک دیکتاتوری مذهبی در مملکت شاهدش هستیم بخش مادی و بیرونی قضیه است که گویا هم بنده و هم شما مخالفش هستیم منتها تفاوت بنده با شما این است که بنده بنا بر ان ضرب المثل معروف سر کلفت قضیه را که زیر لحاف است می بینم و شما نمی بینند و در بهترین شکل و با توجیهات صد من یک غاز می خواهند قضیه را ماستمالی کرده و دوباره در روزگاری دیگر که هرگز نخواهد بود دوباره ملتی را به آن سر کلفت قضیه که در زیر لحاف است دچار کنند.
این جمهوری استبداد و جنایت بر خلاف آن حمله اولیه در سال بیست و سه هجری از خارج از مرزها نیامده است . این حکومت نماد واقعیتی اجتماعی ، فرهنگی ، روانشناسانه، و هزار کوفت و زهر مار دیگر است که نه هزاران انقلابی مسلمان بقول شما بلکه هزاران ملا و طلبه ی مرتجع در طول چندین قرن در سراسر مملکت روی آن کار کرده و بی هیچ تعارف آنرا تا اعماق خون و جان و روان توده های عظیمی از مردم جا و جریان و سیلان داده اند. این را هرگز منکر نشویم که داریم سر خودمان را شیره میمالیم. شیعه رسمی و عمده، که تمام شاخه ها و شاخکهای شیعه، خواهی و نخواهی در آن آبشخور تاریخیو اجتماعی و فکری دارند این چنین قوام گرفته است و اینطور می شود که مثلا در مملکتی که آثار بزرگترن شاعر روزگارش شاملو دو هزار نسخه در سالهای چهل تا پنجاه تیراژ دارد، دهها هزارو بعدها صدها هزار نسخه از آثار خمینی و سایر ملایان در قعر خانه ها حتی بدون اینکه خوانده شود محترم داشته می شود تا سال پنجاه و هفت میلیونها نفر را به استقبال او بکشاند
در عالم سیاست ، متاسفانه و فقط سیاستمدار می خواهد حاکمیت سیاسی ملا یعنی کله کوه یخ را جدا کند و در بسیاری موارد حواسش نیست که ده برابر کله کوهف صد برابر کله کوه، یعنی بخش فرهنگی و سایر مخلفاتش زیر آب است و این همان سر کلفت قضیه است.
یک مشت شاعر و نویسنده و فضولباشی بیکار و علاف مثل فقیر، اگر چه معتقد است که کله کوه یخ را باید کوبید ولی می گوید پدر من! برادر من! چرا به سر کلفت قضیه، سر ذهنی و فرهنگی آن توجه نداری یا بدتر اینکه می خواهی به بهانه این که مردم بدشان می آید سر کلفت قضیه رادست به ترکیبش نزده و حفظ نموده و بدتر تر اینکه با فرهنگ و فکر سر کلفت!! یعنی ریشه ها شاخه ها را بکوبی و ببری! یعنی اساسا قبول نداری که قسمت زیر آب ارتجاعی است
در اینجا چه باید کرد؟ باید رفت و فهمید! همین و بس. باید لجبازی و بدتر از آن تخرخر را بکناری گذاشت و رفت و قسمتهای ریشوی را دید کافی است فقط روانشناسی هولناکی را که ملاها در طول قرنها ایجاد کرده و جهانهائی از وحشت و هول و هراس را که در دست نیافتنی ترین قسمتهای جان و روح مردم آفریده اند و به مدد آن پایه ها و پی ها توانستند همراه با بند و بستهای سیاسی بر خر مراد سوار شوند اندکی بشناسیم تا از خوشخیالی اینکه بدون یک مبارزه قاطع فرهنگی و همه جانبه و همزمان با نبرد سیاسی و نظامی می توانیم از نکبت ملایان راحت شویم را دریابیم
در این باره من بعدها اشاراتی خواهم داشت ولی همینجا خطاب به نویسندگان با تربیت !! میلهابگویم خوشبختانه و منت خدای را که به مدد یک تجربه و یک زلزله سی ساله تاریخی این امر مشکل و بسیار مشکل، بسیار آسان شده است و می توان پس از قرنها ریشه ها و سر کلفت قضیه را در معرض داوری قرار داد و از جادوی سیاه آن رها شد و در همین جاست که من می گویم در آستانه این تغیر و این زلزله هر نوع توجیهی در باره سر کلفت و زیر لحاف قضیه، بجز ارتجاع واتفاقا بجز خیانتی ننگین به اعتقادات ساده و خیر مردم و نیز فرهنگ از صافی گذشته و پالوده فرزانگان این ملت و نیز ملت شریفی نیست که پس از سی سال خون و اشک، دارد از زیر بار ارتجاع بر می خیزد و چشمهایش را بر روی حقیقت باز می کند. در این باره باز هم خواهم نوشت.اول دسامبر دو هزار
Sunday, November 30, 2008
آواز گنجشک ها» شاید اسکاری شود

نشريات سينمايی غربی، از احتمال راه يابی فيلم «آوازگنجشک ها» به مرحله نهايی نامزدهای بهترين فيلم خارجی در مراسم اسکار ۲۰۰۹ خبر می دهند.
اين فيلم که ساخته مجيد مجيدی سينماگر مطرح ايرانی است، پيش تر از سوی ايران به آکادمی جوايزاسکار معرفی شده بود.
سایت سينمايی« اسکرین دیلی» می نويسد: شانس فيلم های مطرح غيرانگليسی که در فستيوال های معتبر ديگر تحسين شده اند، برای رسيدن به مرحله نهايی جوايز اسکار بيشتر است.
اين در حالی است که سال گذشته فيلم مطرحی چون «چهارماه و سه هفته و دو روز» از کشور رومانی که موفق به دريافت نخل طلای فستيوال کن ۲۰۰۷ شده بود و يا فيلم تحسين شده «آستانه بهشت» ساخته فاتح آکين فيلم ساز ترک مقيم آلمان به فهرست نهايی نامزدهای اسکار فيلم های خارجی، راه نيافتند.
مجله ورايتی، سال ۱۹۹۹ نيز راه يابی فيلم «بچه های آسمان» ديگر ساخته مجيد مجيدی را به فهرست پنج تايی نهايی نامزدهای اسکار فيلم های خارجی، پيش بينی کرده بود.
به نوشته« اسکرین دیلی» شانس فيلم هايی چون «کلاس» از فرانسه( برنده نخل طلای کن ۲۰۰۸ )، «والس با بشير» انيميشن مستندی از اسرائيل، «تولپان» از قزاقستان، «ماه محبوب ما، اوت» از کشور پرتغال و«آواز گنجشک ها» از ايران برای رسيدن به مرحله نهايی نامزدهای بخش فيلم های غير انگليسی، از ديگر فيلم ها بيشتر است.
آواز گنجشک ها در سال جاری برنده جايزه خرس نقره ای برای بهترين بازيگر نقش اول مرد در فستيوال برلين شد.
در کل ۶۷ فيلم از سرتاسر دنيا برای رقابت در بخش فيلم های خارجی جوايز اسکار به آکادمی اسکار معرفی شده اند اما در نهايت تنها پنج فيلم به عنوان نامزهای دريافت اسکار فيلم های خارجی در روز ۲۲ ژانويه (۲ بهمن ) معرفی خواهند شد. برنده نهايی روز ۲۲ فوريه ( ۳ اسفند) طی مراسم باشکوهی در کداک تئاتر هاليوود در لس آنجلس مشخص خواهد شد.
نشريه « اسکرين ديلی» می نويسد: فيلم«آواز گنجشک ها» ی مجيدی در ميان ۶۷ فيلم ديگر، از شانس بيشتری برای رسيدن به مرحله پايانی، برخوردار است.
مجله «ورايتی» نیز از شانس فیلم «آواز گنجشک ها» برای راه یابی به فهرست نامزدهای نهایی اسکار بهترین فیلم خارجی خبر داده اشت.
این نشریه درسال ۱۹۹۹ نيز راه يابی فيلم «بچه های آسمان» ديگر ساخته مجيد مجيدی را به فهرست پنج تايی نهايی نامزدهای اسکار فيلم های خارجی، پيش بينی کرده بود.
فيلم «آواز گنجشک ها» داستان زندگی کريم کارگر مزرعه پرورش شترمرغ است که از بخت بد بيکار می شود. او به دنبال يافتن شغلی به تهران می آيد غافل از آن که در تهران حوادث غيرقابل پيش بينی در انتظار اوست.
رضا ناجی بازيگر نقش کريم به خاطر ايفای اين نقش تاکنون توانسته جوايزی را از آن خود کند.
مجيد مجيدی تنها کارگردان ايرانی است که تا کنون فيلمی از او (بچه های اسمان )، به نامزدهای نهايی اسکار فيلم های خارجی راه يافته است
آقا رودربایستی نکنید ! -یهو یک طرح برای جمع آوری کل ملت ایران بگذارید
طرح انضباط اجتماعي با هدف جمعآوري متكديان، دستفروشان و معتادان تابلو در پايتخت آغاز شد .(ایسنا) .
یهو یک طرح برای جمع آوری کل ملت ایران بگذارید
طنزاز علیرضا رضاییبنا به اخبار واصله در حال حاضر نیروی انتظامی و بسیج برای برگزاری طرح با هم مسابقه گذاشته اند . این مسابقه که سی سال پیش با سوت ارواحنا له الفدا و با جمع آوری تعدادی افراد کراواتی تابلو آغاز شد هم اکنون در مرحله جمع آوری معتادان تابلو قرار دارد . به گزارش خبرنگار ما سیر کاملاً صعودی جمع آوری آدمهای کراواتی تا جمع آوری معتاد از برکات نظام بوده و عمراً در آنگولای افریقا هم مشابه ندارد . در مراحل آغازین این طرح چند نفر که به نویسندگی و کتابخوانی بطور تابلوئی معتاد بودند دستگیر و شبکه جاسوسی شان به کلی منهدم شد . در راستای این انهدام تعدادی سوزن منگنه نیز توسط مرتضوی کشف شد که هنوز کاربرد جاسوسی آن در موصاد مشخص نیست !
جمهوری اسلامی هدف از این طرحها را صدور انقلاب به اقصی نقاط جهان اعلام نمود و با اشاره به افراد تابلوئی که بعد از جمع آوری شدن خودشان را به کشورهای دیگر صادر کرده اند به خبرنگار ما گفت تو هم خیلی حرف میزنی ها ! به گفته علما منظور خداوند از "الذی یوسوسُ فی صدور الناس" هم دقیقاً یعنی همین !
قرار است برگزاری پی در پی این طرحها هیچ ربطی به فرا رسیدن ۱۶ آذر نداشته باشد . رهبری در پیام ویژه ای که قرار است به ته مفاتیح الجنان هم اضافه بشود گفت مملکتی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون انفرادی داشته باشد ! توضیحاً اینکه ضرورت اجرای اینگونه طرحهای الهی به این دلیل است که جوانان میهن اسلامی ابتدا دانشجو بعد جمع آوری بعد اخراج بعد معتاد بعد تابلو بعد دوباره جمع آوری بشوند . به همین مناسبت وزیر صنایع از ساخت دستگاه جمع آوری تابلو بدست متخصصان داخلی در چین خبر داد و گفت از این به بعد افراد تابلو بطور مکانیزه در اوین جمع آوری میشوند !
رئیس دایره نمره گذاری اوین نیز از واگذاری نمره ملی جوانان خبر داد و گفت بدلیل اینکه جوانان تابلوی وطن بطور متوسط سالی سه دفعه در اوین نمره گذاری میشوند و این کار در زیر ۸ یک کمی وقت گیر است از این به بعد همان نمره ای که دقعه اول بهشان میدهیم دفعه آخر هم نشانگر شماره قبرشان در ییلاق خاوران خواهد بود . ستاد اقامه صیغه و خودکشی بدلیل جلوگیری از بارداریهای ناخواسته نیز همزمان با برگزاری این طرح جدید بطور سیار آماده حل مسائل شرعی خواهران جمع آوری شده تابلو میباشد . فیلمبرداری در محل این ستاد کاملاً ممنوع بوده از متخلفان در حال حل مسئله شرعی شان به جهت انتشار در اینترنت فیلمبرداری میشود تا ابتدا تابلو شده و سپس جمع آوری بشوند !
گمان میرود که تا قبل از برگزاری مراسم ۱۶ آذر پای چندتا گربه دیگر هم برود زیر چرخ تریلی لیکن دفتر هماهنگی سخنرانیهای احمدی نژاد بعد از طرحهای جمع آوری هنوز چیزی درباره دستمال و آتشسوزی قیطریه اعلام نکرده است !
